جملات زیبای کتاب کوکورو | طاقچه
تصویر جلد کتاب کوکورو
off
٪۵۰

کتاب کوکورو

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۶۴ رأی)
انتشارات: 
نشر برج
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Fatemeh Bashirnezhad
۲۳
کسی که به انسان‌ها عشق می‌ورزد و بدون عشق‌ورزیدن نمی‌تواند زنده باشد، اما ناتوان از پذیرشِ تمام و کمالِ عشق دیگران است؛ سنسی چنین آدمی بود.
☾Natsuki✶
۲۱
نمی‌دانم چگونه حالم را وصف کنم، جز آنکه بگویم احساس می‌کردم دارم کفارهٔ گناهانم را می‌پردازم.
☾Natsuki✶
۱۴
گاه از این خیال رنج می‌بردم که نکند این شب سیاه هرگز روی صبح به خود نبیند.
fatemeh
۱۲
تنهایی بهایی است که ما باید در ازای تولد و زندگی در دوران مدرن بپردازیم: دورانی آکنده از آزادی، خودبسندگی و منیّت
☾Natsuki✶
۱۰
نخواست خوشبختی همسرش را تباه کند، پس دست به تباه‌کردن خود زد.
𝙳𝙰𝚁𝙺
۱۰
من کلاً به نوع بشر بی‌اعتمادم.»
fatemeh
۹
احتمالاً تو این را به پای تعهد و وظیفه‌شناسی‌ام می‌گذاری. من هم منکرش نمی‌شوم. همان طور که می‌دانی من زندگی‌ام را به انزوا گذرانده‌ام و چندان ارتباطی با جامعه نداشته‌ام، پس به چپ و راست و پس و پیش زندگی‌ام که نگاه کنی گوشه‌ای نیست که وظیفه به آن معنی که وظیفه باشد در آن ریشه دوانده باشد. اما این به آن معنا نیست که خودم در مقابل دیگران احساس تعهد نکنم. به‌عکس، فکر می‌کنم به‌خاطر حساسیت زیادم در این مورد است که چنین زندگیِ منفعلانه‌ای در پیش گرفته‌ام، چرا که توان تحمل دردسرهای وظایف و تعهدات معمول را ندارم.
☾Natsuki✶
۸
«بااینکه باید زودتر می‌مردم، چرا تا کنون زنده مانده‌ام؟»
سپیده اسکندری
۷
انسان، سلامت باشد یا بیمار، در هر صورت موجود شکننده‌ای است. کسی چه می‌داند کِی می‌میرد، چطور یا کجا...»
☾Natsuki✶
۶
منی که نمی‌توانستم خودم را سرپا نگه دارم، چطور می‌خواستم تکیه‌گاه او باشم؟ چه زن شوربختی بود...
سپیده اسکندری
۶
حتماً هنوز به یاد داری که روزی به تو گفتم گونه‌ای بشر به نام آدمِ بد در این جهان وجود ندارد. باید توجه داشت بیشترِ خوب‌ها هم، اگر موقعیتش پیش بیاید، ناگهان بد می‌شوند
مشکات
۴
به نظرم صرف‌نظر از اینکه آدم چه تصوری از عظمت در سر داشته باشد، مادامی که خودش انسان شایسته‌ای نباشد، موجودی بی‌فایده و به‌دردنخور است.
adish
۴
«اعتماد... نه که مشخصاً به تو اعتماد نداشته باشم؛ من کلاً به نوع بشر بی‌اعتمادم.»
haniy Kia
۴
من به‌شدت از فکرکردن به این سؤال رنج می‌بردم که بالاخره باید با خودم چه کنم: باید به همین شکل چون جنازه‌ای میان زندگان بمانم، یا...؟ آن روزها هر بار که به فکر این «یا...» می‌افتادم، وحشت سراپایم را می‌گرفت. مثل کسی بودم که تا لبهٔ پرتگاه دویده و آنجا به عمق دره خیره مانده: به ورطهٔ بی‌انتها
مشکات
۳
به شکل معمول همهٔ آدم‌ها خوب‌اند _ دست‌کم معمولی‌اند. اینکه در یک لحظه به آدم‌های بد بدل می‌شوند ترسناک است. برای همین، همیشه باید مواظب بود و نباید غفلت کرد...»
هادی محمودی
۳
من به همه شک دارم. در حقیقت به تو هم شک دارم. با این‌همه به دلایلی دوست دارم به تو یکی شک نداشته باشم. چون پاک‌تر از آن هستی که به تو شک کنم. دلم می‌خواهد پیش از آنکه بمیرم به دیگران اعتماد کنم. حال اشکال ندارد که آن دیگران هم یک نفر باشد. تو آن یک نفر می‌شوی؟ لطف می‌کنی بشوی؟
𝙳𝙰𝚁𝙺
۳
اما گوش کن: عشق جنایت است،
NLM123
۳
دایرهٔ معاشرت من بسیار محدود است و شاید درست‌تر این باشد که بگویم در این جهان تنهای تنها زندگی می‌کنم.
میم.سین
۲
بی مقدمه پرسیدم: «واقعاً عشق جنایت است؟» سنسی گفت: «بله، قطعاً!» مثل قبل محکم و مطمئن. «چرا؟» «به‌زودی می‌فهمی. در واقع، خیلی پیشتر از این‌ها باید فهمیده باشی. الان مدتی است که قلبت برای عشق می‌تپد.» به قلبم رجوع کردم اما چیزی پیدا نکردم که مصداق تپیدن برای عشق باشد. «هرچه فکر می‌کنم کسی نیست که قلبم برای او بتپد. من چیزی را از شما پنهان نمی‌کنم، سنسی.» «اما می‌تپد. بی‌قراری‌ات هم برای همین است که کسی نیست. اگر بود، فکر می‌کنم آرام می‌گرفت و این‌قدر با بی‌قراری نمی‌تپید.»
هادی محمودی
۲
توانِ کلمات منحصر به ارتعاش هوا نیست؛ آن‌ها می‌توانند چیزهایی عظیم‌تر را به حرکت درآورند.
𝙳𝙰𝚁𝙺
۲
«اما انسان، سلامت باشد یا بیمار، در هر صورت موجود شکننده‌ای است. کسی چه می‌داند کِی می‌میرد، چطور یا کجا...»
☾Natsuki✶
۲
کاف یک نفر را نداشت که واقعاً بشود دوست خطابش کرد. البته کم و بیش بودند کسانی که اگر عبوری به آن‌ها برمی‌خورد، باهاشان سلام‌وعلیک و خوش‌وبشی می‌کرد، اما مسلماً رابطه‌شان طوری نبود که به ورق‌بازی در جمعی خودمانی دعوتشان کند.
☾Natsuki✶
۲
«در تدبیر پیروز شدم، اما در انسانیت شکست خوردم.»
adish
۲
پس می‌خواهم بی هیچ درنگی تو را با سایه‌های سیاه این جهان رودررو کنم. اما نباید بترسی. به سیاهی‌ها خیره شو و آنچه را به کار تو می‌آید دست‌چین کن.
adish
۲
اما هنوز هم به‌شدت باور دارم که عشق واقعی چندان کم از ایمان نیست
سپیده اسکندری
۲
«عیبِ ارث و میراث زیاد این است که عقل معاش آدم را کم می‌کند. چیز خوبی هم نیست که آدم در زندگی همه‌چیزش حاضر و آماده باشد و هیچ تقلایی نکند.
سپیده اسکندری
۲
یک زن ذاتاً محبتی که فقط و فقط نثار او یکی شود برایش دلنشین‌تر است تا عشقی که به دلایلی فراتر از مسائل خاص شخصی نثارش شود _ حتی اگر این محبت از دیگری دریغ شده باشد تا نصیب او شود. لااقل می‌توانم بگویم که این خصلت در زنان قوی‌تر است تا مردان.
کاربر ۶۰۳۴۶۵۳
۲
همان طور که حوصلهٔ من داشت از ماندن در خانه سر می‌رفت، پدر و مادرم هم دیگر داشتند از من زده می‌شدند. آن احساس تازگی که اوایل برایشان داشتم، کم‌کم تحلیل رفته بود. شاید همهٔ کسانی که بعد از مدت‌ها به زادگاهشان برمی‌گردند، این تجربه را داشته باشند: یک هفته‌ای هوایت را دارند و دوروبرت‌اند، بعد که آن شور و حرارت اولیه فروکش می‌کند، انگار وجههٔ آدم از دست می‌رود.
Mary gholami
۱
تنهایی بهایی است که ما باید در ازای تولد و زندگی در دوران مدرن بپردازیم: دورانی آکنده از آزادی، خودبسندگی و منیّت.»
مشکات
۱
اینجا می‌خواهم مخصوصاً به‌خاطر تو چیزی به سخنم اضافه کنم، پس لطفاً خوب توجه کن. پیشرفت و نیز انحطاطِ تمام قابلیت‌های ما، اعم از جسمی و روحی، تحت‌تأثیر محرک‌های خارجی است. اگر حواس آدم کاملاً جمع نباشد، یا مراقبِ افزایشِ تدریجیِ شدتِ محرک‌ها نباشد، وقتی متوجه ضعف و زوال جسم یا روح خواهد شد که دیر شده‌است