با عشقش چون کودکی است برابر دیوار با توپش: کلامش را پرت میکند، توپ کلام فروزانش را، «دوستت دارم» بهخود چنبرهزده را، به دیواری دوراز خویشِ هر روزش که باقیست پرت میکند، هیچکدام بازنمیگردد هرگز، از پا نمینشیند، همواره خندان، مطمئن: بازی خود پاداش است، عشق خود پاسخش