کاغذی که حتی جان ندارد
تنهایی مرا در عُمق خودش ثبت میکند!
میگذارد بمانند…
آنها را در گوشهای از خودش محبوس نگه میدارد!
احساسش بیشتر از آدمسیت که
از دردِ دلم گفتم، اما خندید…!
درکش بالاتر از اشرفِ مخلوقاتیست
که از درونم به او گفتم و داد کشید.
گاه بیجانها حست را بیشتر میفهمند!
شاید چون مثلش را درک کردهاند
ارزش ندادن را دیدهاند…!