حیوان درونم داشت پارههای خاطراتم را لیس میزد؛ وجه روحانیام کمی خوابآلود شده بود و وعدهی توبهی در آینده را میداد، ولی هنوز کارش را آغاز نکرده بود.
Amir
فکرش را هم نمیکردم که در این دنیا چنین رنجها و وحشتهای ویرانگری وجود داشته باشد. و از تو فقط یک کار برمیآید، آترسن، این که تحمل این سرنوشت را برای من راحتتر کنی، یعنی به سکوتم احترام بگذاری.
زرافه
حیوان درونم داشت پارههای خاطراتم را لیس میزد؛ وجه روحانیام کمی خوابآلود شده بود و وعدهی توبهی در آینده را میداد، ولی هنوز کارش را آغاز نکرده بود.
Amir
اگر بیشتر اوقات درِ خانهام بهرویت بسته باشد نباید تعجب کنی، اما در دوستیام هم نباید شککنی. باید بگذاری به شیوهی تلخ خودم رنج بکشم.
زرافه
سرکوبکردن کنجکاوی یک چیز است و غلبه بر آن چیزی دیگر؛
زرافه
چیزی که مرا به اینجا رساند، آرزوهای سختگیرانهام بود
زرافه
برای هرچیز پایانی هست؛ بزرگترین پیمانهها هم روزی پر میشوند؛
زرافه