
م.
۲
صحیحترین و معقولترین اعتراض بر ضد بخش معتنابهی از مابعدالطبیعه فیالواقع در اینجا قرار دارد، که اینها به معنای دقیق کلمه علم نیستند؛ بلکه یا از تلاشهای بیثمرِ نخوتِ بشری پدید میآیند، که میخواهد به موضوعاتی راه برَد بهکلّی خارج از دسترسِ فهم، یا از خدعهٔ خرافههای رایج پدید میآیند که، ناتوان از دفاع از خودشان در کارزاری منصفانه، این خاربنهای پرمخمصه را برمیآورند تا ضعفشان را بپوشانند و از آن حفاظت کنند.
شاهین
۰
پس، بهنظر میرسد که طبیعت نوعِ مخلوطی از زندگی را چونان مناسبترین نوع برای نژاد بشری یادآور شده است، و بهطور پنهانی آنان را برحذر داشته است که هیچ یک از این گرایشها را اجازه دهند که زیاده از حد پیش برود، چنانکه آنان را از اشتغالات و سرگرمیهای دیگر ناتوان کند. طبیعت میگوید، به اشتیاقتان برای علمْ میدان بدهید، اما بگذارید علمتان بشری باشد، و چنان باشد که بتواند ارجاع مستقیمی داشته باشد به عمل و جامعه. اندیشهٔ غامض و پژوهشهای ژرف را منع میکنم، و بهسختی مجازات خواهم کرد، از طریق مالیخولیای فکورانهای که با خود میآورند، از طریق عدمقطعیتهای بیپایانی که شما را درگیرش میکنند، از طریق برخورد سردی که اکتشافاتِ ادعاییِ شما با آن مواجه خواهند شد، وقتی که بیان شوند. فیلسوف باشید؛ اما در میانِ فلسفهتان، همچنان انسان باشید.
شاهین
۰
همهٔ الوانِ فنّ شاعری، هر قدر هم درخشان، هرگز نمیتوانند اشیاء طبیعی را به چنان طرزی ترسیم کنند که توصیف را بتوان منظرهای واقعی انگاشت. زندهترین اندیشه هنوز فروتر است از کمرنگترین احساس.
شاهین
۰
هیچ چیزی، در نگاه اول، نمیتواند بیشتر از اندیشهٔ انسانْ نامحدود باشد، که نه فقط از همهٔ مراجع و قدرتهای بشری میگریزد، بلکه حتی در مرزهای طبیعت و واقعیت هم محصور نمیمانَد. ساختن هیولاها، و بههمپیوستن هیأتها و ظواهر ناهماهنگ، هزینهاش برای خیالْ بیشتر نیست از تصور طبیعیترین و آشناترین اشیاء. و با اینکه بدنْ محبوس است در یک سیّاره، که در آن در درد و دشواری میلولد؛ اندیشه میتواند در لحظهای به دورترین نواحی عالَم منتقلمان کند؛ یا حتی به ورای عالم، به درون آشوبِ بیحدومرز