جملات زیبا از متن کتاب ضحاک بنده ابلیس | طاقچه
تصویر جلد کتاب ضحاک بنده ابلیسsubscriptionAvailable

کتاب ضحاک بنده ابلیس

قصه‌های شاهنامه (جلد اول)

۴.۴(از ۱۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
آتوسا صالحی
انتشارات: 
نشر افق

قیمت:

۱۹۱,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

من سخت‌ترین سختی‌ها را از این زندگی بیشتر دوست دارم. این سخت‌تر است. اینکه زشتی ضحاک را ببینیم و نتوانیم چیزی بگوییم. اینکه کسی نباشد که حرف‌مان را بفهمد. اینکه در گروهی باشیم که ضحاک را با همهٔ زشتی‌اش می‌ستایند. این‌ها دارد مرا از پای درمی‌آورد. دیگر نمی‌توانم ادامه دهم. می‌شنوی برادر؟
fuzzy
۷
دست‌های پلید تو به خون هزاران جوان آغشته است و تو، گستاخ، با من از خدا می‌گویی؟ تو مگر از ایمان بویی هم برده‌ای، ای سنگدل؟»
Elliny
۶
اکنون هر خشت از ستون‌های ضحاک را چون سر بریدهٔ جوانانی می‌بینم که روی هم چیده شده‌اند
fuzzy
۵
- سخت است. - با سختی بجنگ...
محمدتقی ریاحی
۵
می‌اندیشم: «پس ضحاک چنین خوار بود و ما او را چنان بزرگ می‌داشتیم؟»
o_o
۴
هر که از مادر زاده شد، دیر یا زود خواهد مرد. مرگ پایان کار همهٔ ماست و هیچ‌کس را از آن چاره نیست. پیش از تو جهان‌داران بسیاری بودند، پس از تو نیز. اگر کوهی از آهن باشی نیز روزگار تو را از پای در خواهد آورد.
nazanins.hn
۲
در خواب ناگهان سه جنگی به کاخم آمدند و آن که از همه به سال کمتر بود، در من بیاویخت و بر گردنم بند آویخت و مرا کشان‌کشان به سوی کوهی برد. در خواب گاه چهرهٔ گاوی را می‌دیدم، تاریک و روشن. می‌آمد و می‌رفت. گاوی بزرگ بود و چشم‌هایی درخشان داشت. پس بالای کوه بودم. نزدیک بود مرا از کوه پایین بیندازند. فریادی کشیدم و به ناگاه از خواب پریدم.
fuzzy
۱
به شهر می‌نگرم که آرام و خالی است. غبار سیاهیِ هزارسالهٔ ضحاک هنوز خانه‌های‌مان را پوشانده است. باید نام پلید ضحاک را از چهره‌اش، برای همیشه بشوییم. باید خانه‌تکانی کنیم.
Zahra Zeyni
۱
من از مرگ نمی‌ترسم ارمایل، ولی مرگ ما چه چیزی را چاره می‌کند؟»
nazanins.hn
۱
ما دیگر مرده‌ایم. که توان‌مان رفته و نگاه‌مان خشک است و دل‌مان پر از اندوه.
کاربر ۷۹۲۷۱۲۶
۱
«ای بندگان دیو، از چه به این پستی و تباهی تن در داده‌اید؟ این سزاوار شما نیست. از او نترسید. او بی شما هیچ ندارد. دل از او برگیرید و از سرانجام کارتان اندیشه کنید.»
Elliny
۱
- سخت است. - با سختی بجنگ...
MwarauK
۱
از بزرگان شنیده‌ام که دشمن را اگرچه کوچک، باید بزرگ پنداشت.
nazanins.hn
۰
از چه به این پستی و تباهی تن در داده‌اید؟ این سزاوار شما نیست. از او نترسید. او بی شما هیچ ندارد. دل از او برگیرید و از سرانجام کارتان اندیشه کنید.»
nazanins.hn
۰
- سخت است. - با سختی بجنگ... وگرنه، تنها خواهم رفت. نه، نمی‌توانم. نمی‌توانم او را، تنها همراهم را رها کنم. باید با او بروم. چاره‌ای نیست. با سختی می‌جنگم.
o_o
۰
- تو همیشه شتاب می‌کنی و این به سودمان نیست. - پشیمان می‌شوی، ارمایل!
o_o
۰
کاوه طومار را پاره می‌کند و به سویی می‌اندازد. آن‌گاه، بی‌آن‌که چیزی بگوید به سوی در تالار می‌رود و به بلندی می‌خروشد: «ای بندگان دیو، از چه به این پستی و تباهی تن در داده‌اید؟ این سزاوار شما نیست. از او نترسید. او بی شما هیچ ندارد. دل از او برگیرید و از سرانجام کارتان اندیشه کنید.»
سوجی
۰
آن‌ها همسایه‌مان بودند. چگونه می‌شود از مرگ‌شان شاد شد؟ تنها به این امید که ما هنوز زنده‌ایم؟
-یک چاییِ خوشحآل-
۰
شرم از این روزگار! از این زندگی که نیستی است. ما دیگر مرده‌ایم. که توان‌مان رفته و نگاه‌مان خشک است و دل‌مان پر از اندوه.
ati
۰
من سخت‌ترین سختی‌ها را از این زندگی بیشتر دوست دارم. این سخت‌تر است. اینکه زشتی ضحاک را ببینیم و نتوانیم چیزی بگوییم. اینکه کسی نباشد که حرف‌مان را بفهمد. اینکه در گروهی باشیم که ضحاک را با همهٔ زشتی‌اش می‌ستایند. این‌ها دارد مرا از پای درمی‌آورد. دیگر نمی‌توانم ادامه دهم. می‌شنو
MwarauK
۰