جملات زیبای کتاب رابعه و بکتاش | طاقچه
تصویر جلد کتاب رابعه و بکتاشsubscriptionAvailable

کتاب رابعه و بکتاش

اقتباسی از کتاب الهی‌نامه اثر شیخ فریدالدین عطار نیشابوری

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۲۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
امیر عباسیان
انتشارات: 
انتشارات هوپا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Nasim Norozi
۹
جنگ است، رابعه. جنگ نه دعای پیرزن می‌شناسد، نه عشق تو را. واقعیت جنگ را شمشیر و زوبین و خاک می‌سازد، نه آغوش مادر و دل آشوب دختران.
niyayesh
۵
گفت بی‌فریاد دلت می‌میرد.
:)☘️
۵
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود. و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد. ذکر بایزید بسطامی، تذکرۀ‌الاولیاء، عطار نیشابوری
فاطمه
۵
توسنی کردم ندانستم همی کز کشیدن سخت‌تر گردد کمند عشق دریایی کرانه ناپدید کی توان کردن شنا ای مستمند
sama.bagheri
۴
پنهان نمی‌ماند عشق. تمام هم نمی‌شود. یک طرف باید توی خودش بریزد تا دنیا برقرار باشد، وگرنه حکایت خاک‌وخون می‌شود
مریم
۴
از کعبه کلیسا نشینم کردی آخر در کُفر بی‌قرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی
مجهول
۴
عشق را خواهی که تا پایان بری بس که بپسندید باید ناپسند
Mohii
۴
آدم هوشیار با یک تیر نمی‌رود شکار، دخترم.
niyayesh
۳
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود. و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد.
:)☘️
۳
نه لحظه‌های خوش، نه درختانی که به زیرشان قدم می‌زدی، نه شهر، و نه نفس کشیدنت... تو مشغول مُردنت بودی و هیچ‌چیز جلودارت نبود.
محسن
۲
همهٔ کارها را که خودت نباید بکنی، گل‌جان. کار تو بیدارکردن من و کشیدن ناز من است. و خندید، گل‌جان هم
elayorg
۲
«از کعبه کلیسا نشینم کردی آخر در کُفر بی‌قرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی.»
چاوان
۲
واژه که بیرون نزند از دهان، می‌ماند، تلنبار می‌شود، سخت می‌شود گفت دیگر.
فاطمه
۱
من پُر شده‌ام از تصویرِ تو بی تو و قلبی که به نیرویی موهوم فاصلهٔ روزهای مرا با تو می‌تپد من پُر شده‌ام از نگاه تو در آینه‌ها و چشمانی که جهان را از سه دریچه می‌بینند
آوا~
۱
چشم‌ها نوری دارند که فقط با دیدنشان می‌شود فهمید در پسشان چه می‌گذرد.
آوا~
۱
چه حدیثی است عشق که نمی‌پوسد و افسرده نیست حتی آن هنگام که از آسمان به خانه آوار شود.
ghazalkhalajhedayati
۱
گریست و سرش را به دیوار کوبید. گریست و خیسی اشک‌هایش را با پشت دست از روی گردنش خشک کرد. گریست و دستانش را به زیر کلاه و دستارش برد. گریست و موهایش را چنگ زد. گریست و گریست و گریست و گریست... گریست و پس از آن سکوت را در اتاق ناآشنا به گوش نشست. راهرو بوی نم گرفته بود.
ریحانه
۱
من پُر شده‌ام از تصویرِ تو بی تو و قلبی که به نیرویی موهوم فاصلهٔ روزهای مرا با تو می‌تپد
ریحانه
۱
من پُر شده‌ام از بوی تو که قالبی‌ست به روح من از هُرم نفس‌های تو در دهلیزهای خالی و بی‌کَس که چون پژواکی گیج اما درنده می‌غرد و زنده می‌کند و حالا تو همان روزهایت هستی و من باری از ما
ریحانه
۱
دوستت دارم را برای من چون کوه باش، نه چون ماهورها بی‌شمار و آسان. بر جا بمان. نگاه به آسمان آبی این دشت بدوز و در زمین بی‌باران بلخ ریشه بده. بیابان به مَرد زنده است. بمان بر این پهنه و بتاز بر سیاهه‌های دشمنم، رابعه. تو باورِ منی برای نفس‌کشیدن. این دشت خون گرم می‌خواهد. مردانگی‌ات را بر دشت نشان بده، رابعه.
محسن
۰
من پُر شده‌ام از تصویرِ تو بی تو و قلبی که به نیرویی موهوم فاصلهٔ روزهای مرا با تو می‌تپد
محسن
۰
واژه که بیرون نزند از دهان، می‌ماند، تلنبار می‌شود، سخت می‌شود گفت دیگر
sama.bagheri
۰
بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی
sama.bagheri
۰
- پیش از اینکه روزگار تنت را خشک کند، عشقت را فریاد بزن، دختر
elayorg
۰
«می‌گوید: شاد زی با سیاه چشمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد»
elayorg
۰
«از کعبه کلیسا نشینم کردی آخر در کُفر بی‌قرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی.»
elayorg
۰
راز دل اگر به کلام شود، دیگر حرمتی برایش نمی‌ماند، حکیم. جز این است؟
Nasim Norozi
۰
پنهان نمی‌ماند عشق. تمام هم نمی‌شود. یک طرف باید توی خودش بریزد تا دنیا برقرار باشد، وگرنه حکایت خاک‌وخون می‌شود.
negar mehrab
۰
نه لحظه‌های خوش، نه درختانی که به زیرشان قدم می‌زدی، نه شهر، و نه نفس کشیدنت... تو مشغول مُردنت بودی و هیچ‌چیز جلودارت نبود.
negar mehrab
۰
توسنی کردم ندانستم همی کز کشیدن سخت‌تر گردد کمند عشق دریایی کرانه ناپدید کی توان کردن شنا ای مستمند