جملات زیبا از متن کتاب دختر ماه، پسر خورشید | طاقچه
تصویر جلد کتاب دختر ماه، پسر خورشیدsubscriptionAvailable

کتاب دختر ماه، پسر خورشید

اقتباسی از کتاب سمک عیار اثر فرامرزبن خدادادارجانی

۳.۷(از ۱۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
پری ناز قاسمی
انتشارات: 
انتشارات هوپا
categoryدسته‌بندی: 
داستان ایرانی

قیمت:

۲۷,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

به صحرا شدم؛ عشق باریده بود. و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد. ذکر بایزید بسطامی، تذکرۀ‌الاولیاء، عطار نیشابوری
faezeh shahtaheri
۲
خورشید دل‌داری‌اش داد: «به کاخ خودمون که بریم قول می‌دم همه رو تبعید کنم.» مه‌پری خندید. آسمان روشن شده بود. بارقه‌های خورشید صبحگاهی افق را روشن کرده بود، اما ماه که کم‌رنگ شده بود، گوشهٔ دیگر آسمان هنوز خودنمایی می‌کرد. خورشید آن دو را نشان داد و گفت: «می‌بینی بانو، ستاره‌های ما از همه بزرگ‌ترند. از همه خوش‌اقبال‌تریم.» هردو به هم لبخند زدند.
faezeh shahtaheri
۱
«همیشه به خاطر بسپار شاهزاده. هرجای ناشناسی که قدم می‌گذاری، نور همراهت باشه، وگرنه نمی‌فهمی کجایی و چه می‌کنی.»
♪‚.·°Golnoosh°·.‚♪
۱
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود. و زمین تَر شده بود. چنان‌که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد. ذکر بایزید بسطامی، تذکرۀ‌الاولیاء، عطار نیشابوری
miracle
۰
«همیشه به خاطر بسپار شاهزاده. هرجای ناشناسی که قدم می‌گذاری، نور همراهت باشه، وگرنه نمی‌فهمی کجایی و چه می‌کنی.»
miracle
۰
مه‌پری گفت: «قول بده برمی‌گردی.» خورشید چهره درهم کشید و به افق خیره شد. با صدای بلند گفت: «اگر برنگشتم سلام من رو به باد برسون. به بوی نیلوفر، به حلقه‌های سیاه گیسوت.» مه‌پری بغض کرد: «خورشید.» - رخت سیاه تن نکن بانو. به مزارم سر نزن. گل‌ها رو پرپر نکن. مه‌پری خودش را زمین انداخت و بغضش ترکید. خورشید کنارش زانو زد و شانه‌هایش را گرفت: «باشه، باشه، قول می‌دم برگردم.»
Almasi
۰