جملات زیبای کتاب گرد‌آفرید | طاقچه
تصویر جلد کتاب گرد‌آفریدsubscriptionAvailable

کتاب گرد‌آفرید

قصه‌های شاهنامه (جلد هفتم)

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
آتوسا صالحی
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آسمان~
۴
«غمگین مباش، فرزند دشت! دختر کوه! خواهر جنگل! اندیشه‌های پریشان را از دل بران و دلت را پر از نور امید کن.»
کاربر ۱۰۹۴۰۰۲۵
۳
نفرین بر این جنگ! نفرین بر این دشمنی دیرین! که بر آتشِ هر مهری خاکستر خشم و کین پاشیده است و ریشهٔ هر امیدی را در هر دو سرزمین خشکانده است. دست نوازش پدر را از سر چه بسیار کودکان دریغ کرده و چه بسیار دخترکان را رخت سپید بخت نپوشانده، جامهٔ سیاه بر تن کرده.
کاربر ۱۰۹۴۰۰۲۵
۲
آرزوهای خویش را نباید بر زبان آورد که اگر به سخن درآیند پیش از برآورده شدن به نفرینی بر باد می‌روند.
آسمان~
۲
ای زیبای خفته! که هزاران سال بر این خاک ایستاده‌ای و به آمد و رفت مردمان می‌نگری. روزی از فریاد اژدها چهره درهم کشیدی و روزی از گام‌های استوار آرش نیرو گرفتی، روزی زالِ تنها و بی‌پناه را در آغوش فشردی و به یاری سیمرغ در دامن پروردی و روزی فریدون را از چشم دشمنان پنهان داشتی. اما امروز از چه چنین بی‌تابی و چرا این‌گونه به من می‌نگری؟ بگو چه در سر داری و می‌خواهی چه فردایی را برایم رقم زنی؟
کاربر ۱۰۹۴۰۰۲۵
۱
اکنون سرنوشت مرا برگزیده تا بر برگی از این روزگار افسانه‌ای نو بنویسم. داستانی که این‌بار پهلوانی مرد نه، که زنی پهلوان قهرمان آن خواهد بود.
آسمان~
۱
ای زیبای خفته! که هزاران سال بر این خاک ایستاده‌ای و به آمد و رفت مردمان می‌نگری. روزی از فریاد اژدها چهره درهم کشیدی و روزی از گام‌های استوار آرش نیرو گرفتی، روزی زالِ تنها و بی‌پناه را در آغوش فشردی و به یاری سیمرغ در دامن پروردی و روزی فریدون را از چشم دشمنان پنهان داشتی. اما امروز از چه چنین بی‌تابی و چرا این‌گونه به من می‌نگری؟ بگو چه در سر داری و می‌خواهی چه فردایی را برایم رقم زنی؟
آسمان~
۱
اکنون سرنوشت مرا برگزیده تا بر برگی از این روزگار افسانه‌ای نو بنویسم. داستانی که این‌بار پهلوانی مرد نه، که زنی پهلوان قهرمان آن خواهد بود.
آسمان~
۱
من از این جوان چه می‌خواهم؟ شاید تنها زمانی برای شکافتن سیب سرخی که کرمی در دلش خانه دارد و او که تنها زیبایی‌اش را می‌بیند، سخت در آرزویش است. شاید یافتن راهی هموار و بی‌آتش و خون برای بیرون راندن گردنکشان از خاک سرزمین آزادم. نه! که اینجا جای گفت و شنید نیست.
o_o
۱
گردآفرید سواری تیزروست که نه از کوه بیمی به دل راه می‌دهد و نه از زوزهٔ گرگ‌ها می‌هراسد. که می‌داند انسان‌های گرگ‌خو نیز نمی‌توانند فریبش دهند، که آن‌ها را چه در جامهٔ روباه و چه میش، چه بلبل خوش‌آواز و چه طاووس هزاررنگ نیک می‌شناسد.
!mim
۱
«مردان هم اگرسخن دل را می‌شنیدند و راه دل را برمی‌گزیدند، هرگز خواست پروردگار خویش را از یاد نمی‌بردند و دست‌شان از خون بی‌گناهان رنگین نمی‌شد.»