جملات زیبای کتاب جشن فراموشی‌ ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب جشن فراموشی‌ ها

بریده‌هایی از کتاب جشن فراموشی‌ ها

امتیاز
۴.۴از ۸ رأی
۴٫۴
(۸)
گر سر برود، ز سر هوایت نرود تأثیر طلسم چشم‌هایت نرود فرشی ز دل شکسته انداخته‌ایم آهسته بیا شیشه به پایت نرود
ریحانه
هر کس که در این زمانه درویش‌تر است در جادهٔ عشق، از همه پیش‌تر است
Mehr
آرامش تسبیح شما بر هم خورد شرمنده‌ام ای درخت! ای گل! ای رود!
هیچــ🌱ـــــ
شرمنده‌ام از زمین که با آمدنم باری که به شانه داشت سنگین‌تر شد
Emma
سرگرم مناجاتم و سرمست امشب از هرچه جز او کشیده‌ام دست امشب دیر آمدی ای رفیق! دیر آمده‌ای تنهایی من سرش شلوغ است امشب
هیچــ🌱ـــــ
عمری به هوای دل خود زیسته‌ایم جان دادن ما برای او باشد کاش
سپهر
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش با دوست مجال گفت‌وگو باشد کاش عمری به هوای دل خود زیسته‌ایم جان دادن ما برای او باشد کاش
Mehr
هرچیز شکست قیمتش نیز شکست جز دل که شکسته قیمتش بیشتر است
ریحانه
خاموشم و فریاد، مرا می‌خواند غمهای مرا فقط خدا می‌داند ای چاه! کجایی که اگر آه کشم از کوفه تل سوخته‌ای می‌ماند
هیچــ🌱ـــــ
در سجده هنوز با تو سرسنگین‌ایم دلبستهٔ این زندگی رنگین‌ایم دیوار وضوخانه پر از آیینه‌ست این است که در نماز هم خودبین‌ایم
سرباز روح الله
آواره منم، غریب من، تنها من خسران‌زدهٔ آخرت و دنیا من ای حادثهٔ بزرگ! ای عشق! بیا در شهر نمانده هیچ کس الاّ من
ali hatami
ماییم کسی که بی‌سبب می‌کوشد آن تشنه که از جوی عطش می‌نوشد خسران‌زده‌ایم و سرنوشتش این است آن‌کس که در آفتاب، یخ بفروشد
مهاجر روی زمین
نه از لبهٔ تیغ شما می‌ترسیم نه از قَدَر و نه از قضا می‌ترسیم ماییم و دلی تنگ به دیدار خدا کی از د ل تنگ قبرها می‌ترسیم؟
zahra
در شهر نمانده هیچ کس الاّ من
هیچــ🌱ـــــ
سرگرم مناجاتم و سرمست امشب از هرچه جز او کشیده‌ام دست امشب دیر آمدی ای رفیق! دیر آمده‌ای تنهایی من سرش شلوغ است امشب
سرباز روح الله
گر سر برود، ز سر هوایت نرود تأثیر طلسم چشم‌هایت نرود فرشی ز دل شکسته انداخته‌ایم آهسته بیا شیشه به پایت نرود
UnCo
داغ است رباعی‌ام، زبان می‌سوزد لب باز کنم، بای بیان می‌سوزد یا پنبه ز گوش خویش بیرون آور یا پنبه و گوش، توأمان می‌سوزد
مهاجر روی زمین
در حنجره، های و هوی خاموشی‌هاست چشمم همه پردهٔ خطاپوشی‌هاست تا کینه به دل راه نیابد، هر شب در حافظه‌ام جشن فراموشی‌هاست
سرباز روح الله
در سجده هنوز با تو سرسنگین‌ایم دلبستهٔ این زندگی رنگین‌ایم دیوار وضوخانه پر از آیینه‌ست این است که در نماز هم خودبین‌ایم
zahra
هرچیز شکست قیمتش نیز شکست جز دل که شکسته قیمتش بیشتر است
zahra
آذین شده هر صفحهٔ تقویم به اشک ساعات شبانه‌روز تقدیم به اشک ای خواب! مکوب بر در پلک، بس است این منزل را اجاره دادیم به اشک
محمد صالح الهی دوست
نه از لبهٔ تیغ شما می‌ترسیم نه از قَدَر و نه از قضا می‌ترسیم ماییم و دلی تنگ به دیدار خدا کی از د ل تنگ قبرها می‌ترسیم؟
سرباز روح الله
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش با دوست مجال گفت‌وگو باشد کاش عمری به هوای دل خود زیسته‌ایم جان دادن ما برای او باشد کاش
کتابخور
آذین شده هر صفحهٔ تقویم به اشک ساعات شبانه‌روز تقدیم به اشک ای خواب! مکوب بر در پلک، بس است این منزل را اجاره دادیم به اشک
zahra
عمری به هوای دل خود زیسته‌ایم جان دادن ما برای او باشد کاش
zahra
اسفند شده، قرار و آرامت نیست غیر از کفن برف به اندامت نیست ای سال! خوشی که مثل ما آدم‌ها دلشورهٔ مرگ نابهنگامت نیست
ایراندُخت
گفتم: همه جا میان ما دیوار است گفتی که هنوز بخت با ما یار است دیوار زیاد است ولی باکی نیست یک حرف فقط فاصله تا دیدار است
محمد صالح الهی دوست
ای کنج لب تو خال هندوی سیاه چشمان تو زیر تیغ ابروی سیاه من بخت سیاه دارم و موی سپید تو بخت سپید داری و موی سیاه
مهاجر روی زمین
آیا پس از امشب، طربی دیگر هست؟ خورشیدی و تابی و تبی دیگر هست؟ گیرم که به صبح دیگری هم برسیم آیا پس از آن صبح، شبی دیگر هست؟
سرباز روح الله
ای کنج لب تو خال هندوی سیاه چشمان تو زیر تیغ ابروی سیاه من بخت سیاه دارم و موی سپید تو بخت سپید داری و موی سیاه
ریحانه

حجم

۲۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۵۶ صفحه

حجم

۲۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۵۶ صفحه

قیمت:
۲۰,۰۰۰
تومان