
بریدههایی از کتاب جاده سیب های وحشی
۴٫۱
(۲۴۹)
تا نرسی نمیفهمی که هیچچیز اونجوری که از دور میدیدی نبوده.
n re
یعنی آدمِ تنها حق نداره بهش خوش بگذره!
n re
خسته بودم. خسته از این همه دویدن بیفرجام.
n re
این حرفها که گذشتهٔ هرکس مال خودشه تو فرهنگ ما جواب نمیده. گذشتهٔ آدم انگار مال همه هست. جز خودش...
n re
چطور برای گذشتهٔ خودش، گذشتهها گذشته و برایم مهم نبود که چه غلطهایی کرده، اما پای یک دختر که وسط میآمد دیگر گذشتهها نمیگذشت!
n re
این را فقط خودم و خدا میدانستیم که قرار بود رازدار باشیم
n re
آدما تا وقتی خودشون بیرون گودن خیلی روشنفکرن
میس سین
باز گفت:
ـ اما این وسط یه گروهی هستند که شانس در خونهشون رو واسه حالگیری میزنه.
faem
«شاید چون همیشه برام تصمیم گرفتن، میترسم از تصمیمی که خودم تنهایی بگیرم.»
شیما
تو توی ذهنت از آدما فرشته میسازی تقصیر اونا نیست
میس سین
چشمم روشن شده بود، به خیلی چیزها. به همان نقابهایی که روی صورت آدمها بود و فقط باید شرایط به هم میریخت تا بیفتد و ذات اصلیشان مشخص شود.
دلم میخواست بروم جایی که هیچکس نباشد.
n re
اصلاً کاری کرده بودم جز فکر؟ جز تکرار چند ردیف "چرا" که جوابی هم نداشتند؟
faem
چقدر دلم تنگ بود برای روزهایی که امید به آینده و زندگی از سروکولم بالا میرفت. از کجا زندگیام روی دور تند افتاد و افسارش از دستم در رفت؟
n re
بذار کاری که میخوام رو انجام بدم. خسته شدم از بس واسه هرکاری جواب پس دادم
n re
عشق اگه به سرانجام نرسه خیلی قشنگتره تا تو یه مسیر غلط به بنبست برسه. حداقل اونجوری یه خاطرهٔ خوب ازش میمونه. اما اگه خراب بشه یه حسرته که حتی دلت نمیخواد یادش کنی.
red rose
هرچقدر تندتر میدویدم، خودم هم همراهم میآمد.
faem
باز زندانبان هوا برای نفسکشیدن در هوای زندانیاش کم آورده بود؟
faem
حیف که اجبار هیچگاه دست از سر بشر برنمیداشت.
n re
کاسهٔ صبر من اما خیلی وقت بود که دیگر جا نداشت.
n re
یه عشق اگه به سرانجام نرسه خیلی قشنگتره تا تو یه مسیر غلط به بنبست برسه. حداقل اونجوری یه خاطرهٔ خوب ازش میمونه. اما اگه خراب بشه یه حسرته که حتی دلت نمیخواد یادش کنی.
n re
یک آدم مگر چقدر میتوانست سگجان باشد که هی تیر خلاص بخورد و تمام نشود!
n re
به نظر من اگه دوسش داری گور بابای همه!
n re
باید نشانش میدادم که تلخی تلاش بیثمر چه مزهای دارد؟ که وقتی طرفت خودش را برای خوبکردن حالت به دیوار میکوبد و تو حتی چشمهایت را هم به کار نمیاندازی، چه حال مزخرفی پیدا میکند؟
n re
ربطی به شانس نداره آدم یه کاری رو بخواد انجام بده انجامش میده!
n re
کلاً آدما تا وقتی خودشون بیرون گودن خیلی روشنفکرن.
n re
بهنظر تو آدمی که تو گذشتهش اشتباه کرده و بهخاطرش پشیمونه، دیگه حق نداره مثل آدم زندگی کنه؟
n re
یه وقتا لازم نیست سر از همهچی دربیاری
n re
دیگه نمیخوام فکر کنم همهٔ آدما خوبن.
n re
همهچیز توی این دنیا به هم ربط داشت، حتی بیربطترین مسائلی که توی ذهن آدم نمیگنجید
Gloria
این حرفها که گذشتهٔ هرکس مال خودشه تو فرهنگ ما جواب نمیده. گذشتهٔ آدم انگار مال همه هست. جز خودش...
Gloria
حجم
۷۹۵٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۸۱۶ صفحه
حجم
۷۹۵٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۸۱۶ صفحه
قیمت:
۱۴۵,۰۰۰
۷۲,۵۰۰۵۰%
تومان