جای دوری از تنت رسوا شدن را میگزینم
در بغل میگیرمت پروا ندارم من همینم
یک سبد بیشک تباهم میکند بگذار تنها
شاخهای گلبوسه از گلزار لبهایت بچینم
چشمهایت را برایم یک به یک آرام بگشا
عاشقم، طاقت ندارم آن دو را با هم ببینم
عشقبازی میکنم با غمزهٔ عاشقنوازت
برنخیزم لحظهای تا با دو چشمت همنشینم
ساده میگویم: تو در دنیای من لیلاترینی
لاجرم من نیز در دنیای تو مجنونترینم
حنیفا