
کتاب روان درمانی با نظارت اروین یالوم (گزارش سه مورد)
انتشارات:
انتشارات ارجمند٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
محمد
۳
میتوانی چند سال آینده را طوری زندگی کنی که دو سال دیگر برنگردی و به همۀ این دو سال گذشته با مجموعهای از حسرتهای عظیمتر و بیشتر نگاه کنی؟"
محمد
۰
صلاً از جلسۀ قبل تا الآن من وارد ذهنات شدهام؟ در خیالت گفتگویی با من داشتهای؟
محمد
۰
فکر میکنم در کار درمانی در چهار زمینۀ بهخصوص وجود دارد. یکی از آنها موضوع مرگ است، که همۀ ما میخواهیم در زندگیمان در برابر آن مقاومت کنیم و تازه همۀ ما از اجتنابناپذیر بودن مرگ هم آگاهیم؛ بعد از آن موضوع آزادی است، به معنای حد و میزانی که خود ما خلق میکنیم و حتی شکل و فرم واقعیت بیرونی را بر مبنای آن تعریف میکنیم، از زمان جنبش کانت، وقتی ما دریافتیم که این ساختارهای عصبی ما هستند که طرح و حالت واقعیت را میسازند، موضوع آزادی برای ما اهمیت پیدا کرد. مورد دیگر جداسازی و انزوا است: منظورم تنهایی نیست، منظورم این فکر است که میگوید ما به دنیا آمدهایم، و تنها به این دنیا پرتاب شدهایم و تازه باید به تنهایی هم اینجا را ترک کنیم، و این نمیتواند خوشایند باشد. و چهارمین مورد، بحث معنا است.
کاربر 199820137
۰
به نظر من همبستگی زیادی بین اضطراب دربارۀ مردن و حس زندگی نزیسته در درون شما وجود دارد. هر چقدر حس زندگی نزیسته درون شما بیشتر باشد اضطراب مرگ بیشتری هم خواهید داشت
کاربر 199820137
۰
من دوست دارم نگاه بیمار را از گذشته به سمت حال و آینده برگردانم، برای همین از او میپرسم، و تو این پرسش را میتوانی به زبان خودت مطرح کنی، "آیا میتوانی چند سال آینده را طوری زندگی کنی که دو سال دیگر برنگردی و به همۀ این دو سال گذشته با مجموعهای از حسرتهای عظیمتر و بیشتر نگاه کنی؟" به عبارت دیگر، چطور میتوان روشی برای زیستن پیدا کرد که زندگی به انبار حسرتها تبدیل نشود؟ آن زندگی چگونه میتواند باشد؟
کاربر 199820137
۰
لازم میدانم به این موضوع اشاره کنم که تفاوتی عمده بین مفهوم اگزیستانسیال و فرآیند اگزیستانسیال وجود دارد. مفهوم اگزیستانسیال، آشکارا از جانب چند تن از بیماران مطرح شد. ما دربارۀ اضطراب مرگ، تفکر دربارۀ مرگ خود، حس معنا داشتن زندگی و مسئولیت با هم صحبت کردیم. اما رویکرد اگزیستانسیال به فرآیند انجام کار و به رابطۀ شما با بیمار اشاره دارد. با این حقیقت سر و کار دارد که همۀ شما با این شرایط انسانی مواجه هستید- همۀ ما با آن مواجهیم. و من فکر میکنم وقتی واقعاً این موضوع را درک کنید و این شرایط زیستی را تجربه کنید، آنگاه میتوانید با روشهای سودمندانهتری با بیمار خود کار کنید، خودافشاگری بیشتری داشته باشید و کمتر خودتان را از بیمارتان پنهان کنید.
کاربر 199820137
۰
همچنین من هم در گروه و هم در درمان فردی به این واقعیت برخوردم که رواندرمانی دارای ترتیبی تناوبی شامل فراخوانی، فعالسازی احساسی، کمک به بیماران برای فعالیت در گروه و راهنمایی آنهاست. "خب، دربارۀ فلان چیز چه احساسی داری؟ در ارتباطت با آن شخص در گروه چه اتفاقی دارد رخ میدهد؟ یا در ارتباطت با من؟" بنابراین این روش، تمرکز را فعال میسازد، اما کار دیگری هم انجام میدهیم. ما به مرحلۀ دوم میپردازیم، و آن چرخۀ دروننگری و خوداندیشی است که دقیقاً نشان میدهد چه اتفاقی رخ داده. آیا میتوانیم چند دقیقهای بایستیم و ببینیم بین ما دو نفر چه اتفاقی افتاده؟ بنابراین شما مدام بین فراخوانی احساس و بعد از آن کمک به تحلیل آن احساس و یکپارچهسازی آن در حرکت هستید.