جملات زیبای کتاب سیندرلای گناهکار | طاقچه
تصویر جلد کتاب سیندرلای گناهکارsubscriptionAvailable

کتاب سیندرلای گناهکار

نوع کتاب
۳.۸(از ۲۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
آنیتا ول، پریا حسن زاده

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یك رهگذر
۱۷
«بعضی‌ها آدم‌های بدی می‌شن، چون کسی دوستشون نداره.»
مریم
۹
یک بار آخر شب حرف‌های نامادری با او را شنیدم که می‌گفت: «اگه مردی یک بار تو رو کتک زد، باز هم این‌کار رو تکرار می‌کنه. و دوباره و سه‌باره و چندباره. نباید با چنین مردی باشی. هرگز.» من دلم نمی‌خواهد که تا آخر عمر کتک بخورم.
یك رهگذر
۹
فقط کسانی که دوستشان داریم می‌توانند به ما آسیب برسانند.
یك رهگذر
۹
گاهی بدترین اتفاقی که ممکن است برایت بیفتد این است که آرزوی همیشگی‌ات برآورده شود.
✨Dreamer Witch✨
۷
«بعضی‌ها آدم‌های بدی می‌شن، چون کسی دوستشون نداره.»
یك رهگذر
۶
تمام آدم‌ها نیاز دارند که عاشق کسی باشند، کسی که وقتی شب‌ها چشمانشان را می‌بندند او را با قلبشان حس کنند. این تنها چیزی است که باعث می‌شود فکر کنند آن‌قدرها هم تنها و بی‌کس نیستند.
یك رهگذر
۵
«اگه مردی یک بار تو رو کتک زد، باز هم این‌کار رو تکرار می‌کنه. و دوباره و سه‌باره و چندباره. نباید با چنین مردی باشی. هرگز.»
Black pen
۵
«بعضی‌ها آدم‌های بدی می‌شن، چون کسی دوستشون نداره.»
((: noor
۴
«بعضی‌ها آدم‌های بدی می‌شن، چون کسی دوستشون نداره.»
zed.mim
۴
فقط کسانی که دوستشان داریم می‌توانند به ما آسیب برسانند.
N
۲
و من از خوب بودن بیزارم.
N
۲
فقط کسانی که دوستشان داریم می‌توانند به ما آسیب برسانند.
N
۲
گاهی بدترین اتفاقی که ممکن است برایت بیفتد این است که آرزوی همیشگی‌ات برآورده شود.
((: noor
۱
حس می‌کنم در حال غرق شدنم و افکارم پریشان‌اند. در بین لایه‌های غم و دلتنگی فرومی‌روم. هر لایه عمیق‌تر و تاریک‌تر از لایهٔ قبلی. فکری مدام جلوی چشمم شناور است. پاپا، اگر تنهایم نگذاشته بودی، من هیچ‌وقت سنگ‌دل نمی‌شدم.
N
۱
محال است چنین داستان تاریکی را شنیده یا خوانده باشید.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۱
چشمانم پر از اشک می‌شوند. او هنوز هم قدرت این را دارد که مرا آزار دهد. «شاید.» به‌زور بغضم را فرومی‌دهم. «بعضی‌ها آدم‌های بدی می‌شن، چون کسی دوستشون نداره.»
Fatimah k
۱
از خوب بودن بیزارم.
نرگسی
۰
با این‌که با من مثل کلفت‌ها رفتار می‌کند، اما اصرار دارد مثل دخترانش به من هم بگوید «عزیزم». احتمالاً نامادری گفتن‌های مرا به این شکل تلافی می‌کند. بهتان قول می‌دهم که من عزیزِ هیچ‌کسی در این دنیا نیستم.
کاربر ۵۱۱۲۴۳۰
۰
انعکاسم لبخند به لب دارد و نگران به نظر نمی‌رسد. این زندگی، زندگی جدیدی است و دشمنان جدیدی هم سر راهم آمده‌اند که باید به همه‌شان غلبه کنم. سیندرلای قبلی مُرد
یك رهگذر
۰
قلبم دیگر مثل قبل نمی‌کوبد. تبدیل به کُندهٔ زغال شده. گرفته و سنگین. حس دردناکِ فقدان را حس می‌کنم. همانی که وقتی از رؤیای شیرینی بیدار می‌شوی احساس می‌کنی. می‌دانی که از دست رفته و دیگر نمی‌توانی آن را داشته باشی.
قاصدک
۰
ملکهٔ واقعی کسی است که دیگران از او بترسند.
قاصدک
۰
همچنان به او می‌گویم نامادری. تا هر دو یادمان بماند که دقیقاً او چه نسبتی با من دارد: او غریبه‌ای است که باید زیر پاهایم له بشود.
قاصدک
۰
به پاپا فکر می‌کنم. فکر کردن به او چین و چروک‌های قلبم را صاف می‌کند.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۰
دیگر حق نداری کنترلت را از دست بدهی. آن پیراهن‌های کوفتی را آماده کن، لباس خودت را هم بدوز، به جشن برو و قاپ شاهزاده را بدزد، از این خانه خودت را خلاص کن، ملکه شو و صخره‌ای پیدا کن تا از بالای آن نامادری را به پایین پرت کنی. تمام.
Fatimah k
۰
او غریبه‌ای است که باید زیر پاهایم له بشود.