جملات زیبای کتاب قصه های ادواردو | طاقچه
تصویر جلد کتاب قصه های ادواردو

بریده‌هایی از کتاب قصه های ادواردو

نویسنده:محسن نعماء
انتشارات:نشر جمال
امتیاز
۴.۶از ۴۳ رأی
۴٫۶
(۴۳)
گفت: «خدای خمینی نه تنها از هلی‌کوپترهای شما، بلکه از تمام قدرت شما آمریکایی‌ها هم بالاتر است.»
ali__2003
ادواردو لبخند تمسخر آمیزی به ژنرال زد و گفت: «اما این هلی‌کوپترها با این پیشرفته بودنشان، در طبس شکست خوردند. در آن شب، ناگهان طوفانِ شن آمد و هواپیماها و هلی‌کوپترهای شما به یکدیگر برخورد کردند و آتش گرفتند. شما که در آن عملیات از ایران شکست خوردید!» ژنرال آمریکایی انتظار نداشت ادواردو این حرف‌ها را بزند و اینجور آمریکایی‌ها را به سُخره بگیرد.‌ امّا جوابی هم نداشت که به او بدهد. چون حقیقت همان بود که ادواردو گفته بود. برای همین ژنرال آمریکایی با خجالت سرش را انداخت پایین و گفت: «حقیقتش، خدای ایرانی‌ها و خدای خمینی از هلی‌کوپترهای ما آمریکایی‌ها قوی‌تر بود!»
ali__2003
یک روز جیانی آنیلی آنقدر عصبانی شد که مثل یک‌اتشفشان می‌خواست فوران کند. او با داد و فریاد به ادواردو گفت: «نفهم! بدبخت! بیچاره! بی‌عرضه! تو دوستی با پسرِ راکفِلِر که ثروتمندترین مرد آمریکاست را ول کرده‌ای و رفته‌ای با این عبداللهیِ گور به گور شده دوست شده ای؟! خاک عالم بر سرت بکنند!» این حرف‌ها، آرام‌ترین و نرم‌ترین فحش‌های پدر ادواردو به او بود! بعضی وقت‌ها جیانی آنقدر فحش‌های زشت به ادواردو می‌داد که هر کسی به جای ادواردو بود نمی‌توانست تحمل کند و از کوره در می‌رفت. با این وجود ادواردو سرش را می‌انداخت پایین و هیچ نمی‌گفت و سکوت می‌کرد.
ali__2003
ادواردو با شنیدن این اعتراف، خیلی خوشحال شد. انگار که غم و ناراحتی‌هایی که در کاخ سفید توی قلبش سرازیر شده بود از بین رفت. او توی دلش گفت: «خدای خمینی نه تنها از هلی‌کوپترهای شما، بلکه از تمام قدرت شما آمریکایی‌ها هم بالاتر است.»
الی هستم
امام خمینی با این‌که شخصِ اولِ ایران است امّا زندگی‌اش مثل بقیّه مردم است
الهه
زندگیِ امام خمینی مثل زندگی امیرالمؤمنین است. اصلاً به خاطر همین است که ایرانی‌ها اینقدر امام خمینی را دوست دارند.
الهه
از امام رضا می‌خواستم دل پدرم را کمی نسبت به من نرم کند. فقط یک ذرهٔ کوچک!
الهه
پدرِ ادواردو از آن پول‌دارهایِ درجهٔ یک بود. از آن‌ها که به زور دومی‌اش پیدا می‌شد. او ثروتمندترین مردِ ایتالیا بود و یکی از ثروتمندترین آدم‌های جهان! هیچ کسی پول و ثروتش به‌اندازهٔ پدرِ ادواردو نمی‌رسید. جیانی آنیلی بزرگ‌ترین شرکت‌های ماشین سازیِ دنیا را داشت. شرکت‌هایی مثل: فیات، فِراری، لانچیا، لامبورگینی، مازراتی، ایویکو، جیپ و.... او شرکت‌های بزرگ لوکوموتیوسازی، هلی‌کوپترسازی و تانک‌سازی هم داشت! جیانی به جز این‌ها، صاحب شرکت‌های راه و ساختمان‌سازی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، شرکت‌های تولیدکننده وسایل پزشکی و... بود. چند بانک و بیمه خصوصی، دو روزنامهٔ معروف ایتالیایی و باشگاه فوتبال «یوونتوس» هم مال جیانی بود!
حسین عشریه
ادواردو خیلی موقع‌ها به خودش می‌گفت: «ادواردو. فکر می‌کنی چه کسی این جهان را درست کرده؟ فکر می‌کنی چه کسی خورشید و ماه و ستاره‌ها را خلق کرده؟ فکر می‌کنی چه کسی زمین و دریا و این‌همه انسان را آفریده؟ بگذار ببینم. اصلاً ما انسان‌ها توی این دنیا آمده‌ایم که چه بکنیم؟ آیا آمده‌ایم که فقط بخوریم و بخوابیم و بعد هم بمیریم؟ یا آمده‌ایم که درست و زیبا و انسانی زندگی کنیم؟ به نظر تو راه درست چیست؟ راه اشتباه چیست؟ اصلاً حق و حقیقت چیست؟ و.... شبیهِ این سؤال‌ها هر روز توی ذهن ادواردو می‌آمد و لحظه‌ای دست از سرش برنمی‌داشت. ادواردو هر چه به این سؤال‌ها فکر می‌کرد، جوابی برای‌شان پیدا نمی‌کرد. او از خودش می‌پرسید: «چرا بعضی انسان‌ها در زندگی به دنبال راستگویی، درستکاری، مهربانی و کارهای خوبند و بعضی‌ها به دنبال دروغگویی، قتل، فریب دادنِ مردم و کارهای ناپسندند؟»
حسین عشریه
ادواردو سرش را به نشانهٔ نه، تکان داد و گفت: «شماها نمی‌دانید. همیشه توی گوش شما خوانده‌اند که اسلام دین خشونت است. برعکس. اسلام دین محبت و مهربانی است. هیچ دینی زیباتر از اسلام توی دنیا وجود ندارد. شماها چشم‌های‌تان را بسته‌ایدو هیچ حق و حقیقتی را نمی‌بینید!» اقوام جیانی دیدند نقشه‌شان نگرفته و تیرشان به سنگ خورده.‌ این‌باربه جای لحن آرام و نرم، با تندی و عصبانیت و تهدید با ادواردو حرف زدند.‌ امّا ادواردو نترسید و کم نیاورد. محکم و قرص به آن‌ها گفت: «من راهم را انتخاب کرده‌ام. بی‌خود داد و بیداد نکنید.»
حسین عشریه
جیانی به غیر از عبداللهی، سراغ بقیّه دوست‌های ادواردو که مسلمان بودند هم رفت و به آن‌ها قول پول و ماشین و چیزهای دیگر را داد. آن افراد چون ایمان‌شان کم بود و پولکی بودند، قبول کردند در صورتی که جیانی جیب‌های‌شان را پر از پول بکند، از دوستی با ادواردو دست بردارند! بعد از مدت کوتاهی یک‌دفعه دور و برِ ادواردو خالی شد و دوستانش او را ترک کردند. ادواردو دیگر فقط چند دوست برایش باقی ماند! فقط همان چند ایرانی.
حسین عشریه
ژنرال آمریکایی انتظار نداشت ادواردو این حرف‌ها را بزند و اینجور آمریکایی‌ها را به سُخره بگیرد.‌ امّا جوابی هم نداشت که به او بدهد. چون حقیقت همان بود که ادواردو گفته بود. برای همین ژنرال آمریکایی با خجالت سرش را انداخت پایین و گفت: «حقیقتش، خدای ایرانی‌ها و خدای خمینی از هلی‌کوپترهای ما آمریکایی‌ها قوی‌تر بود!»
حسین عشریه
بعد از پیام امام خمینی درباره سلمان رُشدی، همهٔ افراد توی ایتالیا و کشورهای غربی اعتراض کردند به این حکم. آن‌ها می‌گفتند: «این چه حکمی است که رهبرِ ایران داده؟! این حکم، خلاف آزادی است. این حکم، پر از خشونت است!» توی ایتالیا کسی نبود که علیه این حکم حرف نزند و چیزی نگوید. فقط پسرِ ثروتمندترین مردِ ایتالیا بود که جار می‌زد: «حکم آیت الله خمینی درست و حق است و سلمان رشدی باید اعدام شود.»
حسین عشریه

حجم

۱۰۱۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۵۰ صفحه

حجم

۱۰۱۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۵۰ صفحه

قیمت:
۳۰,۰۰۰
تومان