بهار عصرها روبهروی بالکن مینشست؛ با کمری صافشده، در حالتی از بیفکری. معتقد بود مدیتیشن برای کمردرد همیشگیاش خوب است. میگفت این حالت باعث میشود که در خلأ فروبرود. بندهای وابستگی را پاره کند و در هیچ شناور شود. من میگفتم برای درهیچبودن لازم به این کارها نیست. ما در تمام لحظهها تا خرخره در هیچ غوطهوریم.