بهترین جملات زیبا و معروف از کتاب زن خوب ایالت سچوان | طاقچه
تصویر جلد کتاب زن خوب ایالت سچوان

بریده‌هایی از کتاب زن خوب ایالت سچوان

نویسنده:برتولت برشت
انتشارات:نشر افکار
امتیاز:
۳.۳از ۲۳ رأی
۳٫۳
(۲۳)
سنگینی بار نیات خیر مرا به قعر خاک فرو می‌برد، درحالی‌که اگر ظلم روا می‌داشتم، قدرت از آنم بود و از بهترین نوع گوشت تغذیه می‌کردم. باید دنیای شما نقصی داشته باشد. چرا بدی را پاداش می‌دهند و مجازاتی این‌چنین سنگین در انتظار نیکوکاران است؟
هلیا قاطع
بدبختانه دارم به این حقیقت پی می‌برم که انسان باید خیلی خوش‌شانس و دارای افکار بکر و دوستان بی‌شماری باشد که زیر چرخ روزگار خرد نشود.
Nilpar
در سرزمین ما کاردان به شانس نیاز دارد. تنها زمانی می‌تواند اظهار وجود کند. که پشتیبان قدرتمندی داشته باشد. نیکان را توان آن نیست که خود را یاور باشند و خدایان درمانده‌اند. چرا خدایان صاحب تانک و توپ ناوشکن و بمب‌افکن و مین نیستند تا مردم بدنهاد را از پای درآورند و نیکان را نگهبان باشند؟
fereshteh
آیا لگدمال کردن همنوع کاری بس دشوار نیست؟ حرص و ولع رگ‌های پیشانی آنان را متورم ساخته است. دست‌ها، دستی را به گرمی می‌فشارند که از روی صفا به‌سوی آن‌ها دراز شود. تنها آزمندان باید در این راه سختی را بر خود هموار سازند. وه که چه لذتی است در بخشایش و چه لطفی در مهر ورزیدن! سخن محبت‌آمیز، به‌راحتیِ آهی آرامش‌بخش، از دهان خارج می‌شود.
Mojde
خدای سومی: افسوس، ای مرد آب‌فروش، ظاهراً فرمان‌های ما خیلی طاقت‌فرساست. از آن می‌ترسم که مجبور شویم بر تمام احکام اخلاقی‌ای که وضع کرده‌ایم، خط بطلان بکشیم. مردم برای نجات زندگی سادهٔ خود به‌اندازهٔ کافی گرفتاری دارند. نیّات خیر آن‌ها را به لب پرتگاه سوق می‌دهد و انجام اعمال نیک آنان را به قعر پرتگاه سرنگون می‌سازد. (رو به دو خدای دیگر): این دنیا قابل زیست نیست. باید این واقعیت را بپذیرید.
fereshteh
بر برادرتان ستم رفته و شما پلک‌ها را برهم می‌نهید. ستم‌دیده نعره می‌کشد و شما لب از لب نمی‌گشایید. ستمگر آزادانه می‌گردد و قربانی می‌جوید. و شما می‌پندارید که از ستم او در امان‌اید، زیرا نافرمانی نکرده‌اید. این چه شهری است؟ شما چگونه انسان‌هایی هستید؟
هلیا قاطع
در سرزمین ما نمی‌بایست غروب‌های غم‌بار وجود داشته باشد و پل‌های غول‌پیکر بر فراز رودها نیز، حتی ساعات میان شامگاه و سپیده‌دم و روزهای زمستان هم خطرناک است، زیرا در اثر تهی‌دستی کوچک‌ترین چیزی سبب می‌شود که مردم زندگی تحمل‌ناپذیر خویش را به دور افکنند.
fereshteh
. به‌قول قدیمی‌ها، استعداد انسان مثل ناقوسی است که چون آن را بنوازی، به‌صدا درمی‌آید و در غیر این صورت خاموش است.
fereshteh
چطور می‌توان از چنگ تمام نقطه‌ضعف‌ها گریخت، علی‌الخصوص از چنگ کشنده‌ترین آن‌ها، یعنی عشق؟ نه، از دست این‌یکی نمی‌شود فرار کرد، خیلی برای آدم گران تمام می‌شود.
mansoreh hosseini
بر برادرتان ستم رفته و شما پلک‌ها را برهم می‌نهید. ستم‌دیده نعره می‌کشد و شما لب از لب نمی‌گشایید. ستمگر آزادانه می‌گردد و قربانی می‌جوید. و شما می‌پندارید که از ستم او در امان‌اید، زیرا نافرمانی نکرده‌اید. این چه شهری است؟ شما چگونه انسان‌هایی هستید؟ در شهری که به کسی بی‌عدالتی می‌شود، باید مردم سر به شورش بردارند. شهری که در آن از شورش نشانی نیست، چه بهتر که قبل از رسیدن غروب آفتاب در میان شعله‌های آتش نابود شود.
نسترن گشتاسبی
تردید، به‌شرط آنکه بر آن چیره شوی، اهمیتی ندارد.
یه منتظر
در سرزمین ما کاردان به شانس نیاز دارد. تنها زمانی می‌تواند اظهار وجود کند. که پشتیبان قدرتمندی داشته باشد. نیکان را توان آن نیست که خود را یاور باشند و خدایان درمانده‌اند. چرا خدایان صاحب تانک و توپ ناوشکن و بمب‌افکن و مین نیستند تا مردم بدنهاد را از پای درآورند و نیکان را نگهبان باشند؟
Atia
چرا خدایان در آسمان‌ها با صدای بلند اعتراف نمی‌کنند که دنیای خوبی را به نیکان مدیون‌اند؟
Atia
جایی که احتیاج سراغ کند، می‌پندارد از نیکی اثری نیست. جایی که خطر سراغ کند، می‌پندارد از شهامت اثری نیست.
Frida
یارو عاشق می‌شود... همین کافی است که او از پا در بیاید. تنها با یک نقطه‌ضعف حساب آدم پاک می‌شود. چطور می‌توان از چنگ تمام نقطه‌ضعف‌ها گریخت، علی‌الخصوص از چنگ کشنده‌ترین آن‌ها، یعنی عشق؟
مهری
به‌قول قدیمی‌ها، استعداد انسان مثل ناقوسی است که چون آن را بنوازی، به‌صدا درمی‌آید و در غیر این صورت خاموش است.
bookwormnoushin
اولاً عشق قابل خرید و فروش نیست، چون در غیر این صورت حکم کالا را پیدا می‌کند. ثانیاً عشق زمانی ارزش دارد که در ازای عشق متقابل به کسی عرضه شود نه در مقابل پول. ثانیاً نه به‌خاطر سیر کردن شکم، بلکه از روی کمال دل‌باختگی.
mansoreh hosseini
بر برادرتان ستم رفته و شما پلک‌ها را برهم می‌نهید. ستم‌دیده نعره می‌کشد و شما لب از لب نمی‌گشایید. ستمگر آزادانه می‌گردد و قربانی می‌جوید. و شما می‌پندارید که از ستم او در امان‌اید، زیرا نافرمانی نکرده‌اید. این چه شهری است؟ شما چگونه انسان‌هایی هستید؟ در شهری که به کسی بی‌عدالتی می‌شود، باید مردم سر به شورش بردارند. شهری که در آن از شورش نشانی نیست، چه بهتر که قبل از رسیدن غروب آفتاب در میان شعله‌های آتش نابود شود.
Atia
در سرزمین ما نیکان را توان آن نیست که برای دیرزمانی نیک بمانند. وقتی کاسه‌ها پر نباشد، سفره‌نشینان به سروکلهٔ هم می‌زنند. آخ! فرامین خدایان جوابگوی احتیاجات ما نیست. چرا خدایان بر سر بازارها نمی‌آیند و این نعمت‌های پربرکت را با لبی خندان بین مردم تقسیم نمی‌کنند؟ چرا به کسانی که با نان و شراب تن فربه کرده‌اند، اجازه می‌دهند تا دوستانه با هم کنار بیایند؟
Atia
پس هرچه بی‌مصرف‌تر باشی، بهتر است.
.ً..
آن‌کس که از همه بدنهادتر است، خوشبخت‌تر است.
.ً..
زن: هر روز به‌سراغ تو می‌آید؟ مگر حقی بر گردنت دارد؟ شن‌ته: حقی که ندارد. اما گرسنه است و این از هر حقی بالاتر است.
Frida
چگونه می‌توان بدون داشتنِ کمی گذشت در کنار یکدیگر زیست؟
Frida
نمی‌دانم چه شد که نتوانستم در آنِ واحد، هم در حق دیگران نیکی کنم و هم در حق خودم
.ً..
تردید، به‌شرط آنکه بر آن چیره شوی، اهمیتی ندارد.
زهره
در اثر تهی‌دستی کوچک‌ترین چیزی سبب می‌شود که مردم زندگی تحمل‌ناپذیر خویش را به دور افکنند.
Frida
مردم مایل‌اند آنچه را که در توان دارند، عرضه کنند. و چه راهی بهتر از مهر ورزیدن. کینه‌توزی در حقیقت نشانه‌ای از بی‌کفایتی است
Frida
بر برادرتان ستم رفته و شما پلک‌ها را برهم می‌نهید. ستم‌دیده نعره می‌کشد و شما لب از لب نمی‌گشایید. ستمگر آزادانه می‌گردد و قربانی می‌جوید. و شما می‌پندارید که از ستم او در امان‌اید، زیرا نافرمانی نکرده‌اید. این چه شهری است؟ شما چگونه انسان‌هایی هستید؟ در شهری که به کسی بی‌عدالتی می‌شود، باید مردم سر به شورش بردارند. شهری که در آن از شورش نشانی نیست، چه بهتر که قبل از رسیدن غروب آفتاب در میان شعله‌های آتش نابود شود.
Frida
آن‌وقت بدبختی به سراغ یکی از ما می‌آید: یارو عاشق می‌شود... همین کافی است که او از پا در بیاید. تنها با یک نقطه‌ضعف حساب آدم پاک می‌شود. چطور می‌توان از چنگ تمام نقطه‌ضعف‌ها گریخت، علی‌الخصوص از چنگ کشنده‌ترین آن‌ها، یعنی عشق؟ نه، از دست این‌یکی نمی‌شود فرار کرد، خیلی برای آدم گران تمام می‌شود. تصدیق کن که آدم نمی‌تواند تمام عمر گوش به زنگ باشد. آخر این چه دنیایی است؟
bookwormnoushin

حجم

۱۲۶٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۳۶ صفحه

حجم

۱۲۶٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۳۶ صفحه

قیمت:
۵۴,۰۰۰
۱۶,۲۰۰
۷۰%
تومان