جملات زیبا از متن کتاب زندگی دروغین آدم بزرگ ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب زندگی دروغین آدم بزرگ هاsubscriptionAvailable

کتاب زندگی دروغین آدم بزرگ ها

۳.۲(از ۲۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
النا فرانته، سارا عصاره
انتشارات: 
نشر نون

قیمت:

۱۸۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

گفت: «تمام کارهایی که جولیانا می‌کنه به خاطر اون می‌کنه.» «خب، این قشنگ نیست؟» «به نظر تو برده بودن قشنگه؟» «به نظر من دوست داشتن قشنگه.» «حتی اگه اون دوستش نداشته باشه.» «تو از کجا می‌دونی که دوستش نداره.» «خود جولیانا می‌گه. می‌گه امکان نداره که روبرتو دوستش داشته باشه.» «همهٔ آدم‌هایی که کسی رو دوست دارن می‌ترسن که اون دوستشون نداشته باشه.» «اگه یکی باعث بشه که تو مضطرب زندگی کنی، اون‌طور که جولیانا داره زندگی می‌کنه، چه لذتی داره دوست داشتن؟»
رهی
۱۱
چیزهای بدی رو که به هیچ‌کس نمی‌گی تبدیل به سگ‌هایی می‌شن که سرت رو می‌خورن شب‌ها، موقعی که خوابی
ت ت
۸
دروغ، دروغ... آدم‌بزرگ‌ها آن‌ها را ممنوع می‌کنند، ولی خودشان تا می‌توانند دروغ می‌گویند.
Mary gholami
۷
می‌خواستم خودم را از خودم بیرون برانم، انگار که بخواهم خودم را بالا بیاورم.
رهی
۵
«خوبه که می‌ترسی. باید ترسید، حتی موقعی که نیازی نیست. هوشیار نگهت می‌داره.»
Youtiful her
۴
ای کاش می‌توانستم واقعاً خودم را گم کنم. خودم را جا بگذارم، مثل یک چتر، و دیگر هیچ چیزی از خودم ندانم
Mary gholami
۳
«احتمال داره زندگی باعث بشه تو فرار کنی، موقعی که بیهوده است.» «زندگی باعث فرارم می‌شه، موقعی که عذاب‌آوره.»
رهی
۲
«تمام کارهایی که جولیانا می‌کنه به خاطر اون می‌کنه.» «خب، این قشنگ نیست؟» «به نظر تو برده بودن قشنگه؟» «به نظر من دوست داشتن قشنگه.»
Mary gholami
۱
همیشه رفتارهای محبت‌آمیزشان به‌قدری ساختگی بود که برای من حاصلی جز ناراحتی از تماس‌های اجباری نداشت
میم ___ لام
۱
ولی افکار آدم گاهی یک نیروی نهفته را رها می‌کنند و به تصاویری برخلاف میل تو چنگ می‌زنند و آن‌ها را در کسری از ثانیه هل می‌دهند جلوی چشم‌هایت.
رهی
۱
«شاید بابا بایستی سرش به کارش خودش می‌بود.» «هیچ‌کس نباید سرش به کار خودش باشه، اگر کسی توی دردسر باشه.» «درسته.»
اِلی
۱
یک شب مادرم به من گفت: «پدرت از تو جوون‌تره. تو داری بزرگ می‌شی و اون یه بچه مونده؛ و همیشه همین‌طور بچه می‌مونه. یه بچهٔ بسیار باهوش که مجذوب بازی‌هاشه و اگه مراقبش نباشی به خودش آسیب می‌زنه. توی جوونی بایستی این رو می‌فهمیدم، ولی اون‌وقت‌ها به نظرم مرد بزرگی بود.» اشتباه کرده بود، ولی همچنان محکم چسبیده بود به عشقش. با محبت به او نگاه کردم. دلم می‌خواست من هم این‌طور عاشق شوم، ولی نه با مردی که شایستگی‌اش را نداشته باشد.
amir
۱
هنوز کوچیکی و نمی‌فهمی چقدر یه مرد خیلی باهوش می‌تونه خوشگل باشه.
Youtiful her
۱
«اگر دوست‌داشتنی نیستم، باشه، دوستم نداشته باشن، هیچ‌کدوم از اون‌ها نمی‌دونن شبانه‌روز چی توی سینه‌ام حمل می‌کنم.»
Youtiful her
۱
«اگه از اوضاع موجود خوشت نمی‌آد، لازمه که تغییرش بدی.»
Youtiful her
۱
ای کاش می‌توانستم واقعاً خودم را گم کنم. خودم را جا بگذارم، مثل یک چتر، و دیگر هیچ چیزی از خودم ندانم.
Youtiful her
۱
چقدر سفر کردن خوب بود و همین‌طور شناختن آدمی که همه چیز را می‌داند و از نظر هوش، زیبایی و خوبی فوق‌العاده بود و برای تو ارزش چیزی را توضیح می‌داد که به‌تنهایی بلد نبودی هیچ‌وقت ستایشش کنی.
Youtiful her
۱
از اینکه از حرف‌های دیگران آسیب ببینم خسته‌ام.
Youtiful her
۱
چیزی که واقعاً اهمیت داشت توانایی برانگیختن عشق بود؛ حتی اگر زشت باشند، شرور باشند، حتی احمق باشند
ت ت
۱
چه اتفاقی می‌افتاد در دنیای آدم‌بزرگ‌ها، در سر آدم‌های بسیار منطقی، در بدن‌های سرشار از آگاهی‌شان؟ چه چیزی آن‌ها را تنزل می‌داد به غیرقابل‌اعتمادترین حیوان‌ها، بدتر از خزندگان؟
ت ت
۱
افتادن در تور صدای محبت‌آمیزش، لغزیدن دوباره در ایام کودکی و اعتماد کردنم به او راحت بود.
ت ت
۱
در نزاع‌های بین مردها و زن‌ها همیشه مردها مقصرند و زن‌ها همیشه محق هستند و اگر حتی در آن موقعیت این موضوع صدق نمی‌کرد، مردها به‌هرحال باید طوری تربیت شوند که مسئولیت کارهایشان را به عهده بگیرند، حتی وقتی ظاهراً مسئولیتی نداشتند.
ت ت
۱
به جایی که آنجا متولد شده بدهکار است و یک زندگی کافی نیست برای متعادل کردن مجدد این موازنه.
ت ت
۱
اگر اِنزو مرد زشتی بود، چه اهمیتی داشت، زشتی‌اش یک‌مرتبه متأثرم کرد. حتی آن کلمه مفهومش را از دست داد، ذوب شد در جوشش آب. چیزی که واقعاً اهمیت داشت توانایی برانگیختن عشق بود؛ حتی اگر زشت باشند، شرور باشند، حتی احمق باشند.
مرضیه ایران بان
۱
چقدر زمخت بودند مردها، چقدر حیوان‌صفت بودند در هر کلمه‌ای که نسبت می‌دادند به عشق. از تحقیر کردن ما و کشیدنمان به آن مسیر پلیدی‌هایشان لذت می‌بردند.
مرضیه ایران بان
۱
می‌خواستم خودم را از خودم بیرون برانم، انگار که بخواهم خودم را بالا بیاورم.
رهی
۰
«احتمال داره زندگی باعث بشه تو فرار کنی، موقعی که بیهوده است.» «زندگی باعث فرارم می‌شه، موقعی که عذاب‌آوره.»
رهی
۰
ولی افکار آدم گاهی یک نیروی نهفته را رها می‌کنند و به تصاویری برخلاف میل تو چنگ می‌زنند و آن‌ها را در کسری از ثانیه هل می‌دهند جلوی چشم‌هایت.
رهی
۰
چه اتفاقی می‌افتاد در دنیای آدم‌بزرگ‌ها، در سر آدم‌های بسیار منطقی، در بدن‌های سرشار از آگاهی‌شان؟ چه چیزی آن‌ها را تنزل می‌داد به غیرقابل‌اعتمادترین حیوان‌ها، بدتر از خزندگان؟
Youtiful her
۰
«شاید همه چیز کمتر پیچیده بود، اگه آدم حقیقت رو می‌گفت.»
Youtiful her
۰