
٪۵۰
رهی
۱۱
گفت: «تمام کارهایی که جولیانا میکنه به خاطر اون میکنه.»
«خب، این قشنگ نیست؟»
«به نظر تو برده بودن قشنگه؟»
«به نظر من دوست داشتن قشنگه.»
«حتی اگه اون دوستش نداشته باشه.»
«تو از کجا میدونی که دوستش نداره.»
«خود جولیانا میگه. میگه امکان نداره که روبرتو دوستش داشته باشه.»
«همهٔ آدمهایی که کسی رو دوست دارن میترسن که اون دوستشون نداشته باشه.»
«اگه یکی باعث بشه که تو مضطرب زندگی کنی، اونطور که جولیانا داره زندگی میکنه، چه لذتی داره دوست داشتن؟»
ت ت
۸
چیزهای بدی رو که به هیچکس نمیگی تبدیل به سگهایی میشن که سرت رو میخورن شبها، موقعی که خوابی
Mary gholami
۷
دروغ، دروغ... آدمبزرگها آنها را ممنوع میکنند، ولی خودشان تا میتوانند دروغ میگویند.
رهی
۵
میخواستم خودم را از خودم بیرون برانم، انگار که بخواهم خودم را بالا بیاورم.
Mary gholami
۳
ای کاش میتوانستم واقعاً خودم را گم کنم. خودم را جا بگذارم، مثل یک چتر، و دیگر هیچ چیزی از خودم ندانم
Youtiful her
۳
«خوبه که میترسی. باید ترسید، حتی موقعی که نیازی نیست. هوشیار نگهت میداره.»
Mary gholami
۱
«تمام کارهایی که جولیانا میکنه به خاطر اون میکنه.»
«خب، این قشنگ نیست؟»
«به نظر تو برده بودن قشنگه؟»
«به نظر من دوست داشتن قشنگه.»
میم ___ لام
۱
همیشه رفتارهای محبتآمیزشان بهقدری ساختگی بود که برای من حاصلی جز ناراحتی از تماسهای اجباری نداشت
رهی
۱
ولی افکار آدم گاهی یک نیروی نهفته را رها میکنند و به تصاویری برخلاف میل تو چنگ میزنند و آنها را در کسری از ثانیه هل میدهند جلوی چشمهایت.
رهی
۱
«احتمال داره زندگی باعث بشه تو فرار کنی، موقعی که بیهوده است.»
«زندگی باعث فرارم میشه، موقعی که عذابآوره.»
اِلی
۱
«شاید بابا بایستی سرش به کارش خودش میبود.»
«هیچکس نباید سرش به کار خودش باشه، اگر کسی توی دردسر باشه.»
«درسته.»
amir
۱
یک شب مادرم به من گفت: «پدرت از تو جوونتره. تو داری بزرگ میشی و اون یه بچه مونده؛ و همیشه همینطور بچه میمونه. یه بچهٔ بسیار باهوش که مجذوب بازیهاشه و اگه مراقبش نباشی به خودش آسیب میزنه. توی جوونی بایستی این رو میفهمیدم، ولی اونوقتها به نظرم مرد بزرگی بود.»
اشتباه کرده بود، ولی همچنان محکم چسبیده بود به عشقش. با محبت به او نگاه کردم. دلم میخواست من هم اینطور عاشق شوم، ولی نه با مردی که شایستگیاش را نداشته باشد.
Youtiful her
۱
هنوز کوچیکی و نمیفهمی چقدر یه مرد خیلی باهوش میتونه خوشگل باشه.
Youtiful her
۱
«اگر دوستداشتنی نیستم، باشه، دوستم نداشته باشن، هیچکدوم از اونها نمیدونن شبانهروز چی توی سینهام حمل میکنم.»
Youtiful her
۱
«اگه از اوضاع موجود خوشت نمیآد، لازمه که تغییرش بدی.»
Youtiful her
۱
ای کاش میتوانستم واقعاً خودم را گم کنم. خودم را جا بگذارم، مثل یک چتر، و دیگر هیچ چیزی از خودم ندانم.
Youtiful her
۱
چقدر سفر کردن خوب بود و همینطور شناختن آدمی که همه چیز را میداند و از نظر هوش، زیبایی و خوبی فوقالعاده بود و برای تو ارزش چیزی را توضیح میداد که بهتنهایی بلد نبودی هیچوقت ستایشش کنی.
Youtiful her
۱
از اینکه از حرفهای دیگران آسیب ببینم خستهام.
ت ت
۱
چیزی که واقعاً اهمیت داشت توانایی برانگیختن عشق بود؛ حتی اگر زشت باشند، شرور باشند، حتی احمق باشند
ت ت
۱
چه اتفاقی میافتاد در دنیای آدمبزرگها، در سر آدمهای بسیار منطقی، در بدنهای سرشار از آگاهیشان؟ چه چیزی آنها را تنزل میداد به غیرقابلاعتمادترین حیوانها، بدتر از خزندگان؟
ت ت
۱
افتادن در تور صدای محبتآمیزش، لغزیدن دوباره در ایام کودکی و اعتماد کردنم به او راحت بود.
ت ت
۱
در نزاعهای بین مردها و زنها همیشه مردها مقصرند و زنها همیشه محق هستند و اگر حتی در آن موقعیت این موضوع صدق نمیکرد، مردها بههرحال باید طوری تربیت شوند که مسئولیت کارهایشان را به عهده بگیرند، حتی وقتی ظاهراً مسئولیتی نداشتند.
ت ت
۱
به جایی که آنجا متولد شده بدهکار است و یک زندگی کافی نیست برای متعادل کردن مجدد این موازنه.
رهی
۰
میخواستم خودم را از خودم بیرون برانم، انگار که بخواهم خودم را بالا بیاورم.
رهی
۰
«احتمال داره زندگی باعث بشه تو فرار کنی، موقعی که بیهوده است.»
«زندگی باعث فرارم میشه، موقعی که عذابآوره.»
رهی
۰
ولی افکار آدم گاهی یک نیروی نهفته را رها میکنند و به تصاویری برخلاف میل تو چنگ میزنند و آنها را در کسری از ثانیه هل میدهند جلوی چشمهایت.
Youtiful her
۰
چه اتفاقی میافتاد در دنیای آدمبزرگها، در سر آدمهای بسیار منطقی، در بدنهای سرشار از آگاهیشان؟ چه چیزی آنها را تنزل میداد به غیرقابلاعتمادترین حیوانها، بدتر از خزندگان؟
Youtiful her
۰
«شاید همه چیز کمتر پیچیده بود، اگه آدم حقیقت رو میگفت.»
Youtiful her
۰
میخواستم خودم را از خودم بیرون برانم، انگار که بخواهم خودم را بالا بیاورم.
Youtiful her
۰
متوقف کردن بزرگ شدن غیرممکن بود.