جملات زیبای کتاب رابعه و بکتاش | طاقچه
تصویر جلد کتاب رابعه و بکتاش

بریده‌هایی از کتاب رابعه و بکتاش

انتشارات:انتشارات هوپا
امتیاز
۴.۰از ۲۱ رأی
۴٫۰
(۲۱)
جنگ است، رابعه. جنگ نه دعای پیرزن می‌شناسد، نه عشق تو را. واقعیت جنگ را شمشیر و زوبین و خاک می‌سازد، نه آغوش مادر و دل آشوب دختران.
Nasim Norozi
گفت بی‌فریاد دلت می‌میرد.
niyayesh
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود. و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد. ذکر بایزید بسطامی، تذکرۀ‌الاولیاء، عطار نیشابوری
:)☘️
توسنی کردم ندانستم همی کز کشیدن سخت‌تر گردد کمند عشق دریایی کرانه ناپدید کی توان کردن شنا ای مستمند
فاطمه
پنهان نمی‌ماند عشق. تمام هم نمی‌شود. یک طرف باید توی خودش بریزد تا دنیا برقرار باشد، وگرنه حکایت خاک‌وخون می‌شود
sama.bagheri
از کعبه کلیسا نشینم کردی آخر در کُفر بی‌قرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی
مریم
عشق را خواهی که تا پایان بری بس که بپسندید باید ناپسند
مجهول
آدم هوشیار با یک تیر نمی‌رود شکار، دخترم.
Mohii
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود. و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد.
niyayesh
نه لحظه‌های خوش، نه درختانی که به زیرشان قدم می‌زدی، نه شهر، و نه نفس کشیدنت... تو مشغول مُردنت بودی و هیچ‌چیز جلودارت نبود.
:)☘️
همهٔ کارها را که خودت نباید بکنی، گل‌جان. کار تو بیدارکردن من و کشیدن ناز من است. و خندید، گل‌جان هم
محسن
«از کعبه کلیسا نشینم کردی آخر در کُفر بی‌قرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی.»
elayorg
واژه که بیرون نزند از دهان، می‌ماند، تلنبار می‌شود، سخت می‌شود گفت دیگر.
چاوان
من پُر شده‌ام از تصویرِ تو بی تو و قلبی که به نیرویی موهوم فاصلهٔ روزهای مرا با تو می‌تپد من پُر شده‌ام از نگاه تو در آینه‌ها و چشمانی که جهان را از سه دریچه می‌بینند
فاطمه
چشم‌ها نوری دارند که فقط با دیدنشان می‌شود فهمید در پسشان چه می‌گذرد.
آوا~
چه حدیثی است عشق که نمی‌پوسد و افسرده نیست حتی آن هنگام که از آسمان به خانه آوار شود.
آوا~
گریست و سرش را به دیوار کوبید. گریست و خیسی اشک‌هایش را با پشت دست از روی گردنش خشک کرد. گریست و دستانش را به زیر کلاه و دستارش برد. گریست و موهایش را چنگ زد. گریست و گریست و گریست و گریست... گریست و پس از آن سکوت را در اتاق ناآشنا به گوش نشست. راهرو بوی نم گرفته بود.
ghazalkhalajhedayati
من پُر شده‌ام از تصویرِ تو بی تو و قلبی که به نیرویی موهوم فاصلهٔ روزهای مرا با تو می‌تپد
محسن
واژه که بیرون نزند از دهان، می‌ماند، تلنبار می‌شود، سخت می‌شود گفت دیگر
محسن
بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی
sama.bagheri
- پیش از اینکه روزگار تنت را خشک کند، عشقت را فریاد بزن، دختر
sama.bagheri
«می‌گوید: شاد زی با سیاه چشمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد»
elayorg
«از کعبه کلیسا نشینم کردی آخر در کُفر بی‌قرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی.»
elayorg
راز دل اگر به کلام شود، دیگر حرمتی برایش نمی‌ماند، حکیم. جز این است؟
elayorg
پنهان نمی‌ماند عشق. تمام هم نمی‌شود. یک طرف باید توی خودش بریزد تا دنیا برقرار باشد، وگرنه حکایت خاک‌وخون می‌شود.
Nasim Norozi
نه لحظه‌های خوش، نه درختانی که به زیرشان قدم می‌زدی، نه شهر، و نه نفس کشیدنت... تو مشغول مُردنت بودی و هیچ‌چیز جلودارت نبود.
negar mehrab
توسنی کردم ندانستم همی کز کشیدن سخت‌تر گردد کمند عشق دریایی کرانه ناپدید کی توان کردن شنا ای مستمند
negar mehrab
- ما زنان برای بسیاری چیزها واژه نداریم. آنی را که در تن و ذهنمان می‌چرخد و یک‌باره برون می‌شود نمی‌توانیم نام بگذاریم. گاهی مثل بوی مطنجن است به هنگام گرسنگی، گاهی مثل صبحی‌ست که با ندایی در سرت بیدار می‌شوی.
negar mehrab
«از کعبه کلیسا نشینم کردی آخر در کُفر بی‌قرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی.»
♪‚.·°Golnoosh°·.‚♪
حرف عاشقی یک چیز دیگر است، گل‌جان. همه‌چیز را عوض می‌کند.
آوا~