
بریدههایی از کتاب جشن فراموشی ها
۴٫۴
(۱۲)
گر سر برود، ز سر هوایت نرود
تأثیر طلسم چشمهایت نرود
فرشی ز دل شکسته انداختهایم
آهسته بیا شیشه به پایت نرود
ریحانه
هرچیز شکست قیمتش نیز شکست
جز دل که شکسته قیمتش بیشتر است
ریحانه
هر کس که در این زمانه درویشتر است
در جادهٔ عشق، از همه پیشتر است
Mehr
سرگرم مناجاتم و سرمست امشب
از هرچه جز او کشیدهام دست امشب
دیر آمدی ای رفیق! دیر آمدهای
تنهایی من سرش شلوغ است امشب
هیچــ🌱ـــــ
آرامش تسبیح شما بر هم خورد
شرمندهام ای درخت! ای گل! ای رود!
هیچــ🌱ـــــ
شرمندهام از زمین که با آمدنم
باری که به شانه داشت سنگینتر شد
Emma
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش
با دوست مجال گفتوگو باشد کاش
عمری به هوای دل خود زیستهایم
جان دادن ما برای او باشد کاش
Mehr
خاموشم و فریاد، مرا میخواند
غمهای مرا فقط خدا میداند
ای چاه! کجایی که اگر آه کشم
از کوفه تل سوختهای میماند
هیچــ🌱ـــــ
عمری به هوای دل خود زیستهایم
جان دادن ما برای او باشد کاش
سپهر
در سجده هنوز با تو سرسنگینایم
دلبستهٔ این زندگی رنگینایم
دیوار وضوخانه پر از آیینهست
این است که در نماز هم خودبینایم
سرباز روح الله
در شهر نمانده هیچ کس الاّ من
هیچــ🌱ـــــ
نه از لبهٔ تیغ شما میترسیم
نه از قَدَر و نه از قضا میترسیم
ماییم و دلی تنگ به دیدار خدا
کی از د ل تنگ قبرها میترسیم؟
zahra
گفتم: دیدار و گفت: وقتی دیگر
گفتم: پیغام و گفت: از این هم بگذر
گفتم: دلِ برده بازگردان، فرمود:
در عشق خیانت از امانت بهتر!
Bahar Varshovi
آواره منم، غریب من، تنها من
خسرانزدهٔ آخرت و دنیا من
ای حادثهٔ بزرگ! ای عشق! بیا
در شهر نمانده هیچ کس الاّ من
ali hatami
ماییم کسی که بیسبب میکوشد
آن تشنه که از جوی عطش مینوشد
خسرانزدهایم و سرنوشتش این است
آنکس که در آفتاب، یخ بفروشد
مهاجر روی زمین
دل، معتکف سیاهی چشمانت
جان، صوفی خانقاهی چشمانت
یک عمر دلم شکسته خواندهست نماز
در مسجد بین راهی چشمانت
Bahar Varshovi
گر سر برود، ز سر هوایت نرود
تأثیر طلسم چشمهایت نرود
فرشی ز دل شکسته انداختهایم
آهسته بیا شیشه به پایت نرود
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
سرگرم مناجاتم و سرمست امشب
از هرچه جز او کشیدهام دست امشب
دیر آمدی ای رفیق! دیر آمدهای
تنهایی من سرش شلوغ است امشب
سرباز روح الله
در حنجره، های و هوی خاموشیهاست
چشمم همه پردهٔ خطاپوشیهاست
تا کینه به دل راه نیابد، هر شب
در حافظهام جشن فراموشیهاست
سرباز روح الله
هرچیز شکست قیمتش نیز شکست
جز دل که شکسته قیمتش بیشتر است
zahra
آذین شده هر صفحهٔ تقویم به اشک
ساعات شبانهروز تقدیم به اشک
ای خواب! مکوب بر در پلک، بس است
این منزل را اجاره دادیم به اشک
محمد صالح الهی دوست
گفتم: همه جا میان ما دیوار است
گفتی که هنوز بخت با ما یار است
دیوار زیاد است ولی باکی نیست
یک حرف فقط فاصله تا دیدار است
محمد صالح الهی دوست
گر سر برود، ز سر هوایت نرود
تأثیر طلسم چشمهایت نرود
فرشی ز دل شکسته انداختهایم
آهسته بیا شیشه به پایت نرود
UnCo
از سابقهٔ قدیم باید پرسید
از آن همه خوف و بیم باید پرسید
معمار، دوام برج را راست نگفت
از دخترک یتیم باید پرسید
ورتر جوان
صبح است و ستاره، سفرهای گستردهست
ماه از دِهِ شب، نان سپید آوردهست
خورشید دوباره بر سر دیوار است
انگار کلید خانه را گم کردهست
Fatemeh Nassaji
داغ است رباعیام، زبان میسوزد
لب باز کنم، بای بیان میسوزد
یا پنبه ز گوش خویش بیرون آور
یا پنبه و گوش، توأمان میسوزد
مهاجر روی زمین
در سجده هنوز با تو سرسنگینایم
دلبستهٔ این زندگی رنگینایم
دیوار وضوخانه پر از آیینهست
این است که در نماز هم خودبینایم
zahra
اسفند شده، قرار و آرامت نیست
غیر از کفن برف به اندامت نیست
ای سال! خوشی که مثل ما آدمها
دلشورهٔ مرگ نابهنگامت نیست
ایراندُخت
ترمیم دل شکسته کار عسل است
چشمان تو را برای این میخواهم
فجر
نه از لبهٔ تیغ شما میترسیم
نه از قَدَر و نه از قضا میترسیم
ماییم و دلی تنگ به دیدار خدا
کی از د ل تنگ قبرها میترسیم؟
سرباز روح الله
حجم
۲۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۵۶ صفحه
حجم
۲۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۵۶ صفحه
قیمت:
۲۰,۰۰۰
تومان