مدتها قبل برای اولینبار دریافتم بسیاری از عقاید نادرست را از زمان کودکی به عنوان آرای درست پذیرفته بودم، و متوجه شدم که ساختار اندیشه من که تمامآ بر مبنای این عقاید نادرست شکل گرفته بود تا چه اندازه غیرقابل اعتماد بود. بنابراین، فهمیدم اگر قصد داشته باشم در علوم به نتایج مستحکم و ماندگار دست یابم، باید یک بار برای همیشه خود را از قید تمامی آرائی که قبلا پذیرفتهام رها سازم، و کار خود را از مبنایی کاملا جدید آغاز کنم.
صلاح خوش خبر
یک روز بعدازظهر، دکارت پس از صرف صبحانه سبک همیشگی خود تصمیم گرفت در خیابانهای شهر بردا قدم بزند. و متوجه اعلامیهای شد که روی دیوار زده بودند.
مهدی. ت
این جابهجاییهای مکرر تنها به انزواطلبی دکارت نسبت داده میشود، ولی به نظر میرسد در پس این خانهبهدوشی،، بیقراری عمیقی نهفته بود. در جریان سفر، و حتی تغییر منزل، نمیتوان از هرگونه تماس با مردم دوری جست ــ حتی اگر این تماسها بسیار سطحی و گذرا باشد. این جابهجاییهای پایانناپذیر نشان میدهد که دکارت در انزوای کامل نیز آسوده نبوده است. او تنها بود اما جز در پیش پا افتادهترین روابط، ارتباط با مردم برای وی غیرممکن بود.
مهدی. ت
دارا بودن یک ذهن قوی کافی نیست؛ نکته مهم آن است که بیاموزیم چگونه این ذهن را در جهت صحیح به کار اندازیم. قویترین اذهان قادرند هم در جهت بزرگترین رذایل گام بردارند و هم برای کسب والاترین فضایل بکوشند. و کسانی که آهسته گام برمیدارند، تا جایی که از مسیر درست حرکت کنند، بیش از کسانی که با عجله حرکت میکنند و از مسیر خارج میشوند، پیشرفت حاصل میکنند.
مهدی. ت