جملات زیبای کتاب ضحاک بنده ابلیس | طاقچه
تصویر جلد کتاب ضحاک بنده ابلیس

بریده‌هایی از کتاب ضحاک بنده ابلیس

نویسنده:آتوسا صالحی
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۴.۶از ۸ رأی
۴٫۶
(۸)
من سخت‌ترین سختی‌ها را از این زندگی بیشتر دوست دارم. این سخت‌تر است. اینکه زشتی ضحاک را ببینیم و نتوانیم چیزی بگوییم. اینکه کسی نباشد که حرف‌مان را بفهمد. اینکه در گروهی باشیم که ضحاک را با همهٔ زشتی‌اش می‌ستایند. این‌ها دارد مرا از پای درمی‌آورد. دیگر نمی‌توانم ادامه دهم. می‌شنوی برادر؟
fuzzy
اکنون هر خشت از ستون‌های ضحاک را چون سر بریدهٔ جوانانی می‌بینم که روی هم چیده شده‌اند
fuzzy
- سخت است. - با سختی بجنگ...
محمدتقی ریاحی
در خواب ناگهان سه جنگی به کاخم آمدند و آن که از همه به سال کمتر بود، در من بیاویخت و بر گردنم بند آویخت و مرا کشان‌کشان به سوی کوهی برد. در خواب گاه چهرهٔ گاوی را می‌دیدم، تاریک و روشن. می‌آمد و می‌رفت. گاوی بزرگ بود و چشم‌هایی درخشان داشت. پس بالای کوه بودم. نزدیک بود مرا از کوه پایین بیندازند. فریادی کشیدم و به ناگاه از خواب پریدم.
fuzzy
به شهر می‌نگرم که آرام و خالی است. غبار سیاهیِ هزارسالهٔ ضحاک هنوز خانه‌های‌مان را پوشانده است. باید نام پلید ضحاک را از چهره‌اش، برای همیشه بشوییم. باید خانه‌تکانی کنیم.
Zahra Zeyni

حجم

۸۵۴٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۷۶

تعداد صفحه‌ها

۴۸ صفحه

حجم

۸۵۴٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۷۶

تعداد صفحه‌ها

۴۸ صفحه

قیمت:
۳۷,۰۰۰
تومان