
بریدههایی از کتاب حقیقت بوف کور
۲٫۶
(۱۸)
«اکنون میدیدم که فصل[ : بخش ]اول بوف کور، که در واقع هسته[ اصلی ]کتاب و لب مطلب است، عیناًً از داستان کوتاه ماجرای دانشجوی آلمانی[ Adventure of the German student ]اقتباس شده است.
هیچ شکی نبود. زیبایی اثیری و خیرهکنندۀ یک زن خیالی که قهرمان داستان، نادیده عاشقش شده است، و سپس ناگهان او را در شبی بارانی، با لباس مشکی و موهای بلند مشکی (هدایت در روی سکوی خانه، و آیروینگ در روی پلههای منتهی به گیوتین) میبیند. زن بدون مقاومت به خانۀ مرد میرود؛ و تا مرد به خود بیاید، زن، جسد شده است.
حتی بعضی جملات و فضاسازیها هم، عیناً تقلید شده است.»
ریحانه باقریه
آیا وجود همین تصور بنیاناًً غلط در یک فرد (نویسنده) ، که تصویر کاغذی یک شخص (معشوق) را از خود او اصیلتر بداند (در واقع، دنیای خیالی خویش را از واقعیات بیرونی، واقعیتر تصور کند) ، خود، مرحلهای کاملاً پیشرفته از بیماری روانی (شیزوفرنی) در او نیست؟!
fateme
