
بریدههایی از کتاب روشنک و سپهرداد
۳٫۷
(۲۰)
دوست دارم مردی را نجات بدهم. دوست دارم یکبار هم قصه برعکس باشد. یک شاهزادهٔ سوار بر اسب سفید نیاید دختری را از چنگال دیو پلیدی نجات دهد. اینبار دختری بیاید با گنجشک کوچکش و شاهزادهای را از بند طلسمی آزاد کند...
nani_ad_
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تَر شده بود. چنانکه پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو میشد.
موفنری
حتی عجیب و غریبترین چیزها هم اتفاق میافتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آنقدر که ترست میریزد، نگرانیات فروکش میکند، اما تکرار مداومش تو را وادار میکند که چاره بجویی، عجیبترین چارهها برای عجیبترین اتفاقها.
MahlaZarie
اگر روزی دیدی همهٔ درها به روت بسته است و غصه داره دِقِت میده، دوای دردت سنگ صبوره...
چکاوک
نکند آن نفرین هنوز در سینهٔ من است؟
ریحان
هرکسی رو که طلسم میکنی باید راهی هم برای باطلکردنش بگذاری...
کاربر ‹میـــرانا›
حتی عجیب و غریبترین چیزها هم اتفاق میافتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آنقدر که ترست میریزد، نگرانیات فروکش میکند، اما تکرار مداومش تو را وادار میکند که چاره بجویی، عجیبترین چارهها برای عجیبترین اتفاقها.
♪‚.·°Golnoosh°·.‚♪
روشنک آرام گفت: «تنها چیزی که توی این دنیا لازم دارم، یک سنگ صبوره.»
زهرا نوروزی
فلک را سر انداختن شد سرشت
نشاید کشیدن سر از سرنوشت
نظامی
چکاوک
حتی عجیب و غریبترین چیزها هم اتفاق میافتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آنقدر که ترست میریزد، نگرانیات فروکش میکند، اما تکرار مداومش تو را وادار میکند که چاره بجویی، عجیبترین چارهها برای عجیبترین اتفاقها.
Narges Hadian
نکند آن نفرین هنوز در سینهٔ من است؟
shari
فکرش را میکردی که به این روز بیفتی؟ که به اینجا برسی؟ به خود مرگ؟... نه، ای کاش مرگ بود... این چیزی که تو را انتظار میکشد از هزار مرگ بدتر است سپهرداد...
ریحان
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تَر شده بود. چنانکه پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو میشد.
pardis
حتی عجیب و غریبترین چیزها هم اتفاق میافتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آنقدر که ترست میریزد، نگرانیات فروکش میکند، اما تکرار مداومش تو را وادار میکند که چاره بجویی، عجیبترین چارهها برای عجیبترین اتفاقها.
کاربر ‹میـــرانا›
گاهی اوقات زندگی یکهو زیر و رو میشه دخترجان! برای همینه که میگم بختت خاکستریه! یک روش سیاهه مثل قیر و روی دیگهاش سفید مثل برف.
کاربر ‹میـــرانا›
چشمهایت را ببند روشنک. شاید همهچیز یک کابوس باشد. شاید وقتی دوباره بازشان کردی تو باشی و نیمههای شب و دهانی خشک و تنیخیس از عرق، اما خیالی آسوده که خواب دیدهای، همهچیز را خواب دیدهای.
کاربر ‹میـــرانا›
«ای سنگ صبور، تو صبوری من هم صبور، یا تو بِترِک یا من میترِکَم.»
کاربر ‹میـــرانا›
حتی عجیب و غریبترین چیزها هم اتفاق میافتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آنقدر که ترست میریزد، نگرانیات فروکش میکند، اما تکرار مداومش تو را وادار میکند که چاره بجویی، عجیبترین چارهها برای عجیبترین اتفاقها.
چکاوک
ی سنگ صبور، تو صبوری من هم صبور، یا تو بِترِک یا من میترِکَم.
88
ای سنگ صبور، تو صبوری من هم صبور، یا تو بِترِک یا من میترِکَم.
88
اگر روزی دیدی همهٔ درها به روت بسته است و غصه داره دِقِت میده، دوای دردت سنگ صبوره...
کاربر ‹میـــرانا›
دوست دارم یکبار هم قصه برعکس باشد. یک شاهزادهٔ سوار بر اسب سفید نیاید دختری را از چنگال دیو پلیدی نجات دهد. اینبار دختری بیاید با گنجشک کوچکش و شاهزادهای را از بند طلسمی آزاد کند...
کاربر ‹میـــرانا›
حتی عجیب و غریبترین چیزها هم اتفاق میافتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آنقدر که ترست میریزد، نگرانیات فروکش میکند، اما تکرار مداومش تو را وادار میکند که چاره بجویی، عجیبترین چارهها برای عجیبترین اتفاقها.
Narges
حجم
۶۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
حجم
۶۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
قیمت:
۱۶,۰۰۰
تومان