جملات زیبای کتاب آتش بدون دود (جلد اول از مجموعه هفت جلدی) | طاقچه
تصویر جلد کتاب آتش بدون دود (جلد اول از مجموعه هفت جلدی)

کتاب آتش بدون دود (جلد اول از مجموعه هفت جلدی)

گالان و سولماز

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۹۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
نادر ابراهیمی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
محمد حسن
۷۳
انسان فقط وقتی انسان است که خودش را معیار همه‌چیز نداند و باور کند که ممکن است خیلی‌ها، خیلی چیزها را بهتر از او بفهمند.
محمد حسن
۵۳
قلب، خاک خوبی دارد. هر دانه که در آن بکاری، از هر جنس، از همان جنس، صدها دانه برمی‌داری.
محمد حسن
۴۰
برای آن‌که به حرف‌هایت گوش بسپارند، باید قدرت حرف‌زدن داشته‌باشی. چه‌کسی به ناله‌های حریف ضعیف گوش می‌کند؟ چه‌کسی با قدرتی که وجود ندارد و رؤیت نمی‌شود، مصالحه می‌کند؟ گالان، به زورمندیِ حریفان خود احترام می‌گذارد، نه به سایه‌های گریزان آنها…
محمد حسن
۳۶
پسر! آدمیزاد، تا وقتی کاری نکرده، اشتباهی هم نمی‌کند. عقیم، بچّهٔ معیوب به دنیا نمی‌آورد، مرده سنگ نمی‌پراند تا سری را بی‌جهت بشکند، و کسی که ساززدن بلد نیست، خارج نمی‌زند. یک گلّه‌چرانِ بدبخت، چه‌کاره است که بخواهد اشتباهی بکند؟
محمد حسن
۳۰
تو یا انسان _به معنای متعالی آن_ نیستی، و یا همیشه مسئول سخنی هستی که باری، به دلیلی، بر زبان آورده‌یی. «گفتیم و گذشت»، فرزند ناجوانمردی‌ست.
☆Zahra☆
۲۹
انسان، مفت، نمی‌تواند به بزرگ‌ترین آرزویش برسد.
محمد حسن
۲۶
کشتنِ یک دروغ، بسیار سخت‌تر از شکستن یک سپاه است. من این‌طور فکر می‌کنم…
hiba
۲۳
بازندهٔ یک بازی کوچک، می‌تواند برنده در یک میدان بزرگ باشد.
محمد حسن
۱۹
«چای و نان و عشق، داغ‌داغ مزه دارد!»
محمد حسن
۱۷
وقتی دو راه پیش پای آدم باشد و آدم یکی از آن‌ها را پیش بگیرد و برود سرش به سنگ بخورد، تا عمر دارد فکر می‌کند که آن راه دیگر بهتر بوده… امّا حالا یک راه وجود دارد. بمیری یا بمانی، همین یک راه است.
hiba
۱۵
در راهِ چیزی مردن، به آن چیز رسیدن است.
محمد حسن
۱۱
تاریخ را تنها خرده‌دروغ‌های خنده‌آور تاریخی قابل‌تحمّل می‌کند؛ وگرنه چیزی به‌جز خون مظلومان، مرکّب تاریخ نبوده‌است…
hiba
۱۱
درماندگان، تنها سلاحشان حرف است و نه اعتبار حرفی که می‌زنند
محمد حسن
۹
به‌خاطر مقامی که اگر به‌قدر دنیا می‌ارزید، باز هم چیزی نبود، رنگ عوض کنم؟ جامهٔ ریا بپوشم؟ چیزی شوم غیر از آنچه که هستم؟ هاه؟ تو، نزدیک‌ترین رفیق گالان، از او چنین چیزی را می‌خواهی؟ بدا به حالت بویان‌میش، و بدا به حال همهٔ آن‌ها که محبّت را دکّان می‌کنند تا با تجارت تزویر و تقلّب، به جاه و مقامی برسند…
درّین
۹
یادت نیست که به تو گفتم: رذل، کسی‌ست که در راه برآورده‌شدن آرزوهای خودش، مرگ غریبه‌ها را عروسی بداند و مرگ نزدیکان خودش را فاجعه؟
hiba
۹
بزرگ کسی‌ست که بزرگی کند نه این‌که بزرگی را مثل خورجین به خودش آویزان کند.
hiba
۸
انسان، مفت، نمی‌تواند به بزرگ‌ترین آرزویش برسد.
محمد حسن
۷
شاید این قهرمان‌ها نیستند که به دلیل قهرمان‌بودن، تن از چنگ مجموعه‌یی از مخاطرات بیرون می‌کشند، بل آن‌ها که به هر دلیل، تن از چنگ مجموعه‌یی از مخاطرات بیرون می‌کشند، «قهرمان» لقب می‌گیرند.
Farshid0032
۷
نصیحتم کن، دلالتم کن، ارشادم کن، و بگو که مرگ، حقّ است و مرگ مادر، بخش کوچکی از حق؛ امّا هرگز مخواه که بر مزار تازه‌آب‌خوردهٔ مادرم، زار نزنم و مویه نکنم. همدردی کن، دلداری بده، نوازش کن امّا هرگز مگو که گریستن، دردی را درمان نخواهدکرد. گریستن، به‌خاطر شفای انسان نیست، به‌خاطر وفای انسان است.
hiba
۷
وقتی دو راه پیش پای آدم باشد و آدم یکی از آن‌ها را پیش بگیرد و برود سرش به سنگ بخورد، تا عمر دارد فکر می‌کند که آن راه دیگر بهتر بوده… امّا حالا یک راه وجود دارد. بمیری یا بمانی، همین یک راه است.
☆Zahra☆
۷
بدبخت آن‌کسی که از درون تاریکی و از میان رختخواب نرم بیرون می‌آید تا خلق را رهبری کند؛ و بدبخت‌تر، آنها که چنین کسی را به عنوان رهبر و بزرگتر خود می‌پذیرند
درّین
۶
هرگز مجسّم نکن در برابر فاجعه‌یی که هنوز اتّفاق نیفتاده، چگونه باید عزا بگیری.
علی نورا
۶
دستم رطوبت باران دارد چشمم رطوبت اشک این‌سو آب، آن‌سو آب ما عجب دلاورانی هستیم که تشنه می‌میریم!
محمد حسن
۵
من، برای کشتن مردم قبیله‌یی که برادرهایم را کشته‌اند، هیچ قاعده و قانونی را نمی‌پذیرم. این را بدانید، و برای همیشه بدانید! در میان شما، رسم بر این است که دشمن را، هنگامی که بی‌خبر، پشت به شما دارد، نزنید. قانون شما، ازپشت‌زدن دشمن را خلاف می‌داند؛ امّا من، دشمنانم را از هر چهار طرف می‌زنم، به‌خصوص از پشت؛ چراکه اگر قرار باشد همهٔ نامردها بزنند و بعد پشت کنند تا در امان بمانند، دنیا پُر می‌شود از نامردانی که به دنیا پشت کرده‌اند. گالان‌اوجا می‌گوید: دشمن، پشت و رو ندارد، و تنها قانون میان دشمنان، نابودکردن است نه چیزی دیگر…
محمد مکتوبیان
۴
نیزه‌های خورشید، به تن خاک نمی‌رسید.
Farshid0032
۴
از عشق سخن باید گفت؛ همیشه از عشق سخن باید گفت. «عشق» در لحظه پدید می‌آید، «دوست‌داشتن»، در امتداد زمان. این، اساسی‌ترین تفاوت میان عشق و دوست‌داشتن است. عشق، معیارها را درهم می‌ریزد؛ دوست‌داشتن بر پایهٔ معیارها بِنا می‌شود. عشق، ناگهان و ناخواسته شعله می‌کشد؛ دوست‌داشتن، از شناختن و خواستن سرچشمه می‌گیرد.
کاربر کتاب
۴
امّا مردم… مردم… وای به حالت اگر مردم بخواهند اشتباهاتت را جمع بزنند و بر اساس آن، خوب و بدت را بسنجند. مردم باید اشتباهات خود را جمع کنند، از مجموع کارهایی که انجام داده‌یی کم کنند، و بعد ببینند چه‌چیز باقی می‌ماند.
ص‍‍‍ــاد
۴
تمام مسأله این است که هیچ‌چیز را برای همیشه در تعلیق نمی‌توانی نگه داری. تاریخ به انتظار تصمیم تو نخواهدنشست. تو می‌توانی زودتر از آن لحظه‌یی که انتظار، به اوج خود می‌رسد، و ظرف بلور، در میان زمین و هواست، ضربه‌ات را بزنی و انتظار را پایان بخشی؛ امّا هرگز نمی‌توانی کاسه را در میان زمین و هوا رها کنی. زودترشکستن، آری؛ دیرترشکستن، شاید. امّا به هر حال، شکستن، نقش بلور است _هنگامی که معرکه، معرکهٔ عبور است، نه توقّف. و عبور، ذاتِ همه‌چیز است.
☆Zahra☆
۴
اینک باور دارم که بازندهٔ یک بازی کوچک، می‌تواند برنده در یک میدان بزرگ باشد.
reihan
۴
ما به وحدت نیازمندیم، همان‌گونه که به آب و عشق.