«اما من از چشمهٔ غم نوشیدم. جایی که عصارهٔ انعکاس ناله و اندوه آدمیان جاری بود. سالهاست گریه نکردهام... قلبم سنگینی میکند اما بغضم را فرومیخورم زیرا دریافتهام که اشک انسانها بهمانند برف تبخیر میشود و به ابرها می پیوندد و بر سر دریاها و خاک فرومیریزد. دلتنگی تکثیر می شود حالآنکه دنیا به خنده محتاج است؛ به شنیدن قهقهٔ کودکان؛ به پیچیدن نغمه و آواز دختران...»