جملات زیبای کتاب دلکوچ | طاقچه
تصویر جلد کتاب دلکوچ
off
٪۵۰

کتاب دلکوچ

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۲۷۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
نغمه نائینی
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
y_d.h
۳۵
زیاده خام بودم... خیال می‌کردم چون من با کسی دشمنی ندارم، کسی هم در حقم دشمنی نمی‌کنه. _ بعضی‌ها، برای تسکین درد خودشون، به دیگران ضربه می‌زنن... همین دردها، ما رو در زندگی آبدیده می‌کنه.
شیما
۱۱
_گل بخندید که از راست نرنجیم ولی/ هیچ عاشق، سخن سخت، به معشوق نگفت/ من عاشق بودم و سخن سخت گفته بودم؟ یا او عاشق بود و جواب گفتن سختش بود؟
روژینا
۱۱
بعضی‌ها، برای تسکین درد خودشون، به دیگران ضربه می‌زنن... همین دردها، ما رو در زندگی آبدیده می‌کنه.
روژینا
۹
زین سان مَرو دامن‌کشان، کارام جانم می‌بری...
Fatemeh
۹
_ خانم‌جانم می‌گه دل هیچ زنی سالم نیست، خوب که وارسیش کنی، یه گوشه کناریش ترک خورده.
روژینا
۸
تا مرا عشق تو، تعلیم سخن گفتن کرد، خلق را ورد زبان، مدحت و تحسین من است!
روژینا
۸
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر، از مه روی تو و اشک چو پروین من است
روژینا
۷
نرگس بیمار تو، گشته پرستار من... تا چه کند این طبیب با دل بیمار من...
روژینا
۷
با صد هزار جلوه برون آمدی که من، با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.
روژینا
۵
از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان... باشد کز آن میانه، یکی کارگر شود.
ARASTEH
۵
ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد..
ل.صفوی
۴
داشتم عین همایون فکر می‌کردم! همایون سوای من و هوشنگ بود. مدام فکر می‌کرد؛ عجیب هم فکر می‌کرد. همیشه می‌گفت "نترس از فکرهات. همهٔ پیشامدهای دنیا مال این هستند که بهشان فکر کنیم." فکرهایش را می‌گفت. هوشنگ خنده می‌کرد، میرزا آقایم با تأسف سر می‌جنباند و خانم‌جان با محبت عجیبی ماتش می‌شد.
ل.صفوی
۴
_ با صد هزار جلوه برون آمدی که من، با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.
فانوس
۳
می‌گفت "خمیرهٔ مرد با خودخواهیه، خمیرهٔ زن، با گذشت."
روژینا
۲
آفاق را گردیده‌ام، مهر بُتان ورزیده‌ام... بسیار خوبان دیده‌ام...
روژینا
۲
اما تو چیز دیگری!
تیزبین
۲
"نترس از فکرهات. همهٔ پیشامدهای دنیا مال این هستند که بهشان فکر کنیم."
nd
۲
"درد اولاد از درد خود آدم کشنده‌تره، بذار مادر بشی، می‌فهمی
Ailar Ab
۲
زیاده خام بودم... خیال می‌کردم چون من با کسی دشمنی ندارم، کسی هم در حقم دشمنی نمی‌کنه.
negin parchami
۱
گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم/ هر روز، عشق بیشتر و صبر کمتر است.
Molud
۱
طبیب، محرم بیماره... اما تو ما رو نامحرم می‌دونی. لب گزیدم و دلم خالی شد. خیال می‌کرد نامحرم می‌دانمش؟ نامحرم بود و آن‌طور از حضورش، آشوب دل و بی‌پناهی رخت می‌بست و می‌رفت؟!
nd
۱
مادر بودن چقدر درد داشت! درد دوری و بی‌خبری، درد سلامتی و غم و غصهٔ ا
کاربر ۲۷۹۱۹۱۲
۱
زندگی، مثل یک رود پر خروش، در گذره... اگر همراهش گذر نکنی و بایستی، بیشتر آسیب می‌بینی... حقایق زندگی گاهی آن‌قدر زشت و آن‌قدر بی‌رحم هستن که جای ضرباتشون تا آخر عمر التیام پیدا نمی‌کنه... اما زندگی همینه... لحظه‌ای خوشی، لحظهٔ بعد سختی و اندوه.
Ailar Ab
۱
مسئلهٔ تو اینه که با خودت هم صادق نیستی... با خودت هم راحت نیستی... هر چی می‌پرسم جوابت یک کلامه "نمی‌دونم"! نمی‌دونی یا می‌ترسی بدونی؟
Ailar Ab
۱
صدایش عین دست کشیدن روی خواب قالی بود، وقتی بعد از ماه‌ها، از دار پایین می‌کشی و با نوازشش، خستگی را فراموش می‌کنی.
فقیر
۰
مادر بودن چه سخت بود و مادر داشتن چه گوارا!
فقیر
۰
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو
Molud
۰
خانم‌جان همیشه می‌گفت "در هر خانه‌ای که باز کنی، توش غم هست. هیچ دلی بی‌درد نیست."
Molud
۰
زندگی، مثل یک رود پر خروش، در گذره... اگر همراهش گذر نکنی و بایستی، بیشتر آسیب می‌بینی... حقایق زندگی گاهی آن‌قدر زشت و آن‌قدر بی‌رحم هستن که جای ضرباتشون تا آخر عمر التیام پیدا نمی‌کنه... اما زندگی همینه... لحظه‌ای خوشی، لحظهٔ بعد سختی و اندوه.
Molud
۰
کنارشان در آن عمارت، چه آسودگی و آرامشی داشتم. دکتر که بود، حالم، حال اوقاتی بود که می‌رفتیم زیارت. حال وقت افطار، که خرما در دهان می‌گذاشتم و آرامش دل و کام شیرین، گرسنگی و تشنگی تمام روزم را پاک می‌کرد.