
بریدههایی از کتاب آن فروترین
۴٫۰
(۴)
پدر حقیقی آنی است که دعا میکند و نه لعنت. پدر حقیقی آنی است که با کلامش راه میگشاید، نه آنکه در تور کینهاش گرفتار میدارد.
ت ت
حقیقت چیزی بدهکار عظمت عاریتی مالو منال
و روان ما نیست. حقیقت نورش را از خودش دارد، نه از گویندهاش.
ت ت
همیشه از اویی که تقاضایی بیاندازه دارد، بیاندازه تقاضا شده است.
ت ت
خدا آن است که کودکان میدانند، نه بالغین.
بالغ را وقت ناندادن گنجشکان نیست.
ت ت
نمیخواهمتان که کامل باشید. میخواهم که عاشق باشید، این همان نیست، آنقدر کم همان است که خلافش است.
ت ت
دوستت داشتم بسیار پیش از آنکه زاده شدهباشی. دوستت خواهم داشت پس از آخر زمان. دوستت دارم در ازل و ابد.
ت ت
همهٔ مادران دارای این زیباییاند، همه این عدالت را دارند، این حقیقت را، این دیانت را. همهٔ مادران رحمتی را دارند که خدا را حاسد میگرداند-
ت ت
مادرم خاک، مادرم آسمان
ت ت
از کلیساتان اطاعت میکنم، پاپ والامقام، هرگز اما جز رهگذری نخواهم بود، چون غریب و زائر:
ت ت
کس را نمیتوان گفت که بیمعناست چرا که به دیدن خدای نامتناهی دعوت شده است
ت ت
با عشقش چون کودکی است برابر دیوار با توپش: کلامش را پرت میکند، توپ کلام فروزانش را، «دوستت دارم» بهخود چنبرهزده را، به دیواری دوراز خویشِ هر روزش که باقیست پرت میکند، هیچکدام بازنمیگردد هرگز، از پا نمینشیند، همواره خندان، مطمئن: بازی خود پاداش است، عشق خود پاسخش
ت ت
عمر ضرب میکند. تجربه جمع میکند. عقل میسازد. روح کودکانه حساب نمیکند، انباشت نمیکند، بنا نمیکند. روح کودکانه همیشه تازه است
ت ت
برای شنیدن کتاب مقدس خواندن لازم نیست، برای جانگرفتن از دم خدا اعتقاد به او لازم نیست.
ت ت
گفتن اینکه کسی قدیس است، بسادگی گفتن این است که با زندگیاش رسوا شده. شگرف هادی شعف - چنان چون فلزی را میگوییم که هادی خوبیست که میگذارد گرما از او بگذرد، بی اضمحلال یا تقریباً. مادری را میگوییم که میگذارد خستگی او را ببلعد، بیباقی یا تقریبا.
ت ت
رشد روح خلاف رشد جسم است، تن با قدکشیدن بزرگ میشود. روح با قد از دست دادن. تقدس قانون کمال را وارونه میکند: آدمی گل و کودکی میوهاش است.
ت ت
عشق به خود آغازین لرزش خداست در شعف یک قلب.
ت ت
«سرشت جیرجیرک عشق آوازش است، به آن خوش است، آنقدر که طعامی نمیجوید و آوازخوانان میمیرد.»
ت ت
خاکساری از humilité لاتین میآید: humus یعنی خاک
ت ت
قوم یهود قومی است که خدا خلق کرده در بیبضاعتی عشقش، قومی تنها برای او
ت ت
مردان از زنان میترسند. ترسی است که از دوردست چون زندگانیشان میآید. هول نخستین روز است که تنها هول از تن نیست، هول از چهره و قلب زن، هول از زندگی و خداست. چرا که این سه در رقابت باهمند- زن، زندگی و خدا.
ت ت
زنان خدا نیستند. زنان کاملاً خدا نیستند. چیزکی برای خدابودن کم دارند. کمتر از مردان. زنان زندگانیاند آنجا که زندگی قریبترین است به خندهٔ خدا. زنان زندگی را درغیبت خدا پاس میدارند، خیال صاف زندگی میرا را بهگرده دارند، احساس بنیادین زندگی نامیرا را.
ت ت
حجم
۷۲٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۰۸ صفحه
حجم
۷۲٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۰۸ صفحه
قیمت:
۳۵,۰۰۰
تومان