بعضی وقتها باید بیرون از حوزه قانون دنبال عدالت بگردیم.
SAREN
۶۴
«دنیا بدون اون جای بهتر و امنتریه.»
n re
۳۹
«اگه قرار باشه بین خودم و تو یکی رو انتخاب کنم، خودم رو فدات میکنم.»
n re
۳۶
دستگاهها دروغ نمیگویند، این کار مختص انسانهاست.
n re
۲۶
زمان برای آدم وحشتزده جور دیگری میگذرد؛ یک عمر در چند ثانیه طی میشود و برعکس.
n re
۱۸
گاهی در این شهر اتفاقهای خوب هم میافتد.
n re
۱۷
این آخرین بار بود. این یک ساعت پُر از لحظههای آخر بود
n re
۱۶
بعضی وقتها باید بیرون از حوزه قانون دنبال عدالت بگردیم.
Sana
۱۶
«خیلی بده که یه نفر چیزی توی نوشیدنیت بریزه و زندگیت رو نابود کنه، مگه نه؟»
n re
۱۴
بهم گفت بعضی وقتها باید بیرون از حوزه قانون دنبال عدالت بگردیم. حق با اون بود.
n re
۱۳
«نظام عدالت قضایی ما کاستیهای سازمانی جدی دارد...»
n re
۱۲
انگار الان تمام زندگیاش در مرگ خلاصه شده بود.
mobi
۸
مجبور نیستی چیزی رو ثابت کنی. به خودت اعتماد کن.»
Talis
۸
میفهمم چرا از من متنفرند.
خودم هم از خودم بدم میآید.
Azar
۶
هیچچیزی این زخم را التیام نمیداد. نه زمان نه مکان. هیچچیز.
Zohreh
۶
شاید فقط وقتی از قانون فاصله میگیریم، عدالت رو پیدا میکنیم. باید از ادارههای پلیس و آدمهایی مثل تو دور بشیم.
Haniye
۵
حالا از همهچیز میترسید. قلبش گوشبهزنگ بود و بیجهت احساس خطر میکرد. اگر دلش میخواست، میتوانست صدای شلیک گلوله را در پس هر صدایی بشنود. از شب وحشت داشت، نه از تاریکی. حتی میترسید به دستهای خودش نگاه کند. در هم شکسته بود.
Ahoo
۴
چشمهایش را بست و وانمود کرد گذشته و آیندهای وجود ندارد. فقط فقدان بود. آسودگی در وجودش رها شد، ولی ذهنش هیچوقت برای مدتی طولانی ساکت نمیشد.
Mohammadi
۴
میتوانست این حس را داخل شیشه بریزد تا مدتی آن را داشته باشد؟ کاش میشد وجودش را با چیزهای خوب پُر میکرد و رطوبت خون روی دستهایش را نادیده میگرفت! کاش وقتی لیوانی را روی میز میگذاشت، صدایش را با شلیک گلوله اشتباه نمیگرفت! کاش احساس نمیکرد با هر بار پلک زدن، آن نگاه مرده در تاریکی منتظرش است!
اوه، زیادی دیر شده بود.
Ahoo
۳
کسانی که بتواند دلگرم به حضورشان باشد و همانقدر که پیپ برایشان ارزش قایل است، به او اهمیت بدهند. افرادی که اگر ناپدید شد، دنبالش بگردند.
Ahoo
۳
دستگاهها دروغ نمیگویند، این کار مختص انسانهاست.
Shaghayegh
۳
حتی اگر مجبور بود خودش را روی زمین بکشد، حتی وقتی حفره قلبش زیادی بزرگ میشد و توانش را میگرفت، باید حرکت میکرد.
Haniye
۳
طرف تو میایستم. نمیخوام از دستت بدم.»
Maryomi
۳
حقیقت مهم نیست. اونها دنبال روایتی میرن که قابلقبول و باورپذیر باشه.
Maryomi
۳
«میدونی چارلی گرین یکی از مهمترین درسهای زندگی رو یادم داد؟ بهم گفت بعضی وقتها باید بیرون از حوزه قانون دنبال عدالت بگردیم. حق با اون بود.»
رؤیا اسماعیل زاده
۳
چطور ممکن بود دو دیدگاه درعینحال هم درست باشد هم غلط.
s.mahdiye
۳
هیچکس نمیتونه تو رو از من بگیره، حتی خودت
simakarami
۳
وقتی خودت ناپدید بشی، کی میخواد دنبالت بگرده؟
لیمویسبز.
۳
شاید این ماجرا رفاقتشان را در بوته آزمایش گذاشته بود، ولی چیزی عوض نمیشد.
Zohreh
۳
شاید فقط وقتی از قانون فاصله میگیریم، عدالت رو پیدا میکنیم.