
بریدههایی از کتاب تصرف عدوانی
نویسنده:لنا آندرشون
مترجم:سعید مقدم
ویراستار:ناصر زراعتی
انتشارات:نشر مرکز
دستهبندی:
امتیاز
۳.۷از ۱۴۸ رأی
۳٫۷
(۱۴۸)
هر قلبی برای خود داستانی دارد
kimphaestus
برایش روشن شد آدمی میتواند حتی دلتنگِ کسی شود که او را فقط در خیالِ خود دیده است.
سورینام
وقتی انگلِ امید را از حیوانِ میزبان جدا میکنند، میزبان یا میمیرد، یا آزاد میشود.
محمد
کسیکه تَرک میکند، دردی ندارد. کسیکه تَرک میکند، صحبت نمیکند، زیرا حرفی برای گفتن ندارد. کسیکه تَرک میکند، آماده است. دردِ بزرگ این است. کسیکه تَرکش میکنند، نیاز دارد تا ابد صحبت کند.
Parinaz
عشقِ بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آوَرد.
Parinaz
عشق به کلمه نیاز دارد. مدّتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، امّا در درازمدّت، عشقِ بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آوَرد.
سعیدا
کسیکه درموردِ چیزهای کوچک دروغ میگوید، بهسرعت درموردِ همهچیز و همهٔ زندگیاش هم دروغ میگوید و مجبور میشود پشتِ پرده زندگی کند.
Tina
«فکر میکنم مشکلِ اساسی این است که ما کُنشهای دیگران را رفتارباورانه تفسیر میکنیم، از بیرون و عینی. امّا کُنشهای خودمان را پدیدارشناسانه، از درونِ آگاهیمان میفهمیم. این مُعضلِ بشر است. برای همین ما برای فهمِ رفتارِ خودمان، چنین گشوده و فراخدلیم، امّا برای فهمِ دیگران، چنین بسته و تنگنظر...»
محمد
اندوه نمیتواند تا ابد شدید باقی بمانَد. آدم در آغاز، هر روز اندوهناک است. سپس شروع میکند به بازسازی خود...
Tina
عشق جانوری است گرسنه؛ خوراکش ارتباط، اطمیناندادنهای پیدرپی و چشم به چشمِ هم دوختن است. وقتی چشمها بههم بسیار نزدیک میشوند، چشمِ هیچکدامشان چیزِ دیگری نمیبیند.
Tina
کسانیکه پیامک و ایمیل را ساختهاند، نمیتوانند اضطراب و پشیمانی ناشی از پیامکهای بیپاسخ را در ذهنشان تصور کنند. شاید هم این حس درونبینی و همدلی را ندارند. آدم وقتی پیامک را مینویسد، نوکِ انگشتانش میسوزد و از اینکه چیزی را فرستاده، احساسِ سبُکی میکند. و این سبُکی در دقیقههایی که هنوز امید دارد پاسخی دریافت کند، ادامه مییابد.
مرتضی شمس
آدمیزاد با پاسخِ قطعی آسانتر از پاسخِ مبهم کنار میآید.
Parinaz
ما در جستوجوی عشقیم، برای اینکه میخواهیم کسی ما را ببیند.
سعیدا
گاهی، آزادی یکی بهمعنی درد و رنجِ دیگریست.
kimphaestus
کلمات نمایشیاند. خودشان همان عملاند؛ حرفیکه برای سبُککردنِ احساسِ گناه زده شده، همانکه گفته میشود، گناه را سبُک میکند. آنها را برای این نمیگویند که واقعیتی را بیرون از زبان نشان دهند. قصد و نیتِ آنها هم این نیست، همانطورکه منظور از پرسشِ «مرا که هرگز تَرک نمیکنی؟» این است که اکنون ترک نمیکنی نه در آینده...
niloufar.dh
کلمات میتوانند مثلِ خاکستر، سبُک و سوخته باشند؛ مثلِ خاکستر راحتی و سبُکی بپراکنند... بیهدف بچرخند و سقوط کنند. کلمات سنگِبنای ماندگار و وَزینِ حقایق و نیات نیستند. میتوانند صداهایی باشند که با آنها سکوت را پُر کنند.
مورا
مغزِ انسان درکِ دقیقی از زمان ندارد. به آنچه اشتیاقش را دارد، پیشتر رسیده است
Soh Bat
امید نوعی آفت است. بیگناهترین بافتها را میخورَد و رشد میکند. بقایش در این توانایی تکاملیافته نهفته است که میتواند از هرچه به سودِ رشدش نیست، چشم بپوشد و خود را روی چیزی بیفکند که هستیاش را توانمند میکند. سپس آنچه را یافته بهقدری نشخوار میکند که کوچکترین ذرّهٔ غذاییاش استخراج شود.
Tina
«آدم چقدر میتواند احمق باشد که باور کند وقتی مردم کمبودِ وقت را دلیل میآورند، واقعاً وقت ندارند؟ آدم چقدر میتواند کُلاً احمق باشد که آنچه را آشکارا رُخ میدهد، نبیند. وقتی چیزها تغییر میکنند، هیچچیز تصادفی نیست. من احمق نبودم. هرگز فکر نمیکردم وقت مسئله است. فقط میکوشیدم با ناامیدیام کنار بیایم، آن را تحمل کنم، و بر آن چیره شوم.»
Saba
وقتی آدم عاشق است و عشقش پذیرفته شده، تنش احساسِ راحتی میکند. برعکس، وقتی عشق بیپاسخ میمانَد، تن احساس میکند وَزنَش سهبرابر شده است.
کاربر حسن ملائی شاعر
کسیکه کمتر میخواهد، قدرتِ بیشتری دارد.
SaNaZ
وقتی نشانی واهی از محبوب میرسد و نه چیزی دیگر، تحمّلش دشوارتر است از اینکه هیچچیز نرسد.
محمد
مردم آفریده شدهاند تا یکدیگر را عذاب دهند.
Parinaz
تقلیدِ طبیعیبودن دشوارترین کارست. در طبیعیبودن، نوعی بیخیالی تقلیدنکردنی هست. ادا و اطوارهای زیادی بهوضوح دیده میشوند و احمقانه بهنظر میرسند، امّا تلاش برای سرپوش نهادن بر احساسات این مزیت را دارد که ناظر نمیتواند با اطمینان بداند که در ذهنت چه میگذرد. زندگی در مواقعِ حسّاس، نوعی جهتگیری است برمبنای شرم و افتخار. و هنگامیکه اضطراب دست میدهد، از اینکه نشانههای قطعی بهجا نگذاشتهاید، احساسِ سبُکی میکنید. همیشه میتوانید انکار کنید.
سورینام
پاریسرفتن به او کمک نکرد. آدم وقتی دردش را همراه خودش میبَرَد، هیچچیز به او کمک نمیکند.
SaNaZ
هنگامی که دو تن با هم معاشرت میکنند، نوعی مسئولیت آغاز میشود. هرچه این معاشرت عریانتر و ژرفتر باشد، تعهد و مسئولیت بیشتر میشود.
SaNaZ
واقعیت این بود که همیشه از ملال و خستگی روحی بیزار بود. عذاب کشیدن را راحتتر تحمّل میکرد تا ملالت را... تنهایی را بر وِرّاجی با دیگران ترجیح میداد. نه اینکه خوشوبِشکردن با مردم را دوست نداشت... خوش و بِشهای معمولی خیلی نیرو میبُردند و او را کاملاً خسته میکردند.
سعیدا
نشسته بود و مانند کسی خاموش بود که میداند حرف زدن با آدمی که هر کارش کنی نمیفهمد، بیفایده است. مانند کسی که میداند آن آدم در جهانِ دیگری، با هنجارهایی متفاوت بهسر میبَرَد... بحث با چنین کسی بیمعنی است، چون بینِ آنها مغاکی وجود دارد.
سعیدا
آدم چند بار باید پیادهرویی را طی کند تا دلسرد شود؟
سعیدا
کلمات سنگِبنای ماندگار و وَزینِ حقایق و نیات نیستند. میتوانند صداهایی باشند که با آنها سکوت را پُر کنند.
ایوب دهقانی
حجم
۱۵۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۷۶ صفحه
حجم
۱۵۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۷۶ صفحه
قیمت:
۸۸,۰۰۰
۴۴,۰۰۰۵۰%
تومان