
٪۷۰
fa bahrami
۹
سوگواری را سایهای بیرحم میپنداریم که به ما میچسبد و همهجا دنبالمان میآید. سوگواری، در تصور ما، نور را به تاریکی بدل میسازد، رنگوبوی لذت و خوشی را از همهچیز میگیرد و احساسی طاقتفرسا و بیامان است.
سوگواری بیتردید دشوار است. اما آیا واقعاً طاقتفرساست؟
fa bahrami
۷
حتی کسانی که قبلاً دچار فقدان بزرگی شدهاند هم معمولاً نمیدانند سوگواریای که تجربه کردهاند عادی بوده یا نه؛ نمیدانند اگر دوباره اتفاق مشابهی بیفتد، باز همان تجربه را خواهند داشت یا نه.
maria.adl
۷
تابآوری شخصی در فرهنگهای غیرغربی معنای کمتری دارد، چون آنچه مهم است احساس افراد نیست، بلکه این است که مناسک را درست اجرا میکنند یا نه.
رضوان
۳
روزی از فروید پرسیدند به نظرش از یک آدم بهنجار و سالم چه کارهایی باید بربیاید. پاسخش معروف است و زیاد نقل میشود: «عشق و کار».
رضوان
۳
شاید بتوان گفت که مشهورترین مدل مراحل عزاداری متعلق به الیزابت کوبلر-راس است. [۱۶] او اعتقاد داشت افراد داغدار پنج مرحلهٔ مجزای عزاداری را پشت سر میگذارند: انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و درنهایت پذیرش.
کوبلر-راس چنین میپنداشت که هر مرحله مؤلفهای ضروری از فرایند عزاداری است و اکثر افراد داغدار باید بهزحمت از دشواریهای هر مرحله بگذرند تا به مرحلهٔ بعد برسند.
مدل کوبلر-راس ملهم از نظریهٔ قدیمیتری از جان بالبی، روانپزشک بریتانیایی، بود. [۱۷] نکتهٔ عجیب نظریههای مرحلهمبنای کوبلر-راس و بالبی این است که هیچکدامشان عمدتاً از کار با افراد داغدار حاصل نشده بود.
رضوان
۲
از منظر فروید، کار سوگواری مشتمل بر بازیابی انرژی روانیای است که در عزیز ازدسترفته، یا به بیان نهچندان شاعرانهٔ خودش «ابژهٔ ناموجود»، سرمایهگذاری کردهایم. [۴] او اعتقاد داشت وقتی پیوندی روانشناختی با فرد دیگر برقرار میکنیم، این کار با نوعی چسب عاطفی بدوی همراه است، چیزی که خودش اسمش را «لیبیدو» میگذاشت
رضوان
۱
انرژی روانی هر یک از ما حدی مشخص دارد و باید آن را مقتصدانه مصرف کنیم؛ مقدار انرژیای که روی فردی سرمایهگذاری میکنیم برای هیچ کار دیگری در دسترس نیست. در نظریهٔ فروید، مرگ یکی از عزیزان به این دلیل موجب رنج میشود که هم ذهن، به دلیل برخورداری از سوخت روانی کمتر، عملکرد ضعیفی دارد و هم اینکه خود را در وضعیت تمنای دائمی برای کسی میبینیم که دیگر وجود ندارد. به اعتقاد فروید، این وضعیت تا زمانی ادامه دارد که کار سوگواری لازم را انجام دهیم و انرژیای که به آن شخص تخصیص داده بودیم را بازیابیم.
hds
۱
برای او ظاهراً هیچ کاری نداشت و دیگران هم این ویژگی را بدیهی میدانستند و فراموش میکردند. پس از مرگش، معلوم شد که اوضاع خانواده عوض میشود.
مریم
۰
سوگواری، در تصور ما، نور را به تاریکی بدل میسازد، رنگوبوی لذت و خوشی را از همهچیز میگیرد و احساسی طاقتفرسا و بیامان است.
سوگواری بیتردید دشوار است. اما آیا واقعاً طاقتفرساست؟
رضوان
۰
مرگ فرزند فقدانی است که حتی فکر کردن به آن هم سخت است. این اتفاق خلاف نظم طبیعی است. فرزندان قاعدتاً باید تا بعد از مرگ والدینشان زنده بمانند، نه برعکس.
رضوان
۰
لیبیدو همان نیروی انگیزشی است که واکنش ما را نسبت به هرچیزی که برایمان مهم است (از جمله رابطهٔ جنسی) به پیش میراند. اما لیبیدو چیزی فراتر از رابطهٔ جنسی است و منبع محدود دارد.
hds
۰
تا وقتی خودمان فقدانی عمیق را تجربه نکردهایم، واقعاً نمیفهمیم این غصه با چه شدت و حدتی میتواند تا عمق جانمان رخنه کند و تا چه حد میتواند فراگیر و بیکران باشد.
