جملات زیبا از متن کتاب روشنک و سپهرداد | طاقچه
تصویر جلد کتاب روشنک و سپهردادsubscriptionAvailable

کتاب روشنک و سپهرداد

اقتباسی از داستان سنگ صبور، از کتاب افسانه‌ها اثر فضل‌الله مهتدی

۳.۷(از ۲۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
راحیل ذبیحی
انتشارات: 
انتشارات هوپا
categoryدسته‌بندی: 
داستان ایرانی

قیمت:

۱۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

دوست دارم مردی را نجات بدهم. دوست دارم یک‌بار هم قصه برعکس باشد. یک شاهزادهٔ سوار بر اسب سفید نیاید دختری را از چنگال دیو پلیدی نجات دهد. این‌بار دختری بیاید با گنجشک کوچکش و شاهزاده‌ای را از بند طلسمی آزاد کند...
nani_ad_
۱۴
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد.
موفنری
۹
حتی عجیب و غریب‌ترین چیزها هم اتفاق می‌افتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آن‌قدر که ترست می‌ریزد، نگرانی‌ات فروکش می‌کند، اما تکرار مداومش تو را وادار می‌کند که چاره بجویی، عجیب‌ترین چاره‌ها برای عجیب‌ترین اتفاق‌ها.
MahlaZarie
۶
اگر روزی دیدی همهٔ درها به روت بسته است و غصه داره دِقِت می‌ده، دوای دردت سنگ صبوره...
چکاوک
۶
نکند آن نفرین هنوز در سینهٔ من است؟
ریحان
۴
هرکسی رو که طلسم می‌کنی باید راهی هم برای باطل‌کردنش بگذاری...
کاربر ‹میـــرانا›
۴
حتی عجیب و غریب‌ترین چیزها هم اتفاق می‌افتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آن‌قدر که ترست می‌ریزد، نگرانی‌ات فروکش می‌کند، اما تکرار مداومش تو را وادار می‌کند که چاره بجویی، عجیب‌ترین چاره‌ها برای عجیب‌ترین اتفاق‌ها.
♪‚.·°Golnoosh°·.‚♪
۴
روشنک آرام گفت: «تنها چیزی که توی این دنیا لازم دارم، یک سنگ صبوره.»
زهرا نوروزی
۴
فلک را سر انداختن شد سرشت نشاید کشیدن سر از سرنوشت نظامی
چکاوک
۳
حتی عجیب و غریب‌ترین چیزها هم اتفاق می‌افتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آن‌قدر که ترست می‌ریزد، نگرانی‌ات فروکش می‌کند، اما تکرار مداومش تو را وادار می‌کند که چاره بجویی، عجیب‌ترین چاره‌ها برای عجیب‌ترین اتفاق‌ها.
Narges Hadian
۳
حتی عجیب و غریب‌ترین چیزها هم اتفاق می‌افتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آن‌قدر که ترست می‌ریزد، نگرانی‌ات فروکش می‌کند، اما تکرار مداومش تو را وادار می‌کند که چاره بجویی، عجیب‌ترین چاره‌ها برای عجیب‌ترین اتفاق‌ها.
چکاوک
۲
نکند آن نفرین هنوز در سینهٔ من است؟
Mitra
۲
نکند آن نفرین هنوز در سینهٔ من است؟
shari
۱
فکرش را می‌کردی که به این روز بیفتی؟ که به اینجا برسی؟ به خود مرگ؟... نه، ای کاش مرگ بود... این چیزی که تو را انتظار می‌کشد از هزار مرگ بدتر است سپهرداد...
ریحان
۱
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد.
pardis
۱
حتی عجیب و غریب‌ترین چیزها هم اتفاق می‌افتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آن‌قدر که ترست می‌ریزد، نگرانی‌ات فروکش می‌کند، اما تکرار مداومش تو را وادار می‌کند که چاره بجویی، عجیب‌ترین چاره‌ها برای عجیب‌ترین اتفاق‌ها.
کاربر ‹میـــرانا›
۱
گاهی اوقات زندگی یکهو زیر و رو می‌شه دخترجان! برای همینه که می‌گم بختت خاکستریه! یک روش سیاهه مثل قیر و روی دیگه‌اش سفید مثل برف.
کاربر ‹میـــرانا›
۱
چشم‌هایت را ببند روشنک. شاید همه‌چیز یک کابوس باشد. شاید وقتی دوباره بازشان کردی تو باشی و نیمه‌های شب و دهانی خشک و تنیخیس از عرق، اما خیالی آسوده که خواب دیده‌ای، همه‌چیز را خواب دیده‌ای.
کاربر ‹میـــرانا›
۱
«ای سنگ صبور، تو صبوری من هم صبور، یا تو بِترِک یا من می‌ترِکَم.»
کاربر ‹میـــرانا›
۱
حتی عجیب و غریب‌ترین چیزها هم اتفاق می‌افتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آن‌قدر که ترست می‌ریزد، نگرانی‌ات فروکش می‌کند، اما تکرار مداومش تو را وادار می‌کند که چاره بجویی، عجیب‌ترین چاره‌ها برای عجیب‌ترین اتفاق‌ها.
Narges
۱
ی سنگ صبور، تو صبوری من هم صبور، یا تو بِترِک یا من می‌ترِکَم.
88
۱
ای سنگ صبور، تو صبوری من هم صبور، یا تو بِترِک یا من می‌ترِکَم.
88
۱
حتی عجیب و غریب‌ترین چیزها هم اتفاق می‌افتند، نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار. آن‌قدر که ترست می‌ریزد، نگرانی‌ات فروکش می‌کند، اما تکرار مداومش تو را وادار می‌کند که چاره بجویی، عجیب‌ترین چاره‌ها برای عجیب‌ترین اتفاق‌ها.
Zahra Zeyni
۱
ای کاش به اندازهٔ نفرت قدرتمندی که در سینه‌اش می‌جوشید نیرو داشت.
چاوان
۱
دوست دارم یک‌بار هم قصه برعکس باشد. یک شاهزادهٔ سوار بر اسب سفید نیاید دختری را از چنگال دیو پلیدی نجات دهد. این‌بار دختری بیاید با گنجشک کوچکش و شاهزاده‌ای را از بند طلسمی آزاد کند...
روشنک. م*
۱
اگر روزی دیدی همهٔ درها به روت بسته است و غصه داره دِقِت می‌ده، دوای دردت سنگ صبوره...
کاربر ‹میـــرانا›
۰
دوست دارم یک‌بار هم قصه برعکس باشد. یک شاهزادهٔ سوار بر اسب سفید نیاید دختری را از چنگال دیو پلیدی نجات دهد. این‌بار دختری بیاید با گنجشک کوچکش و شاهزاده‌ای را از بند طلسمی آزاد کند...
کاربر ‹میـــرانا›
۰
«کسی که سنگ صبور می‌خواد غم بزرگی توی سینه‌اش هست که داره دِقِش می‌ده، داره اون رو از درون می‌خوره و می‌کُشه.»
miracle
۰
ای سنگ صبور، تو صبوری من هم صبور، یا تو بترک، یا من می‌ترکم!
maganta
۰
آن کسی که قرار بود گرهش به دست من باز شود تو بودی. خودت بودی... دوست دارم مردی را نجات بدهم. دوست دارم یک‌بار هم قصه برعکس باشد. یک شاهزادهٔ سوار بر اسب سفید نیاید دختری را از چنگال دیو پلیدی نجات دهد. این‌بار دختری بیاید با گنجشک کوچکش و شاهزاده‌ای را از بند طلسمی آزاد کند...
☆کتابخوان☆
۰