
بریدههایی از کتاب سه قطره خون
۳٫۷
(۹۶)
از بیکفنی زنده ماندهایم
در جست و جوی کتاب بعدی
ما همهمان تنهاییم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است، زندانهای گوناگون. ولی بعضیها به دیوار زندان صورت میکشند و با آن خودشان را سرگرم میکنند، بعضیها میخواهند فرار بکنند دستشان را بیهوده زخم میکنند و بعضیها هم ماتم میگیرند
arghavan
بجز مرگ نبود غمم را علاج
wolfi
«مرجان... مرجان... تو مرا کشتی... به که بگویم... مرجان... عشق تو... مرا کشت.»
اشک از چشمهای مرجان سرازیر شد.
Relax
مابین هزاران مردهٔ دیگر میان خاک سرد نمناک خوابیده... کفن به تنش چسبیده! دیگر نه اول بهار را میبیند و نه آخر پاییز را و نه روزهای خفهٔ غمگین مانند امروز را... آیا روشنایی چشم او و آهنگ صدایش به کلی خاموش شد!... او که آنقدر خندان بود و حرفهای بامزه میزد...»
Fact finder
روپوش واگن که عقب رفت، هنوز لبهای ما به هم چسبیده بود
Relax
تاکنون نه کسی به دیدن من آمده و نه برایم گل آوردهاند، یکسال است.
hossein_sh82
برای نخستین بار حس کرد که میان او و همهٔ کسانی که دور او بودند گرداب ترسناکی وجود داشته که تا کنون به آن پی نبرده بود.
wolfi
میان این مردمان عجیب و غریب زندگی میکنم
wolfi
هر کسی با قوهٔ تصور خودش کس دیگر را دوست دارد و این از قوهٔ تصور خودش است که کیف میبرد نه از زنی که جلو اوست و گمان میکند که او را دوست دارد. آن زن تصور نهانی خودمان است، یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد.»
arghavan
ولی اصل کار این است که باید خودمان را گول بزنیم، همیشه باید خودمان را گول بزنیم ولی وقتی میآید که آدم از گول زدن خودش هم خسته میشود...
رسول شعبانی
در گوشه نشینی و تاریکی جوانی او بیهوده گذشته بود بدون خوشی، بدون شادی، بدون عشق از همه کس و از خودش بیزار. آیا چقدر از مردمان گاهی خودشان را از پرندهای که در تاریکی شب نالهها میکشد گمگشتهتر و آوارهتر حس میکنند؟
Xwitrs♡
«هر کسی را نگاه بکنی یک بدبختی دارد. لب کلام آن است که مردم باید آدم بشوند، با سواد بشوند، آخر تا آنها خر هستند ما هم سوارشان میشویم.
Saen
گیرم پدر تو بود فاضل
از فضل پدر تو را چه حاصل؟
sonia
«از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ!»
*sunnǭ
شماها آنقدر هم استقلال روح ندارید، حرفهای دیگران را مثل صفحهٔ گرامافون تکرار میکنید.»
yekta
آسمان لاجوردی، باغچه سبز و گلهای روی تپه باز شده، نسیم آرامی بوی گلها را تا اینجا میآورد. ولی چه فایده؟ من دیگر از چیزی نمیتوانم کیف بکنم، همه اینها برای شاعرها و بچهها و کسانی که تا آخر عمرشان بچه میمانند خوب است
Parsa_Mehrabi
«این مردم ده را میگویی، بیچارهها... از جانوران کمترند، آنچه که آنها را اداره میکند اول شکم و بعد شهوت است. با یک مشت غضب و یک مشت باید و نباید که کورکورانه به گوش آنها خواندهاند.»
نعنا☘︎
میگوید که هر کاری به خصوص پیغمبری بسته به بخت و طالع است. هر کسی پیشانیش بلند باشد اگر چیزی هم بارش نباشد کارش میگیرد و اگر علامهٔ دهر باشد و پیشانی نداشته باشد به روز او میافتد.
Vahid
من دیگر از چیزی نمیتوانم کیف بکنم، همه اینها برای شاعرها و بچهها و کسانی که تا آخر عمرشان بچه میمانند خوب است
SARA
این مردم ده را میگویی، بیچارهها... از جانوران کمترند، آنچه که آنها را اداره میکند اول شکم و بعد شهوت است.
Saen
«درست است، اما در تمام این مدت آیا به من دروغ نمیگفتی، آیا مرا از ته دل دوست داشتی؟»
«تو برای من مظهر کس دیگر بودی، میدانی هیچ حقیقتی خارج از وجود خودمان نیست. در عشق این مطلب بهتر معلوم میشود چون هر کسی با قوهٔ تصور خودش کس دیگر را دوست دارد و این از قوهٔ تصور خودش است که کیف میبرد نه از زنی که جلو اوست و گمان میکند که او را دوست دارد. آن زن تصور نهانی خودمان است، یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد.»
امیرمحمد
«دلم دیوانه شد، ای عاقلان، آرید زنجیری
که نبود چارهٔ دیوانه جز زنجیر تدبیری!»
*sunnǭ
هر چه باشد آدمیزاد شیر خام خورده، من همان آدم بودم که از سبیلهایم خون میچکید.
*sunnǭ
اما کاسبی کردن با راست گفتن دو تا است.»
مرجان 🌱
آسمان لاجوردی، باغچه سبز و گلهای روی تپه باز شده، نسیم آرامی بوی گلها را تا اینجا میآورد. ولی چه فایده؟ من دیگر از چیزی نمیتوانم کیف بکنم، همه اینها برای شاعرها و بچهها و کسانی که تا آخر عمرشان بچه میمانند خوب است
یونس
دریغا که بار دگر شام شد،
سراپای گیتی سیهفام شد،
همه خلق را گاه آرام شد،
مگر من، که رنج و غمم شد فزون.
جهان را نباشد خوشی در مزاج،
بجز مرگ نبود غمم را علاج،
ولیکن در آن گوشه در پای کاج،
چکیده است بر خاک سه قطره خون
Saen
«ما همهمان تنهاییم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است، زندانهای گوناگون. ولی بعضیها به دیوار زندان صورت میکشند و با آن خودشان را سرگرم میکنند، بعضیها میخواهند فرار بکنند دستشان را بیهوده زخم میکنند و بعضیها هم ماتم میگیرند، ولی اصل کار این است که باید خودمان را گول بزنیم، همیشه باید خودمان را گول بزنیم ولی وقتی میآید که آدم از گول زدن خودش هم خسته میشود...
Saen
«آیا راست است؟... آیا ممکن است؟ آنقدر جوان، آنجا در شاه عبدالعظیم مابین هزاران مردهٔ دیگر میان خاک سرد نمناک خوابیده... کفن به تنش چسبیده! دیگر نه اول بهار را میبیند و نه آخر پاییز را و نه روزهای خفهٔ غمگین مانند امروز را... آیا روشنایی چشم او و آهنگ صدایش به کلی خاموش شد!... او که آنقدر خندان بود و حرفهای بامزه میزد...»
miyako
شبها هراسان از خواب میپریدم، به خیالم که آمدهاند مرا بکشند.
yasaman
حجم
۱۰۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
حجم
۱۰۲٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
قیمت:
۱۸,۰۰۰
تومان