جملات زیبای کتاب آداب ترک کردن تو | طاقچه
تصویر جلد کتاب آداب ترک کردن تو

بریده‌هایی از کتاب آداب ترک کردن تو

نویسنده:حمزه برمر
انتشارات:نشر برج
امتیاز
۳.۲از ۱۹ رأی
۳٫۲
(۱۹)
در واقع ابراز احساسات عاشقانه، برای مردم خمیازه‌آور است؛ به‌جز برای کسی که وسط تجربه‌کردنش است.
مامو
قصهٔ زندگی یک بدبخت، برای همه، به‌جز خودِ بدبختش جذاب است.
elnaz.book
همیشه به این مشغول بودم که در ذهنم از آدم‌ها ورژنی بهتر از خودِ واقعی‌شان بسازم. شاید از این می‌ترسیدم که تمام شوند.
مامو
قصهٔ زندگی یک بدبخت، برای همه، به‌جز خودِ بدبختش جذاب است.
مامو
در همهٔ این‌ها، وقتی به مرزهای موفقیت نزدیک می‌شوم، همه‌چیز ناگهان برایم تمام می‌شود.
مامو
بهار عصرها روبه‌روی بالکن می‌نشست؛ با کمری صاف‌شده، در حالتی از بی‌فکری. معتقد بود مدیتیشن برای کمردرد همیشگی‌اش خوب است. می‌گفت این حالت باعث می‌شود که در خلأ فروبرود. بندهای وابستگی را پاره کند و در هیچ شناور شود. من می‌گفتم برای درهیچ‌بودن لازم به این کارها نیست. ما در تمام لحظه‌ها تا خرخره در هیچ غوطه‌وریم.
Elnaz
بندهای وابستگی پاره‌شدنی نیستند. باید برای تک‌تکشان رنج کشید و در این رنج فهمید که این دنیا بی‌ارزش‌تر از آن است که کسی بخواهد در آن باقی بماند.
Elnaz
در همهٔ این‌ها، وقتی به مرزهای موفقیت نزدیک می‌شوم، همه‌چیز ناگهان برایم تمام می‌شود. آن‌وقت هر صبح، درست وقتی چشم‌هایم را باز می‌کنم و هر عصر، وقتی در مسیر خانه‌ام، ندایی درونی متقاعدم می‌کند که در آن شغل، آدمی نیستم که واقعاً دلم می‌خواهد باشم و بهتر است تا از دروازه‌های پیروزی عبور نکرده‌ام و طعم مسخ‌کنندهٔ موفقیت را نچشیده‌ام، بروم دنبال چیزی که خوش‌حالم می‌کند. برای همین، در تمام زندگی‌ام مشغول ناخنک‌زدن به صنف‌های متعدد بوده‌ام و هیچ‌وقتِ خدا به مرحلهٔ بهره‌برداری دائمی از یک تخصص نرسیده‌ام.
مامو
مرکز ثقلی فروبرنده، سیاه‌چاله‌ای که روح را می‌بلعید و من خرده‌سیارک سرگردانی که تسلیم عظمت فروبرندگی‌اش شدم.
مامو
هیولای فرانکشتاین خاطرات، جرقه‌های ناگزیر غشای کورتکس مغز برای تداعی اندوه‌بار یادها.
مامو
‫- به‌نظرت چرا یهو یکی برای یکی دیگه کافی نیست؟ ‫- نمی‌دونم... چه می‌دونم... لابد از اول کافی نبوده. وقتی یه رابطه شروع می‌شه، همون روزای اول می‌فهمی این آدم برات کافیه یا نه. همون موقع به خودت می‌گی این برای من بسه. اینکه نگی و ادامه بدی، مقصر خودتی.
مامو
کاش او در آسمان‌ها با ما در حال وخی‌کردن باشد. من یک خداوند شوخ‌طبع را دوست‌تر می‌دارم.
مامو
زورزدن واسهٔ فراموش‌کردن یه خاطره، خودش یه خاطره می‌شه که باید برای فراموش‌کردنش زور بزنی...
imersad5
یک روان جراحت‌دیده، درهرصورت یک روان جراحت‌دیده است.
آسیه
- اگر تصادفی نیستن و ذهنش هم خالی بوده، پس چی‌ان؟! منظورش چیه؟! - خودآگاهشو خالی می‌کنه. اجازه می‌ده ناخودآگاهش نقاشی کنه.
Elnaz
گفتم: «خوبه که خوشت می‌آد ازش. من وقتی دیدم گاهی یهو از یه چیز مهم خوشم نمی‌آد، فهمیدم خوش‌اومدن چه کار مهمی می‌تونه باشه. یه پله بعد از حسادته. از جایی که حسادت تموم می‌شه، تحسین‌کردن شروع می‌شه. این دو تا همیشه در امتداد هم‌ان. نه؟»
Elnaz
نمی‌دانم، شاید ما به واسطهٔ اتفاقی ماورایی از کسی خوشمان می‌آید و به این دلیل همهٔ کارهای او برایمان خواستنی می‌شوند؛ کارهایی که شاید اگر از شخص دیگری سر بزند، حالمان به هم بخورد.
Elnaz
این‌ها برای من جذاب بود و این شد که در جایی از خودآگاهم سعی کردم از تو موجودی الهه‌گون بسازم. بعد آن تصویر انتزاعی از شمایل تو را آن‌قدر فشار دادم که به اعماق ناخودآگاهم فروبرود و فراموش کردم ما نمی‌توانیم به این راحتی‌ها چیزی را در ناخودآگاهمان فروکنیم. این را یونگ و فروید نمی‌گویند، مال خودم است.
Elnaz
معجزه‌ها مشمول زمان نمی‌شوند. معجزه در لحظه اتفاق می‌افتد؛ یکهو. فهمیدن اینکه تو را در ذهنم تصاحب کرده بودم، برای اینکه نقش کسی را بازی کنی که پیش از این‌ها در خیالم ساخته بودم. من تو را به‌زور و در شمایل الهه‌ای دست‌نیافتنی جا زدم و هر روز به آن الهه ادای احترام کردم.
Elnaz

حجم

۱۱۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

حجم

۱۱۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

قیمت:
۳۴,۵۰۰
تومان