جملات زیبای کتاب گرد‌آفرید | طاقچه
تصویر جلد کتاب گرد‌آفرید

بریده‌هایی از کتاب گرد‌آفرید

نویسنده:آتوسا صالحی
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۴.۲از ۱۶ رأی
۴٫۲
(۱۶)
«غمگین مباش، فرزند دشت! دختر کوه! خواهر جنگل! اندیشه‌های پریشان را از دل بران و دلت را پر از نور امید کن.»
آسمان~
نفرین بر این جنگ! نفرین بر این دشمنی دیرین! که بر آتشِ هر مهری خاکستر خشم و کین پاشیده است و ریشهٔ هر امیدی را در هر دو سرزمین خشکانده است. دست نوازش پدر را از سر چه بسیار کودکان دریغ کرده و چه بسیار دخترکان را رخت سپید بخت نپوشانده، جامهٔ سیاه بر تن کرده.
کاربر ۱۰۹۴۰۰۲۵
اکنون سرنوشت مرا برگزیده تا بر برگی از این روزگار افسانه‌ای نو بنویسم. داستانی که این‌بار پهلوانی مرد نه، که زنی پهلوان قهرمان آن خواهد بود.
کاربر ۱۰۹۴۰۰۲۵
آرزوهای خویش را نباید بر زبان آورد که اگر به سخن درآیند پیش از برآورده شدن به نفرینی بر باد می‌روند.
کاربر ۱۰۹۴۰۰۲۵
ای زیبای خفته! که هزاران سال بر این خاک ایستاده‌ای و به آمد و رفت مردمان می‌نگری. روزی از فریاد اژدها چهره درهم کشیدی و روزی از گام‌های استوار آرش نیرو گرفتی، روزی زالِ تنها و بی‌پناه را در آغوش فشردی و به یاری سیمرغ در دامن پروردی و روزی فریدون را از چشم دشمنان پنهان داشتی. اما امروز از چه چنین بی‌تابی و چرا این‌گونه به من می‌نگری؟ بگو چه در سر داری و می‌خواهی چه فردایی را برایم رقم زنی؟
آسمان~
ای زیبای خفته! که هزاران سال بر این خاک ایستاده‌ای و به آمد و رفت مردمان می‌نگری. روزی از فریاد اژدها چهره درهم کشیدی و روزی از گام‌های استوار آرش نیرو گرفتی، روزی زالِ تنها و بی‌پناه را در آغوش فشردی و به یاری سیمرغ در دامن پروردی و روزی فریدون را از چشم دشمنان پنهان داشتی. اما امروز از چه چنین بی‌تابی و چرا این‌گونه به من می‌نگری؟ بگو چه در سر داری و می‌خواهی چه فردایی را برایم رقم زنی؟
آسمان~
اکنون سرنوشت مرا برگزیده تا بر برگی از این روزگار افسانه‌ای نو بنویسم. داستانی که این‌بار پهلوانی مرد نه، که زنی پهلوان قهرمان آن خواهد بود.
آسمان~
من از این جوان چه می‌خواهم؟ شاید تنها زمانی برای شکافتن سیب سرخی که کرمی در دلش خانه دارد و او که تنها زیبایی‌اش را می‌بیند، سخت در آرزویش است. شاید یافتن راهی هموار و بی‌آتش و خون برای بیرون راندن گردنکشان از خاک سرزمین آزادم. نه! که اینجا جای گفت و شنید نیست.
آسمان~
گردآفرید سواری تیزروست که نه از کوه بیمی به دل راه می‌دهد و نه از زوزهٔ گرگ‌ها می‌هراسد. که می‌داند انسان‌های گرگ‌خو نیز نمی‌توانند فریبش دهند، که آن‌ها را چه در جامهٔ روباه و چه میش، چه بلبل خوش‌آواز و چه طاووس هزاررنگ نیک می‌شناسد.
o_o
«مردان هم اگرسخن دل را می‌شنیدند و راه دل را برمی‌گزیدند، هرگز خواست پروردگار خویش را از یاد نمی‌بردند و دست‌شان از خون بی‌گناهان رنگین نمی‌شد.»
!mim

حجم

۲٫۵ مگابایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۶۴ صفحه

حجم

۲٫۵ مگابایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۶۴ صفحه

قیمت:
۴۹,۰۰۰
تومان