جملات زیبای کتاب پروژه پدری | طاقچه
تصویر جلد کتاب پروژه پدری
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب پروژه پدری

نوع کتاب
۳.۸(از ۶۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
فاطمه ستوده
انتشارات: 
نشر اطراف

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
zeinab
۸۶
چرا تولد این‌قدر دردناک و خون‌آلود است؟ چه ایرادی داشت به نرمیِ چکیدن یک اشک از چشم، فرزندی از مادرش می‌چکید و بعد بوی هل و گلاب همه‌جا را می‌گرفت و پرستار آرام سر کودک نورسیده را نوازش می‌کرد و بعد آن کودک از ته دل قهقهه می‌زد؟
فریبا کریمی
۵۳
بچه‌دار شدن دیوانه‌وارترین قمار زندگی هر آدمی‌ست.
elham mohammadpoor
۴۸
دختربچه‌ها خیلی زود عروس می‌شوند و حتی اگر عروس نشوند، مادری را در همان کودکی آغاز می‌کنند. بچه‌ای را در آغوش می‌گیرند و باهاش زندگی می‌کنند. انگار مادری وزنه‌ای‌ست که چند دهه قبل از آن، مادران برای بالای سر بردنش، خودشان را گرم می‌کنند اما پدری به حرکتی آنی و یک‌ضرب می‌مانَد.
zeinab
۳۵
شباهت پدرم و دخترم این است که هیچ کدام‌شان از دیدن صدبارهٔ برنامهٔ محبوب‌شان ـ اخبار و باب‌اسفنجی‌ــــ سیر نمی‌شوند.
elham mohammadpoor
۳۳
پزشک می‌گفت تا چند دهه پیش عمر متوسط افراد سندروم داون حدود ده سال بود و بعید بود به بیست سالگی برسند. اما حالا علم پزشکی کمک کرده که این افراد بتوانند عمر طولانی داشته باشند و علوم تربیتی جدید کمک کرده تا بتوانند مهارت‌های زندگی را یاد بگیرند. گویی این کودکان سندروم داون نیستند که ناتوان‌اند، ماییم که علم‌مان اجازه نمی‌داده به آن‌ها کمک کنیم زنده بمانند و خوب یاد بگیرند.
katy
۳۳
نگفتم انسان خردمند موجود ابلهی‌ست؟ ابله است چون نمی‌فهمد هیچ تصویر عالی‌ای از آینده آن‌قدر نمی‌ارزد که زمان حال را قربانی‌اش کند
elham mohammadpoor
۲۵
من فقط تماشاگر یک تقسیم سلولیِ باشکوه بودم. همان‌طور که یک سلول آرام‌آرام به دو سلول تقسیم می‌شود، حالا هم کنار من یک نفر در حال تبدیل شدن به دو نفر است
elham mohammadpoor
۲۳
حالا تو خواهی زایید و بعدش هم باید فکر افسردگی پس از زایمان تو باشیم. از افسردگی پس از زایمانِ مادرها برایم زیاد گفته‌اند اما هیچ کس صحبتی از افسردگی قبل از زایمان پدرها نکرده است.
amir89
۱۸
داشتم فکر می‌کردم ما دههٔ شصتی‌ها نه فرزند بودن‌مان طبیعی بود و نه والد بودن‌مان. بچه که بودیم مدام بهمان دربارهٔ ارزش صرفه‌جویی و احترام به پدر می‌گفتند و پدر که شده‌ایم، از رفاقت با فرزندان‌مان برایمان می‌گویند. ما از خوفی عظیم به رجایی اجباری کوچ کردیم.
amir89
۱۵
همه چیزِ زندگی خون جگر دارد. پول درآوردن، صبح بیدار شدن، جلوی شکم را گرفتن، اهل فکر بودن، در وادی معنا رفتن، جلوی زور ایستادن یا لااقل توسری‌خور نبودن، خدمت به خلق‌الله، عاشق شدن، حتی پدرسوختهٔ درست و حسابی بودن و خون مردم را در شیشه کردن هم خون جگر خوردن دارد.
elham mohammadpoor
۱۴
من احساس می‌کردم راهی‌ست که تو برای خودت تنهاتنها می‌روی، حتی از این‌که بعدترها برای خودت می‌خندیدی و من می‌پرسیدم چه شد و تو می‌گفتی تکان خورد و من هیچ سهمی از آن تکان نداشتم. چرا باید فقط در یکی از ما دو نفر تکان می‌خورد؟
Faeze.Gh
۱۴
دلم می‌خواهد او هم با من حرف بزند. به‌جای همهٔ حرف‌هایی که من به پدرم نزدم. می‌خواهم درد تلخ شکست اولین عشقش را برایم بگوید. چیزی که من تنها تحملش کردم. می‌خواهم از ترس‌هایش بدون خجالت بگوید. می‌خواهم بهش یاد بدهم درد را با حرف زدن می‌شود کم کرد. با فریاد می‌شود کوچک و تکه‌تکه‌اش کرد و با گریه پذیرفتش. دلم می‌خواهد او حرف بزند و من هم از او یاد بگیرم حرف بزنم.
فریبا کریمی
۱۰
مادری که فرزند سندروم داون داشت، نوشته بود به دنیا آوردن بچهٔ سندروم داون مثل این است که مدت‌ها برای یک سفر هیجان‌انگیز، مثلاً به فرانسه، برنامه‌ریزی کرده باشی. برای همهٔ روزهای سفر برنامه ریخته باشی، جاهای دیدنی را از قبل بررسی کرده باشی و منتظر سفرت باشی. سوار هواپیما می‌شوی، همه چیز عادی پیش می‌رود، هواپیما به زمین می‌نشیند و از پله‌ها پایین می‌آیی و تابلویی را می‌بینی «به سیدنی خوش آمدید.» طبیعی‌ست اولش شوکه شوی که چطور به‌جای پاریس سر از سیدنی درآورده‌ای. اما کمی که می‌گذرد باید انتخاب کنی: تمام سفر حسرت بخوری که چرا موزهٔ لوور و برج ایفل و خیابان شانزه‌لیزه را نمی‌بینی یا کمی دور و برت را نگاه کنی، از چند نفر سؤال کنی و دوباره برنامه بریزی که از سواحل بی‌نظیر، خرس‌های کوالا و کانگوروها لذت ببری.
Faeze.Gh
۱۰
شاید بخش مهمی از خاطرات هر آدم واکنش‌های اطرافیانش باشد.
زهرا تجلی
۹
بهترین روش تربیت کودک تربیت نکردنش است. به عبارت دیگر اگر می‌خواهی بچه‌ات را تربیت کنی، خودت را کنترل کن. همین‌قدر شعاری و همین‌قدر تکراری و البته همین‌قدر مهم.
katy
۸
خدایا، چقدر انسان خردمند موجود ابلهی‌ست. همه چیز را می‌فهمد اما دیر. وقتی دیگر به کارش نمی‌آید. از قول یکی از دانشمندان نوشته بودند «ده نکته‌ای که کاش در بیست سالگی می‌فهمیدم.» باید به آن دانشمند محترم گفت در بیست سالگی حتی اگر روزی سه نوبت، صبحِ ناشتا و با ناهار و بعد از شام، برایت آن ده نکته را تکرار می‌کردند باز هم آن‌ها را نمی‌فهمیدی. نمی‌فهمیدی چون دقیقاً در زمان نامناسب فهمیدن آن نکته‌ها بودی و فهم همیشه وقتی کار از کار گذشته اتفاق می‌افتد
Faeze.Gh
۸
ولی می‌خواهم کمی، فقط کمی، طوری باشم که دخترم از بودن در خانه و بودن کنار ما و کنار منِ پدر هراسی نداشته باشد؛ هیچ وقت، در هیچ موقعیت و در هیچ زمانی.
katy
۷
خوبیِ بچه داشتن چیه؟ این‌که می‌دونی یکی هست لااقل تا پونزده سالگی‌اش بدون هیچ توقعی بهش عشق بورزی و اونم همین‌طور بدون توقع عاشقت باشه.»
katy
۷
آدم همیشه بعد از وقتش می‌فهمد.
Faeze.Gh
۷
حتی مرگ هم نمی‌تواند رابطهٔ پدر پسری را از بین ببرد. هنوز توی همهٔ فرم‌ها نام پدرم را جلوی «نام پدر» می‌نویسم و کسی هم ازم نمی‌پرسد پدرت زنده است یا نه. پدر خوبی بوده یا نه. اگر می‌توانستی، باز هم او را به عنوان پدر انتخاب می‌کردی یا نه. پدر اولین جبر زندگی‌مان است و نامش همیشه با ما می‌ماند.
elham mohammadpoor
۶
مادرها پیش از به دنیا آمدن کودک نسبت جدیدشان با دنیا را کشف می‌کنند. زنان پیش از تولد فرزندشان مادر می‌شوند. ولی من تا لحظه‌ای که هانا را بغل نگرفتم، نمی‌دانستم قرار است با چه پدیده‌ای روبه‌رو شوم. من از مقیاس فرزند و نسبت پدر و فرزند خبر نداشتم.
فریبا کریمی
۶
نباید به چشم‌های بچه‌ها وقتی می‌گویند لطفاً زل زد، چون بی‌اختیار مجبور می‌شوی کاری را که می‌گویند انجام بدهی.
amir89
۶
آدم باید همیشه یک دریچهٔ امید را برای خودش باز نگه دارد چون امید بذر هویت آدمیزاد است.
amir89
۶
انتظار، توان انسان را از بین می‌برد. کم‌کم بی‌رمقت می‌کند و آن‌وقت کاملاً معنی بیچارگی را درک می‌کنی.
Mohammad Javad Mohammadi
۶
زمختی از همان سال‌های بعد از دبیرستان توی بدنم ــــ احتمالاً کنار مغزم‌ــــ صاحب ماهیچه شده بود. صاحب چیزی که می‌فهمیدم ورز پیدا می‌کند اما من کم‌کم از هر ظرافتی خالی می‌شدم؛ از هر چیز کوچک یا بزرگ، از هر ابراز احساس غلیظ یا کمرنگ. در دنیایم دیدن گل، آبشار، گوشواره و شنیدن اصواتی مثل آخی، وای چه خوشگله و الهی جایی نداشت.
elham mohammadpoor
۵
دکتر متخصص می‌گفت تنها محدودیت بچه‌های سندروم داون محدویت فکری پدر و مادر و اطرافیان‌شان است. اگر فکر کنید بچه‌تان نمی‌تواند پیراهنش را تن کند، تا آخر عمر این کار را یاد نمی‌گیرد. افراد سندروم داون بخش زیادی از قابلیت‌های آدم‌های معمولی را می‌توانند داشته باشند، اگرچه سرعت فراگیری‌شان متفاوت است.
فریبا کریمی
۵
این‌که بتوانی فرزندت را همه‌جوره کنترل کنی اما این توان را داشته باشی که خودت را مالک و نیروی مطلق در همهٔ کارهای فرزندت ندانی، خیلی قدرت می‌خواهد. فداکاری می‌خواهد. این‌که سعی نکنی فرزندت را آن‌طور که دوست داری شکل بدهی خیلی سخت‌تر است.
amir89
۵
کنترل تلویزیون دست راست پدرم بود، معتمدش، عشقش. وابستگی پدرم به اخبار تلویزیون از وابستگی‌اش به مادرم بیشتر بود. جوری به لب‌های حیاتی، گویندهٔ خشک و جدی و عبوس اخبار، خیره می‌شد که یک عاشق فرانسوی به لب‌های معشوقش. اخبار روزنامه با خبرهای تلویزیون ممزوج می‌شد و از گوش‌های پدرم خبرهای جنگ و قحطی و سیل و زلزله بیرون می‌ریخت
کاربر ۲۲۸۴۳۲۸
۵
خودم هم روزهای اول فکر می‌کردم در من قرار نیست چیزی عوض شود. من فقط تماشاگر یک تقسیم سلولیِ باشکوه بودم. همان‌طور که یک سلول آرام‌آرام به دو سلول تقسیم می‌شود، حالا هم کنار من یک نفر در حال تبدیل شدن به دو نفر است. پدرم هم همین حال را تجربه کرده بوده؟ پدرهای دیگر چطور؟ ما کتاب‌های زیادی برای مراقبت‌های بارداری و پیش از تولد خریده بودیم. اصلاً در هیچ کدام‌شان حرفی از پدر نبود، شاید هم پدر مزرعه‌داری محسوب می‌شود که در همان مرحلهٔ کاشت تمام می‌شود؟ هولناک است اگر در این برهوت ناآشنا یکه باشم. اطرافم مردهای بسیاری را دیده‌ام که پس و پیش از پدری، همان بودند که بودند، نهایتش این‌که یک قسم به قسم‌هایشان اضافه شده بود «به جون بچه‌م.» و دیگر هیچ.
Faeze.Gh
۴
در سفر به شهرهای مختلف دیده بودم ضرباهنگ زندگی در هر شهر با شهر دیگر متفاوت است و آدم‌ها برای یک رفتار و حرکت یکسان در شهرهای مختلف زمان‌های مختلفی صرف می‌کنند. شاید یکی از نقاط تمایز و مشخص شدن توریست‌ها و غریبه‌ها از ساکنان یک شهر همین اختلاف ضرباهنگ باشد. تفاوت زمان لازم برای راه افتادن ماشین‌ها پس از سبز شدن چراغ راهنمایی، تفاوت زمان سوار و پیاده شدن مسافران بعد از رسیدن اتوبوس به ایستگاه، سرعت قدم زدن مردم در پیاده‌روها و یا حتی سرعت ادای کلمات در شهرهای مختلف متفاوت است.