جملات زیبای کتاب جشن فراموشی‌ ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب جشن فراموشی‌ هاsubscriptionAvailable

کتاب جشن فراموشی‌ ها

مجموعه رباعی

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
میلاد عرفان پور

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ریحانه
۱۶۱
گر سر برود، ز سر هوایت نرود تأثیر طلسم چشم‌هایت نرود فرشی ز دل شکسته انداخته‌ایم آهسته بیا شیشه به پایت نرود
ریحانه
۳۴
هرچیز شکست قیمتش نیز شکست جز دل که شکسته قیمتش بیشتر است
Mehr
۲۹
هر کس که در این زمانه درویش‌تر است در جادهٔ عشق، از همه پیش‌تر است
هیچــ🌱ـــــ
۱۶
سرگرم مناجاتم و سرمست امشب از هرچه جز او کشیده‌ام دست امشب دیر آمدی ای رفیق! دیر آمده‌ای تنهایی من سرش شلوغ است امشب
Mehr
۱۵
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش با دوست مجال گفت‌وگو باشد کاش عمری به هوای دل خود زیسته‌ایم جان دادن ما برای او باشد کاش
Emma
۱۳
شرمنده‌ام از زمین که با آمدنم باری که به شانه داشت سنگین‌تر شد
هیچــ🌱ـــــ
۱۳
خاموشم و فریاد، مرا می‌خواند غمهای مرا فقط خدا می‌داند ای چاه! کجایی که اگر آه کشم از کوفه تل سوخته‌ای می‌ماند
هیچــ🌱ـــــ
۱۳
آرامش تسبیح شما بر هم خورد شرمنده‌ام ای درخت! ای گل! ای رود!
سرباز روح الله
۱۰
در سجده هنوز با تو سرسنگین‌ایم دلبستهٔ این زندگی رنگین‌ایم دیوار وضوخانه پر از آیینه‌ست این است که در نماز هم خودبین‌ایم
سپهر
۹
عمری به هوای دل خود زیسته‌ایم جان دادن ما برای او باشد کاش
مهاجر روی زمین
۷
ماییم کسی که بی‌سبب می‌کوشد آن تشنه که از جوی عطش می‌نوشد خسران‌زده‌ایم و سرنوشتش این است آن‌کس که در آفتاب، یخ بفروشد
zahra
۷
نه از لبهٔ تیغ شما می‌ترسیم نه از قَدَر و نه از قضا می‌ترسیم ماییم و دلی تنگ به دیدار خدا کی از د ل تنگ قبرها می‌ترسیم؟
هیچــ🌱ـــــ
۶
در شهر نمانده هیچ کس الاّ من
Bahar Varshovi
۶
گفتم: دیدار و گفت: وقتی دیگر گفتم: پیغام و گفت: از این هم بگذر گفتم: دلِ برده بازگردان، فرمود: در عشق خیانت از امانت بهتر!
ali hatami
۵
آواره منم، غریب من، تنها من خسران‌زدهٔ آخرت و دنیا من ای حادثهٔ بزرگ! ای عشق! بیا در شهر نمانده هیچ کس الاّ من
Bahar Varshovi
۵
دل، معتکف سیاهی چشمانت جان، صوفی خانقاهی چشمانت یک عمر دلم شکسته خوانده‌ست نماز در مسجد بین راهی چشمانت
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
۵
گر سر برود، ز سر هوایت نرود تأثیر طلسم چشم‌هایت نرود فرشی ز دل شکسته انداخته‌ایم آهسته بیا شیشه به پایت نرود
سرباز روح الله
۴
سرگرم مناجاتم و سرمست امشب از هرچه جز او کشیده‌ام دست امشب دیر آمدی ای رفیق! دیر آمده‌ای تنهایی من سرش شلوغ است امشب
سرباز روح الله
۳
در حنجره، های و هوی خاموشی‌هاست چشمم همه پردهٔ خطاپوشی‌هاست تا کینه به دل راه نیابد، هر شب در حافظه‌ام جشن فراموشی‌هاست
zahra
۳
هرچیز شکست قیمتش نیز شکست جز دل که شکسته قیمتش بیشتر است
محمد صالح الهی دوست
۳
آذین شده هر صفحهٔ تقویم به اشک ساعات شبانه‌روز تقدیم به اشک ای خواب! مکوب بر در پلک، بس است این منزل را اجاره دادیم به اشک
محمد صالح الهی دوست
۳
گفتم: همه جا میان ما دیوار است گفتی که هنوز بخت با ما یار است دیوار زیاد است ولی باکی نیست یک حرف فقط فاصله تا دیدار است
UnCo
۳
گر سر برود، ز سر هوایت نرود تأثیر طلسم چشم‌هایت نرود فرشی ز دل شکسته انداخته‌ایم آهسته بیا شیشه به پایت نرود
ورتر جوان
۳
از سابقهٔ قدیم باید پرسید از آن همه خوف و بیم باید پرسید معمار، دوام برج را راست نگفت از دخترک یتیم باید پرسید
Fatemeh Nassaji
۳
صبح است و ستاره، سفره‌ای گسترده‌ست ماه از دِهِ شب، نان سپید آورده‌ست خورشید دوباره بر سر دیوار است انگار کلید خانه را گم کرده‌ست
مهاجر روی زمین
۲
داغ است رباعی‌ام، زبان می‌سوزد لب باز کنم، بای بیان می‌سوزد یا پنبه ز گوش خویش بیرون آور یا پنبه و گوش، توأمان می‌سوزد
zahra
۲
در سجده هنوز با تو سرسنگین‌ایم دلبستهٔ این زندگی رنگین‌ایم دیوار وضوخانه پر از آیینه‌ست این است که در نماز هم خودبین‌ایم
ایراندُخت
۲
اسفند شده، قرار و آرامت نیست غیر از کفن برف به اندامت نیست ای سال! خوشی که مثل ما آدم‌ها دلشورهٔ مرگ نابهنگامت نیست
Fatemeh Nassaji
۲
در سجده هنوز با تو سرسنگین‌ایم دلبستهٔ این زندگی رنگین‌ایم دیوار وضوخانه پر از آیینه‌ست این است که در نماز هم خودبین‌ایم
فجر
۲
ترمیم دل شکسته کار عسل است چشمان تو را برای این می‌خواهم