
حانحان
۱
باور اکثر پدر و مادرها آن است که فکر کودک را باید از هر آنچه بیشتر آزارش میدهد، مانند اضطرابهای بیشکل و بینام و تخیلات آشفته، خشمگین و حتی خشونتبارش، منحرف کرد. بسیاری از پدر و مادرها معتقدند که فقط باید واقعیت ضمیر آگاه یا تصاویر دلپسند و آرزومندانه را به کودک عرضه کرد. آنها معتقدند که کودک فقط باید در سمت آفتابی امور قرار گیرد. ولی این خوراک یکسویه، ذهن را فقط یکسویه تغذیه میکند، در حالی که زندگی واقعی سراسر آفتابی نیست.
حانحان
۱
این دقیقاً همان پیامی است که قصههای پریان به صورتهای چندگانه به کودک میرسانند: این پیام که مبارزه با مشکلات بیامان زندگی اجتنابناپذیر است، بخشِ ذاتی هستی بشر است ــ اما، اگر شخص از این مشکلات نهراسد و نگریزد، بلکه مردانه با ناملایمات غیرمنتظره و اغلب ناعادلانه زندگی رو در رو شود، همه موانع را از راه برمیدارد و سرانجام پیروز از میدان بیرون میآید.
حانحان
۱
داستانهای «بیخطر» نه از مرگ سخن میگویند و نه از پیری، که مرز زندگی ما هستند، و نیز نه از آرزوی زندگی جاوید. قصههای پریان، درست برعکس، کودک را با مقولههای اساسی زندگی بشر رو در رو میکنند.
حانحان
۱
قصه به کودک میگوید که اگر بخواهد تا ابد به مادر وابسته باشد، یعنی همان چیزی که کودک میخواهد و باور میکند، چنین پایانی امکانپذیر نخواهد بود. اگر ما برای گریز از نگرانی جدایی و نگرانی مرگ نومیدانه به دامان پدر و مادر بیاویزیم، مانند «هَنسِل و گرِتل»، بیرحمانه وادار به جدایی از آنان خواهیم شد.
حانحان
۱
تشریح علت گیرایی قصه برای کودک جاذبه آن را از بین میبرد، زیرا این جاذبه تا حدود زیادی از این روست که کودک خود بدرستی نمیداند چرا از قصه لذت میبرد؛ و وقتی این نیروی مجذوبکننده از بین برود، داستان نمیتواند به کودک کمک کند تا بهتنهایی مبارزه کند و بر مشکلی که در وهله اول داستان را برایش پرمعنا کرده است غلبه کند. تفسیر بزرگترها، هرقدر هم که درست باشد، به کودک فرصت نمیدهد احساس کند که خود اوست که با شنیدن مکرر داستان و تعمق در آن، پیروزمندانه با موقعیتی دشوار مقابله کرده است. ما در صورتی رشد میکنیم و معنایی در زندگی مییابیم و به خود ایمان میآوریم که مشکلاتمان را بهتنهایی بفهمیم و حل کنیم، نه اینکه دیگران آنها را برایمان تشریح کنند.
حانحان
۰
برخلاف اسطوره کهن، خرد ناگهان همچون آتنا کامل و بالیده، از سرِ زئوس زاده نمیشود؛ خرد که مراحل آغازین آن سخت غیرعقلانی است، اندک اندک و گام به گام گسترش مییابد.
حانحان
۰
برخلاف آنچه در بسیاری از داستانهای امروزی کودکان پیش میآید، در قصههای پریان رذیلت همچون فضیلت همیشه و در همه جا حضور دارد. در تک تک این قصهها، خیر و شر در قالب شخصیتها و اعمالشان جسمیت یافتهاند؛ همان گونه که در زندگی واقعی نیز نیکی و بدی همه جا حضور دارند و هر انسانی در وجود خود کششی نسبت به هر دو احساس میکند. همین دوگانگی است که مسئله اخلاق را پیش میآورد و تلاش برای حل آن را میطلبد.
حانحان
۰
نقشمایههای قصههای پریان نشانههای بیماری روانی نیستند که درک درست آنها به شخص در دفع بلا کمک کند. این نقشمایهها از این جهت برای کودک شگفتانگیزند که وی حس میکند به کمک آنها عمق احساسها، تشویشها و امیدهایش را درک میکنند و به آنها ارج میگذارند، بیآنکه آنها را بیرون کشیده باشند و در نور آزاردهنده عقلانیتی که فراتر از فهم اوست وارسی کرده باشند. قصههای پریان صرفاً به این سبب زندگی کودک را غنی میکنند و کیفیت سحرآمیزی به آن میدهند که او خود درست نمیداند چگونه افسون این قصهها در او کارگر شده است.
حانحان
۰
افلاطون ــ که شاید بهتر از برخی همعصران ما، که دوست دارند فرزندانشان با مردمان «واقعی» و رویدادهای روزمره سر و کار داشته باشند، دریافته بود که چه چیز ذهن انسان را شکل میدهد ــ میدانست کدام تجربیات فکری در حصول به انسانیتی راستین کارسازند. او میخواست که شهروندان آینده جمهوری آرمانیاش آموزش ادبی خود را با نقل اساطیر آغاز کنند نه با واقعیات صرف یا آموزههای بهاصطلاح عقلانی. حتی ارسطو، استاد عقل ناب، میگفت: «دوستدار خرد دوستدار اسطوره نیز هست».
حانحان
۰
هر انسانی دوست دارد موقعیتهای خطیری را تجربه کند، با آزمونهایی دشوار و استثنایی رودررو شود و به جهان دیگر راه ببرد ــ و این انسان همه اینها را در زندگی تخیلی خود با شنیدن و خواندن قصههای پریان تجربه میکند.»
حانحان
۰
اگر این قصهها پاسخگوی نیازهای آگاه و ناآگاه بخش وسیعی از مردم نبودند، بارها و بارها بازگو نمیشدند و مردم با چنین شوقی به آنها گوش نمیدادند.
حانحان
۰
از دیدگاه یک بزرگسال و برحسب دانش نوین، پاسخهایی که قصههای پریان پیش مینهند بیشتر خیالی است تا حقیقی. درواقع، این راه حلها به نظر بسیاری از بزرگترها ــ که با چگونگی تلقی خردسالان از جهان بیگانه شدهاند ــ بهقدری نادرست است که به هیچ وجه موافق نیستند کودک در معرض اطلاعاتی چنین «دروغین» قرار گیرد. حال آنکه کودک معمولاً از توضیحات واقعگرایانه سردرنمیآورد، زیرا فاقد درک انتزاعی لازم برای فهم آنهاست. با اینکه بزرگترها گمان میکنند که با دادن پاسخهای درست و علمی مطلب را برای کودک روشن کردهاند، این توضیحات کودک را سردرگم و مقهور و از نظر فکری، شکستخورده به جا میگذارد.