جملات زیبای کتاب تاوان کلمات | طاقچه
تصویر جلد کتاب تاوان کلمات

کتاب تاوان کلمات

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
عبدالجبار کاکایی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
R.Khabazian
۷
تا شب هراسانم، غرورم هست و شورم نه تا صبح بیدارم، خیالم هست و خوابم نیست
R.Khabazian
۶
عشق تو آشنا شد با آتش درونم زخمی که تا قیامت در جسم و جان ما بود
R.Khabazian
۶
گم کرده‌ام در خنده‌هایت، گریه‌هایم را در چشم‌ها، در چشم‌هایت، دست و پایم را
R.Khabazian
۵
فردا سراغ ما را از لاله‌ها بگیرید اینجا نشان ما بود، آنجا نشان ما بود
R.Khabazian
۵
کجای گریه بخندم، کجای خنده بگریم که پشت گریه و لبخند، توأمان تو نباشی کدام قصه بسازم که بی‌تو رنگ نبازد کدام شعر بخوانم که در دهان تو نباشی
R.Khabazian
۴
ای جان و دل به گنبد و گلدسته‌ات مقیم جان را کجا گذارم و دل را کجا برم؟
R.Khabazian
۳
چشم می‌دوزم در چشم رفیقام، حیف عشق در باورشان قد سر سوزن نیست دست برداشتم از عشق که هر دست سلام لمس آرامش سردی ست که در آهن نیست
R.Khabazian
۳
می‌وزد به سمت چشم‌های من گرمی نگاه عاشقانه‌ات شبنم لطیف کوچه باغ‌هاست اشک‌های روشن شبانه‌ات
R.Khabazian
۳
چنان ز دست خویش می‌گریزم که سایه‌ام خبر ز من ندارد تنم، به هیچ، تن نمی‌سپارد سرم، ارادتی به تن ندارد نمی‌تواند از دلم بگوید کسی که شعله در دهن ندارد مرا مپیچ در غباری از آه شهید عشق تو، کفن ندارد
R.Khabazian
۲
بی‌حاصلی از برزخ سی سال تکاپو نه طالع نحسی، نه سرانجام شهیدی
R.Khabazian
۲
تُنگم شکسته است بر ساحل شما تاب ِعذاب من بیرون از آب نیست
R.Khabazian
۲
بیاور برّه‌ها، این لکّه‌های ابری غم را که تا رنگی بگیرند از نفس‌های کبود من
R.Khabazian
۲
گرسنگان چه زود تکثیر می‌شوند گوشم از تراشۀ خواهش پُر است از صدای بوق تنه می‌زنند به هم کلمات در دهانشان سیه رو، اما بی غش
R.Khabazian
۱
گلدسته شاهد است که در دنیا آواز خوان نام تو ما بودیم
R.Khabazian
۱
دل را به بحر تو بسپارم حباب‌وار مس را به آتش تو بسوزم، طلا برم
R.Khabazian
۱
چون سایه روز و شب، در آب و آتشم آرامش جهان، بی‌اضطراب نیست
R.Khabazian
۱
جا ماندۀ شما، واماندۀ دل است پاداش زندگی‌ش غیر از عذاب نیست
R.Khabazian
۱
از من چرا ـ با خویش گفتم‌ـ دور کرده‌ست دست سفر، آن خوب را، آن خوب‌تر را
R.Khabazian
۱
ذوالفقار خفته در زنگار غیبت سر برآر! سینه را بگشا ببین اندوه با جانم چه کرد!
R.Khabazian
۱
رهی رو به آفاق خورشیدوش دل از آب و آیینه آغاز کرد
R.Khabazian
۱
مضمون سَبُک دستی مرگیم من و تو در چشم به هم آمدنی نوبت من شد
R.Khabazian
۱
نام تو مثل کودکی شیطان و بازیگوش هر شب پیدا و پنهان می‌شود، در لابه‌لای گفتگویم نام تو را می‌گویم ای با لحظه‌های من صمیمی! حتّی اگر یک حرف دیگر مانده باشد در گلویم
R.Khabazian
۱
بگذار تا به خواب روم مثل یک صدف در حفرۀ عمیق‌ترین زخم‌های تو بگذار تا نفس بکشم مست و بی‌قرار چون بادبان گم شده‌ای در هوای تو
R.Khabazian
۱
خسته‌ام از انتظار و زیستن خسته‌ام، ولی بیان نکرده‌ام
R.Khabazian
۱
ای صبح فروریخته از پنجرۀ باز ناگفته‌ترین حادثه! خاموش‌ترین راز! مولای دهان‌های فروبستۀ فریاد پیغمبر لب‌های فروخفتۀ آواز! توفان شد و پیچید نمازی که تو خواندی در سایۀ شمشیر شبی خانه برانداز با سفرۀ رنگین و کریمانۀ محراب امروز نمودند یتیمان تو آغاز تا مرهم زخم تو شود بار دگر صبح با کاسۀ شیر آمده از پنجرۀ باز
R.Khabazian
۱
ای روح تو افسونکدۀ وازده‌ای چند وی جسم تو سرمایۀ دنیازده‌ای چند
R.Khabazian
۱
ای در قنوتم سوخته، آه ای دعای سبز یک بار هم در دست‌های من کبوتر باش
R.Khabazian
۱
برای شکفتن اجازه نمی‌خواهد جوانه‌ای که اینک درآمده! در من، اما بهاری وارونه پنهان است با جوانه‌هایی که به جوارحم سفر می‌کنند
R.Khabazian
۱
آه از آن نگاه عاقبت تمام هستی مرا ذرّه ذرّه نور می‌کند
R.Khabazian
۱
دلتنگم از چرا و چگونه امّا این بار هم سؤال آبستن هزار جواب است یعنی که طفل عقل از بلخ تا به قونیه خواب است