جملات زیبا از متن کتاب دلکوچ | طاقچه
تصویر جلد کتاب دلکوچ

کتاب دلکوچ

۴.۳(از ۲۸۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
نغمه نائینی
انتشارات: 
انتشارات سخن

قیمت:

۱۸۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
زیاده خام بودم... خیال می‌کردم چون من با کسی دشمنی ندارم، کسی هم در حقم دشمنی نمی‌کنه. _ بعضی‌ها، برای تسکین درد خودشون، به دیگران ضربه می‌زنن... همین دردها، ما رو در زندگی آبدیده می‌کنه.
y_d.h
۳۵
_گل بخندید که از راست نرنجیم ولی/ هیچ عاشق، سخن سخت، به معشوق نگفت/ من عاشق بودم و سخن سخت گفته بودم؟ یا او عاشق بود و جواب گفتن سختش بود؟
شیما
۱۰
بعضی‌ها، برای تسکین درد خودشون، به دیگران ضربه می‌زنن... همین دردها، ما رو در زندگی آبدیده می‌کنه.
روژینا
۱۰
تا مرا عشق تو، تعلیم سخن گفتن کرد، خلق را ورد زبان، مدحت و تحسین من است!
روژینا
۹
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر، از مه روی تو و اشک چو پروین من است
روژینا
۹
زین سان مَرو دامن‌کشان، کارام جانم می‌بری...
روژینا
۹
_ خانم‌جانم می‌گه دل هیچ زنی سالم نیست، خوب که وارسیش کنی، یه گوشه کناریش ترک خورده.
Fatemeh
۹
نرگس بیمار تو، گشته پرستار من... تا چه کند این طبیب با دل بیمار من...
روژینا
۶
با صد هزار جلوه برون آمدی که من، با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.
روژینا
۶
از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان... باشد کز آن میانه، یکی کارگر شود.
روژینا
۵
ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد..
ARASTEH
۵
داشتم عین همایون فکر می‌کردم! همایون سوای من و هوشنگ بود. مدام فکر می‌کرد؛ عجیب هم فکر می‌کرد. همیشه می‌گفت "نترس از فکرهات. همهٔ پیشامدهای دنیا مال این هستند که بهشان فکر کنیم." فکرهایش را می‌گفت. هوشنگ خنده می‌کرد، میرزا آقایم با تأسف سر می‌جنباند و خانم‌جان با محبت عجیبی ماتش می‌شد.
ل.صفوی
۴
_ با صد هزار جلوه برون آمدی که من، با صد هزار دیده تماشا کنم تو را.
ل.صفوی
۴
می‌گفت "خمیرهٔ مرد با خودخواهیه، خمیرهٔ زن، با گذشت."
فانوس
۳
آفاق را گردیده‌ام، مهر بُتان ورزیده‌ام... بسیار خوبان دیده‌ام...
روژینا
۲
اما تو چیز دیگری!
روژینا
۲
"نترس از فکرهات. همهٔ پیشامدهای دنیا مال این هستند که بهشان فکر کنیم."
تیزبین
۲
"درد اولاد از درد خود آدم کشنده‌تره، بذار مادر بشی، می‌فهمی
nd
۲
زیاده خام بودم... خیال می‌کردم چون من با کسی دشمنی ندارم، کسی هم در حقم دشمنی نمی‌کنه.
Ailar Ab
۲
گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم/ هر روز، عشق بیشتر و صبر کمتر است.
negin parchami
۱
طبیب، محرم بیماره... اما تو ما رو نامحرم می‌دونی. لب گزیدم و دلم خالی شد. خیال می‌کرد نامحرم می‌دانمش؟ نامحرم بود و آن‌طور از حضورش، آشوب دل و بی‌پناهی رخت می‌بست و می‌رفت؟!
Molud
۱
مادر بودن چقدر درد داشت! درد دوری و بی‌خبری، درد سلامتی و غم و غصهٔ ا
nd
۱
زندگی، مثل یک رود پر خروش، در گذره... اگر همراهش گذر نکنی و بایستی، بیشتر آسیب می‌بینی... حقایق زندگی گاهی آن‌قدر زشت و آن‌قدر بی‌رحم هستن که جای ضرباتشون تا آخر عمر التیام پیدا نمی‌کنه... اما زندگی همینه... لحظه‌ای خوشی، لحظهٔ بعد سختی و اندوه.
کاربر ۲۷۹۱۹۱۲
۱
مسئلهٔ تو اینه که با خودت هم صادق نیستی... با خودت هم راحت نیستی... هر چی می‌پرسم جوابت یک کلامه "نمی‌دونم"! نمی‌دونی یا می‌ترسی بدونی؟
Ailar Ab
۱
صدایش عین دست کشیدن روی خواب قالی بود، وقتی بعد از ماه‌ها، از دار پایین می‌کشی و با نوازشش، خستگی را فراموش می‌کنی.
Ailar Ab
۱
مادر بودن چه سخت بود و مادر داشتن چه گوارا!
فقیر
۰
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو
فقیر
۰
خانم‌جان همیشه می‌گفت "در هر خانه‌ای که باز کنی، توش غم هست. هیچ دلی بی‌درد نیست."
Molud
۰
زندگی، مثل یک رود پر خروش، در گذره... اگر همراهش گذر نکنی و بایستی، بیشتر آسیب می‌بینی... حقایق زندگی گاهی آن‌قدر زشت و آن‌قدر بی‌رحم هستن که جای ضرباتشون تا آخر عمر التیام پیدا نمی‌کنه... اما زندگی همینه... لحظه‌ای خوشی، لحظهٔ بعد سختی و اندوه.
Molud
۰
کنارشان در آن عمارت، چه آسودگی و آرامشی داشتم. دکتر که بود، حالم، حال اوقاتی بود که می‌رفتیم زیارت. حال وقت افطار، که خرما در دهان می‌گذاشتم و آرامش دل و کام شیرین، گرسنگی و تشنگی تمام روزم را پاک می‌کرد.
Molud
۰