
٪۶۰
سورینام
۹۶
برایش روشن شد آدمی میتواند حتی دلتنگِ کسی شود که او را فقط در خیالِ خود دیده است.
kimphaestus
۹۴
هر قلبی برای خود داستانی دارد
محمد
۷۲
وقتی انگلِ امید را از حیوانِ میزبان جدا میکنند، میزبان یا میمیرد، یا آزاد میشود.
Parinaz
۶۵
کسیکه تَرک میکند، دردی ندارد. کسیکه تَرک میکند، صحبت نمیکند، زیرا حرفی برای گفتن ندارد. کسیکه تَرک میکند، آماده است. دردِ بزرگ این است. کسیکه تَرکش میکنند، نیاز دارد تا ابد صحبت کند.
سعیدا
۴۹
عشق به کلمه نیاز دارد. مدّتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، امّا در درازمدّت، عشقِ بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آوَرد.
Parinaz
۴۶
عشقِ بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آوَرد.
Tina
۳۸
کسیکه درموردِ چیزهای کوچک دروغ میگوید، بهسرعت درموردِ همهچیز و همهٔ زندگیاش هم دروغ میگوید و مجبور میشود پشتِ پرده زندگی کند.
Tina
۳۷
اندوه نمیتواند تا ابد شدید باقی بمانَد. آدم در آغاز، هر روز اندوهناک است. سپس شروع میکند به بازسازی خود...
Tina
۳۶
عشق جانوری است گرسنه؛ خوراکش ارتباط، اطمیناندادنهای پیدرپی و چشم به چشمِ هم دوختن است. وقتی چشمها بههم بسیار نزدیک میشوند، چشمِ هیچکدامشان چیزِ دیگری نمیبیند.
محمد
۳۶
«فکر میکنم مشکلِ اساسی این است که ما کُنشهای دیگران را رفتارباورانه تفسیر میکنیم، از بیرون و عینی. امّا کُنشهای خودمان را پدیدارشناسانه، از درونِ آگاهیمان میفهمیم. این مُعضلِ بشر است. برای همین ما برای فهمِ رفتارِ خودمان، چنین گشوده و فراخدلیم، امّا برای فهمِ دیگران، چنین بسته و تنگنظر...»
مرتضی شمس
۲۵
کسانیکه پیامک و ایمیل را ساختهاند، نمیتوانند اضطراب و پشیمانی ناشی از پیامکهای بیپاسخ را در ذهنشان تصور کنند. شاید هم این حس درونبینی و همدلی را ندارند. آدم وقتی پیامک را مینویسد، نوکِ انگشتانش میسوزد و از اینکه چیزی را فرستاده، احساسِ سبُکی میکند. و این سبُکی در دقیقههایی که هنوز امید دارد پاسخی دریافت کند، ادامه مییابد.
Parinaz
۲۴
آدمیزاد با پاسخِ قطعی آسانتر از پاسخِ مبهم کنار میآید.
سعیدا
۲۳
ما در جستوجوی عشقیم، برای اینکه میخواهیم کسی ما را ببیند.
SaNaZ
۲۰
پاریسرفتن به او کمک نکرد. آدم وقتی دردش را همراه خودش میبَرَد، هیچچیز به او کمک نمیکند.
Tina
۱۷
امید نوعی آفت است. بیگناهترین بافتها را میخورَد و رشد میکند. بقایش در این توانایی تکاملیافته نهفته است که میتواند از هرچه به سودِ رشدش نیست، چشم بپوشد و خود را روی چیزی بیفکند که هستیاش را توانمند میکند. سپس آنچه را یافته بهقدری نشخوار میکند که کوچکترین ذرّهٔ غذاییاش استخراج شود.
kimphaestus
۱۷
گاهی، آزادی یکی بهمعنی درد و رنجِ دیگریست.
Soh Bat
۱۶
مغزِ انسان درکِ دقیقی از زمان ندارد. به آنچه اشتیاقش را دارد، پیشتر رسیده است
niloufar.dh
۱۵
کلمات نمایشیاند. خودشان همان عملاند؛ حرفیکه برای سبُککردنِ احساسِ گناه زده شده، همانکه گفته میشود، گناه را سبُک میکند. آنها را برای این نمیگویند که واقعیتی را بیرون از زبان نشان دهند. قصد و نیتِ آنها هم این نیست، همانطورکه منظور از پرسشِ «مرا که هرگز تَرک نمیکنی؟» این است که اکنون ترک نمیکنی نه در آینده...
سعیدا
۱۴
آدم چند بار باید پیادهرویی را طی کند تا دلسرد شود؟
Saba
۱۴
«آدم چقدر میتواند احمق باشد که باور کند وقتی مردم کمبودِ وقت را دلیل میآورند، واقعاً وقت ندارند؟ آدم چقدر میتواند کُلاً احمق باشد که آنچه را آشکارا رُخ میدهد، نبیند. وقتی چیزها تغییر میکنند، هیچچیز تصادفی نیست. من احمق نبودم. هرگز فکر نمیکردم وقت مسئله است. فقط میکوشیدم با ناامیدیام کنار بیایم، آن را تحمل کنم، و بر آن چیره شوم.»
کاربر حسن ملائی شاعر
۱۲
وقتی آدم عاشق است و عشقش پذیرفته شده، تنش احساسِ راحتی میکند. برعکس، وقتی عشق بیپاسخ میمانَد، تن احساس میکند وَزنَش سهبرابر شده است.
Parinaz
۱۲
مردم آفریده شدهاند تا یکدیگر را عذاب دهند.
SaNaZ
۱۲
کسیکه کمتر میخواهد، قدرتِ بیشتری دارد.
سعیدا
۱۲
واقعیت این بود که همیشه از ملال و خستگی روحی بیزار بود. عذاب کشیدن را راحتتر تحمّل میکرد تا ملالت را... تنهایی را بر وِرّاجی با دیگران ترجیح میداد. نه اینکه خوشوبِشکردن با مردم را دوست نداشت... خوش و بِشهای معمولی خیلی نیرو میبُردند و او را کاملاً خسته میکردند.
سعیدا
۱۱
نشسته بود و مانند کسی خاموش بود که میداند حرف زدن با آدمی که هر کارش کنی نمیفهمد، بیفایده است. مانند کسی که میداند آن آدم در جهانِ دیگری، با هنجارهایی متفاوت بهسر میبَرَد... بحث با چنین کسی بیمعنی است، چون بینِ آنها مغاکی وجود دارد.
مورا
۱۰
کلمات میتوانند مثلِ خاکستر، سبُک و سوخته باشند؛ مثلِ خاکستر راحتی و سبُکی بپراکنند... بیهدف بچرخند و سقوط کنند. کلمات سنگِبنای ماندگار و وَزینِ حقایق و نیات نیستند. میتوانند صداهایی باشند که با آنها سکوت را پُر کنند.
SaNaZ
۱۰
هنگامی که دو تن با هم معاشرت میکنند، نوعی مسئولیت آغاز میشود. هرچه این معاشرت عریانتر و ژرفتر باشد، تعهد و مسئولیت بیشتر میشود.
محمد
۱۰
وقتی نشانی واهی از محبوب میرسد و نه چیزی دیگر، تحمّلش دشوارتر است از اینکه هیچچیز نرسد.
سورینام
۹
تقلیدِ طبیعیبودن دشوارترین کارست. در طبیعیبودن، نوعی بیخیالی تقلیدنکردنی هست. ادا و اطوارهای زیادی بهوضوح دیده میشوند و احمقانه بهنظر میرسند، امّا تلاش برای سرپوش نهادن بر احساسات این مزیت را دارد که ناظر نمیتواند با اطمینان بداند که در ذهنت چه میگذرد. زندگی در مواقعِ حسّاس، نوعی جهتگیری است برمبنای شرم و افتخار. و هنگامیکه اضطراب دست میدهد، از اینکه نشانههای قطعی بهجا نگذاشتهاید، احساسِ سبُکی میکنید. همیشه میتوانید انکار کنید.
SaNaZ
۹
کاش میتوانست به او بیاعتناء باشد...
