جملات زیبای کتاب کم کم کلمه می شوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب کم کم کلمه می شومsubscriptionAvailable

کتاب کم کم کلمه می شوم

مجموعه رباعی

نوع کتاب
۲.۷ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
جلیل صفربیگی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۳۲
در عشق تو بدجور گرفتار شدم مثل مگسی که در عسل افتاده
سرمست
۲
من از سر شعر دست اگر بردارم شاید سر راحت به زمین بگذارم خوابم که نمی‌برد به این زودیها باید دوهزار گرگ را بشمارم
Hanna Sol
۲
توی چمدان هیچ‌کس جا نشدم
هدیه
۲
شاید بتوان راه بیانش را بست یا این‌که رگ خون روانش را بست زخمی که روایتگر دردی باشد با چسب نمی‌توان دهانش را بست
سرمست
۱
نگذار که با تو چشم در چشم شود در میشی چشمهاش، گرگی دارد
Hanna Sol
۱
یک جای قرار هم ندارد چه کنم؟ نه! راه فرار هم ندارد چه کنم؟ پس من چمدان آرزوهایم را ...؟ ایلام قطار هم ندارد چه کنم؟
سرمست
۰
من سر به تنم زیاد بود از اول شالوده‌ام از تضاد بود از اول ابعاد مرا عشق به هم ریخته بود روحم به تنم گشاد بود از اول
Niyaz.h
۰
در اوج یقین اگرچه تردیدی هست در هر قفسی کلید امّیدی هست چشمک‌زدن ستاره در شب یعنی توی چمدان ماه، خورشیدی هست
Niyaz.h
۰
از شعلهٔ شعر من زبان می‌سوزد حرفی بزنم اگر، دهان می‌سوزد چندی‌ست سرم لانهٔ ققنوسان است بالی بتکانم آسمان می‌سوزد
Niyaz.h
۰
امروز به فردا نرسد می‌میرد خوابی که به رؤیا نرسد می‌میرد از شوق رسیدن است جاری شدنم رودی که به دریا نرسد می‌میرد
Mina.
۰
هر گوشه که می‌نشست تنهایی بود بغضی که نمی‌شکست تنهایی بود برخاست که هر چه داشت با خود ببرد در گنجه فقط دو دست تنهایی بود
هدیه
۰
هر گوشهٔ این شهر بساطی پهن است ای عشق! دل شکسته کیلویی چند؟