جملات زیبا از متن کتاب گفتمش آن مثنوی تاخیر شد | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب گفتمش آن مثنوی تاخیر شد

کتاب گفتمش آن مثنوی تاخیر شد

بدون رأی
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
همایون کاتوزیان
publisherانتشارات:
نشر مرکز
categoryدسته‌بندی:
شعر معاصر

قیمت:

۱۰۴,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy
بودن دَمی میان دو نابود است که نیمِ آن به خفتن و خوردن نابود می‌شود. او زنده است تا با چراغِ نیم نَفَس عمر با این حباب کوته و آن بادِ سهمگین راهی برون ز وادی تاریکی در رهگذارِ باد حوادث جست‌وجو کند. شاید خیال مبهم و گُنگی‌ست شاید چراغ مردهٔ روحش از روغن کمال تا آخرین دقیقه تهی مانَد. شاید! امّا، آیا جدالِ او با دست‌های مرتعش اُمید خود علّتی برای وجودش نیست؟
mobina
۰
من و زندان تو و دست به دستِ هوسی‌ست هر کسی را سَرِ چیزّی و تمنّای کسی‌ست ما به غیر از تو نداریم تمنّای دگر من ندیدم به کمالِ تو در آئینهٔ وهم مجلسی همچو مجال تو در آئینهٔ وهم
mobina
۰
مرا که زادهٔ قهر زمان خویشتنم زمانه همچو سپندان به فرق مجمر زد شراب ساخت ز خون دلم به نامردی به خون بیگنه من شبانه ساغر زد هزار کوکب اقبال زیر فرمان داشت به فرق بخت من اما سیاه اختر زد
mobina
۰
در ژرف دلم سکوت جاری‌ست ساز دلم از نواز رَسته‌ست آهنگ «گلوریا»ست در گوش، وَر دیده زِ دیده‌ات گسسته‌ست گویی تو برون و من درونم درهای اطاق جُمله بسته‌ست
mobina
۰
خفتی به خوابگاه زمان گاهی رنجی دراز و خندهٔ گهگاهی خفتی شبی بلند و نخفتت هیچ چشمی که باز شد به سحرگاهی سالت چو برق رفت و چو باد آمد روز و شبت به صبح و شبانگاهی اشکی نماندت که رود اشکی آهی نماندت که کشد آهی همره نداشتی به رهی هموار بیراهه بود راه و نه همراهی اغلب فسانه‌ای که چو افسونی گاهی الهه‌ای که چو اللّهی وز آنچه رفت و بود نبود آخر از آنچه هست و نیست پَرِ کاهی وز آنچه ماند نیز نمی‌ماند یکسان چه از گدایی و از شاهی
mobina
۰