جملات زیبای کتاب جشن فراموشی‌ ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب جشن فراموشی‌ ها

بریده‌هایی از کتاب جشن فراموشی‌ ها

امتیاز
۴.۵از ۱۱ رأی
۴٫۵
(۱۱)
گر سر برود، ز سر هوایت نرود تأثیر طلسم چشم‌هایت نرود فرشی ز دل شکسته انداخته‌ایم آهسته بیا شیشه به پایت نرود
ریحانه
هر کس که در این زمانه درویش‌تر است در جادهٔ عشق، از همه پیش‌تر است
Mehr
هرچیز شکست قیمتش نیز شکست جز دل که شکسته قیمتش بیشتر است
ریحانه
شرمنده‌ام از زمین که با آمدنم باری که به شانه داشت سنگین‌تر شد
Emma
آرامش تسبیح شما بر هم خورد شرمنده‌ام ای درخت! ای گل! ای رود!
هیچــ🌱ـــــ
سرگرم مناجاتم و سرمست امشب از هرچه جز او کشیده‌ام دست امشب دیر آمدی ای رفیق! دیر آمده‌ای تنهایی من سرش شلوغ است امشب
هیچــ🌱ـــــ
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش با دوست مجال گفت‌وگو باشد کاش عمری به هوای دل خود زیسته‌ایم جان دادن ما برای او باشد کاش
Mehr
خاموشم و فریاد، مرا می‌خواند غمهای مرا فقط خدا می‌داند ای چاه! کجایی که اگر آه کشم از کوفه تل سوخته‌ای می‌ماند
هیچــ🌱ـــــ
عمری به هوای دل خود زیسته‌ایم جان دادن ما برای او باشد کاش
سپهر
ماییم کسی که بی‌سبب می‌کوشد آن تشنه که از جوی عطش می‌نوشد خسران‌زده‌ایم و سرنوشتش این است آن‌کس که در آفتاب، یخ بفروشد
مهاجر روی زمین
در سجده هنوز با تو سرسنگین‌ایم دلبستهٔ این زندگی رنگین‌ایم دیوار وضوخانه پر از آیینه‌ست این است که در نماز هم خودبین‌ایم
سرباز روح الله
نه از لبهٔ تیغ شما می‌ترسیم نه از قَدَر و نه از قضا می‌ترسیم ماییم و دلی تنگ به دیدار خدا کی از د ل تنگ قبرها می‌ترسیم؟
zahra
گفتم: دیدار و گفت: وقتی دیگر گفتم: پیغام و گفت: از این هم بگذر گفتم: دلِ برده بازگردان، فرمود: در عشق خیانت از امانت بهتر!
Baharvarshovi
آواره منم، غریب من، تنها من خسران‌زدهٔ آخرت و دنیا من ای حادثهٔ بزرگ! ای عشق! بیا در شهر نمانده هیچ کس الاّ من
ali hatami
در شهر نمانده هیچ کس الاّ من
هیچــ🌱ـــــ
گر سر برود، ز سر هوایت نرود تأثیر طلسم چشم‌هایت نرود فرشی ز دل شکسته انداخته‌ایم آهسته بیا شیشه به پایت نرود
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
سرگرم مناجاتم و سرمست امشب از هرچه جز او کشیده‌ام دست امشب دیر آمدی ای رفیق! دیر آمده‌ای تنهایی من سرش شلوغ است امشب
سرباز روح الله
هرچیز شکست قیمتش نیز شکست جز دل که شکسته قیمتش بیشتر است
zahra
گر سر برود، ز سر هوایت نرود تأثیر طلسم چشم‌هایت نرود فرشی ز دل شکسته انداخته‌ایم آهسته بیا شیشه به پایت نرود
UnCo
دل، معتکف سیاهی چشمانت جان، صوفی خانقاهی چشمانت یک عمر دلم شکسته خوانده‌ست نماز در مسجد بین راهی چشمانت
Baharvarshovi
داغ است رباعی‌ام، زبان می‌سوزد لب باز کنم، بای بیان می‌سوزد یا پنبه ز گوش خویش بیرون آور یا پنبه و گوش، توأمان می‌سوزد
مهاجر روی زمین
در حنجره، های و هوی خاموشی‌هاست چشمم همه پردهٔ خطاپوشی‌هاست تا کینه به دل راه نیابد، هر شب در حافظه‌ام جشن فراموشی‌هاست
سرباز روح الله
در سجده هنوز با تو سرسنگین‌ایم دلبستهٔ این زندگی رنگین‌ایم دیوار وضوخانه پر از آیینه‌ست این است که در نماز هم خودبین‌ایم
zahra
آذین شده هر صفحهٔ تقویم به اشک ساعات شبانه‌روز تقدیم به اشک ای خواب! مکوب بر در پلک، بس است این منزل را اجاره دادیم به اشک
محمد صالح الهی دوست
گفتم: همه جا میان ما دیوار است گفتی که هنوز بخت با ما یار است دیوار زیاد است ولی باکی نیست یک حرف فقط فاصله تا دیدار است
محمد صالح الهی دوست
از سابقهٔ قدیم باید پرسید از آن همه خوف و بیم باید پرسید معمار، دوام برج را راست نگفت از دخترک یتیم باید پرسید
ورتر جوان
صبح است و ستاره، سفره‌ای گسترده‌ست ماه از دِهِ شب، نان سپید آورده‌ست خورشید دوباره بر سر دیوار است انگار کلید خانه را گم کرده‌ست
Fatemeh Nassaji
نه از لبهٔ تیغ شما می‌ترسیم نه از قَدَر و نه از قضا می‌ترسیم ماییم و دلی تنگ به دیدار خدا کی از د ل تنگ قبرها می‌ترسیم؟
سرباز روح الله
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش با دوست مجال گفت‌وگو باشد کاش عمری به هوای دل خود زیسته‌ایم جان دادن ما برای او باشد کاش
کتابخور
آذین شده هر صفحهٔ تقویم به اشک ساعات شبانه‌روز تقدیم به اشک ای خواب! مکوب بر در پلک، بس است این منزل را اجاره دادیم به اشک
zahra

حجم

۲۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۵۶ صفحه

حجم

۲۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۵۶ صفحه

قیمت:
۲۰,۰۰۰
تومان