
بریدههایی از کتاب طعم گس خرمالو
۳٫۴
(۱۸۰)
ملوک خانم میگفت «عادت میکنی خواهر. آدمیزاد به همه چی عادت میکنه.»
hiba
نیم ساعتی که گذشت ترانه سردش شد. چند بار خواست بگوید «نمیریم؟» اما یاد ژان افتاد که آن وقتها مدام به مینوش میگفت «بدترین کار شما زنها پیله کردن به مردهاست! اگه زنها میفهمیدند مردها گاهی احتیاج به تنهایی دارند، دنیا جای قابل تحملتری میشد!»
از کنار مراد بلند شد راه افتاد.
kiana
«نمیفهمم چای دم کردن چه زحمتی داره؟ تفاله را میریزی توی آبکش مخصوص، قوری را چند بار زیر شیر آب گرم آب میکشی، با اسفنج و مایع ظرفشویی توی قوری را چند بار میشوری که لکههای چای قبلی پاک بشه، بعد قوری را خشک میکنی، چای خشک توش میریزی و ــ همین!»
رسول شعبانی
آقای کمالی به مادر حسن گفت «برای من زیادی جوون نیس؟» پیرزن گفت «چه حرفا! بابای خدا بیامرزم تو شصتسالگی دختر هفدهساله هوو آورد سر مادرم.» آقای کمالی انگار خیالش راحت شد. با دست زد روی شانهٔ حسن و گفت «سر و سامون که بگیرم واسه حسن آقا هم دست بالا میکنیم.»
kiana
مهناز وسط خنده دست کشید به چشمهاش و گفت «آدم وقت خنده اشکش درمیاد، چای هم که میپره گلوش باز اشکش درمیاد، غصهدار هم که هست اشکش درمیاد،» و سه دخترخاله باز خندیدند.
Nirvana
ملوک خانم زانو زد و ضریح را چسبید. خانم هم زانو زد و دستش را جلو برد. استغاثهها در گوشش پیچید و فشار جمعیت دستش را به ضریح رساند. از خودش پرسید «برای چی آمدم؟» هر بار با خواستی ملموس و مرسوم آمده بود. خواستی که از گفتنش به دیگران و خواستنش از آقا شرم نداشت ولی این بار ــ. چشمهایش را بست. کاش میتوانست به هیچ چیز فکر نکند
servin.fa
ملوک خانم میگفت «عادت میکنی خواهر. آدمیزاد به همه چی عادت میکنه.»
servin.fa
آقا مراد خیلی به آقا نقوی سَره. خوش اخلاقه جونم! چی از این مهمتر؟ مرد بداخلاق از آتیش جهنم بدتره!» و ترانه فکر کرد نامزد سابقش عیسی نقوی، در یک سالی که نامزد بودند یک بار هم بدقولی نکرد.
servin.fa
فنجان چای را بلند کرد و گفت «به سلامتی خودم و آپارتمان خوشگلم!» و آخرین جرعهٔ چای سرد را خورد.
سعیده شریفی
فشار جمعیت کم شده بود یا دیگر هیچ حسی نداشت؟ هیاهو آرام گرفته بود یا دیگر گوشش نمیشنید؟ خودش بود و سکوت و خنکی ضریح.
تا وقتی که ملوک خانم شانههایش را بگیرد و از جا بلندش کند و از میان جمعیت از حرم بیرونش بیاورد بیوقفه گریه کرد.
sareh
«بدترین کار شما زنها پیله کردن به مردهاست! اگه زنها میفهمیدند مردها گاهی احتیاج به تنهایی دارند، دنیا جای قابل تحملتری میشد!»
Elahe
فشار جمعیت کم شده بود یا دیگر هیچ حسی نداشت؟ هیاهو آرام گرفته بود یا دیگر گوشش نمیشنید؟ خودش بود و سکوت و خنکی ضریح.
تا وقتی که ملوک خانم شانههایش را بگیرد و از جا بلندش کند و از میان جمعیت از حرم بیرونش بیاورد بیوقفه گریه کرد.
Elahe
حجم
۱۱۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
حجم
۱۱۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
۳۲,۰۰۰۶۰%
تومان