
کتاب گنجشکها سنگ میخورند
پدیدآورندگان:
مریم میریانتشارات:
انتشارات اقلیما٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
سیّد جواد
۹
گاهی فکر میکنم
چقدر زود دستهایم رنگ زندگی گرفت
من خوابهای خوبی برای کودکیهایم دیده بودم
و آرزوهای بلندی داشتم
که هیچ وقت
از دیوار کوتاه این خانه بیرون نرفت
مثل درخت وسط حیاطمان
که محکم بر جای خود ماند و پیر شد .
سیّد جواد
۸
پاییز
زنی تنهاست
گاهی در گوشهای کز میکند
و تمام کودکیاش را بغل میگیرد
میترسد
باد آرزوهایش را
برگ
برگ
به خاک بسپارد.
سیّد جواد
۷
پاییز
بادبادکی ست در هوا
برای دستهای کودکی
با چشمهای خیس
دختر دریا
۳
گاهی فکر میکنم
چقدر زود دستهایم رنگ زندگی گرفت
من خوابهای خوبی برای کودکیهایم دیده بودم
و آرزوهای بلندی داشتم
که هیچ وقت
از دیوار کوتاه این خانه بیرون نرفت
لیوبی11
۱
به تو که فکر میکنم
تمام واژههایم را
تک
تک
در سلولهای انفرادی مغزم
تنها میگذارم
لیوبی11
۰
پاییز
بهشتیست رنگی
در باور سادهی گنجشکها
لیوبی11
۰
به فرزندم یاد دادهام
حرفهای خانه را بیرون نبرد
با باد پاییزی
که از گوشهی پنجره به اتاق سر زده
چه کنم ؟!
