از دوستانم میپرسم: «چطور از پس بزرگ کردن بچهها براومدین؟» یکیشان گفت: «خیلی مینوشیدم». نمیتوانم از وضعیتی که درش هستیم تعجب نکنم، از مادربودن فقط با خوددرمانی نجات پیدا میکنیم.
fariba.
مادربودن همزمان دو چیز متضاد است: میگیرد و میدهد، اقناع میکند و انرژی میبرد، هم بالا میبرد و هم غرق میکند. بازی طولانیای از قلهها، درهها و فلاتهاست، یک امتیاز و یک درد. این یکی از کارهای زندگی است که میراثی از خود به جای میگذارد. اگر کسی این را به ما یادآوری نکند، اگر پنهانکاری و قشنگ جلوه دادن مردسالاری و نداشتن اعتمادبهنفس حقیقت را میپوشانند، ما باید به خودمان یادآوری کنیم که کارمان قابل ارزشگذاری نیست.
seza68
و آن دسته از ما که مادران خانهدار هستیم هالهٔ دیگری از بیاحترامی بالای سرمان داریم؛ چون مادربودن حقوق ندارد و کار بدون حقوق بیارزش است. نویسندهای که برای نوشتنش پول نگیرد چه فایدهای دارد؟ لحظاتی هست که احساس میکنم کاری جز شکست خوردن نمیکنم.
seza68
ما قادریم برای یک لذت پنج دقیقهای شاهکارهای خارقالعاده خلق کنیم، فداکاریهای غیرقابل تصور و دیوانگی از خود نشان دهیم و یا خطر کنیم که میتواند به مادربودن هم تعمیم پیدا کند.
seza68
از خویشاوندی پرسیدم: «میخوای دوباره ازدواج کنی؟»
خندید: «برای چی؟ بچههامو دارم».
بعضی از زنان خانوادهام چندین بار طلاق گرفتهاند. من؟ دو بار طلاق گرفتهام. اما بعدش، هنوز بچههایمان را داریم، چون اصل قضیه ازدواج کردن نبود، مادر شدن بود. این چیزی بود که زنان خانوادهام سعی میکردند به من بگویند.
seza68