جملات زیبای کتاب صدای آهسته | طاقچه
تصویر جلد کتاب صدای آهستهsubscriptionAvailable

کتاب صدای آهسته

و یک نمایشنامه دیگر

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمد رضایی‌راد
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Fairy
۱
مکان خراب‌شده‌ای در هر کجای دنیا
Fairy
۱
و با شکستن این در تو فاصله را برمی‌داری تا فاصلهٔ نهایی تا ابد گسترده شود؛ و تو مرا ببینی و دریابی؛ و نمی‌دانی هنوز آنچه ما را پیوند می‌دهد، همین در است، مابین من... و... تو... مابین من... و... خودم. این دو جهانی که دیگر هرگز به‌هم اتصال نمی‌یابند و  ملحق نمی‌شوند... مگر تنها از طریق همین... همین فاصله...
Fairy
۱
«عشق ورزیدنم ابدی‌ست. صدایت ابدی‌ست. نگاهت ابدی‌ست». ریدم توی هرچه ابدی‌ست. ریدم توی هرچی نامه‌ست.
Fairy
۱
خب معلومه که دیگه به دردتون نمی‌خوره... چرا خودتون رو از دستشون خلاص نمی‌کنین؟ زندگی آدم‌ها پُر از این چیزهاییه که نمی‌تونن خودشون رو از دستش خلاص کنن؛ چیزهایی که دیگه به درد نمی‌خورن، اما هستن. شاید برای اینکه یه کوه خاطره رو دوششون سنگینی می‌کنه. توی پستوها، تو انباری، توی کمدها پُره از این چیزهای به‌دردنخور. اون لباس‌ها رو رد کنین! خودتون رو خلاص کنین!
Fairy
۱
راستی صداها چی؟ با صداها چی‌کار می‌کنید؟ هنوز باهاشون کنار نیومدید؟ درست مثل یه عضوی که قطع می‌شه، اما هنوز جاش می‌خاره... حنجره‌تون می‌خاره نه؟... خارشی که خرت‌خرتش صداهاست... صداهایی که هنوز مونده‌ن... باید بهشون عادت کنید. مثل خاریدن یک جای قطع شده باید بهش عادت کنید.
Fairy
۱
وقتی کمر به قتلی می‌بندی، تیغت را تیز می‌کنی، پیش از آن خونی که به بیرون می‌جهد، باید به پنهان کردنش اندیشیده باشی؛ باید از پیش دانسته باشی که آثارش را کجا پنهان می‌کنی؛ جسد را چگونه حمل می‌کنی؛ فقدان او را چگونه توضیح می‌دهی. وقتی کمر به قتلی می‌بندی؛ وقتی همه‌چیز را از پیش آماده می‌کنی، پنهان کردنش، حمل کردنش، توضیح دادنش، باید دانسته باشی نگاهش را چگونه فراموش می‌کنی، صدایش را چگونه خاموش می‌کنی، صدای "آ"هایش را، صدای "بِ"هایش... صدای مصوت‌های زنگ‌دارش، صدای صامت‌های خش‌دارش. باید دانسته باشی چگونه رها می‌شوی از اندیشیدنِ پُرتلاطمش، وقتی که کمر به قتل می‌بست؛ و تیغِ تیز را تیزتر می‌کرد.
Fairy
۱
هر صبح یک بار دیگر خودم را می‌آفرینم، و این کشته را دفن می‌کنم، این خطای کبریایی را که او بود و من بود.
Fairy
۰
اگه این‌طوریه ما همه خطای کبریایی هستیم. هستیم، چون هستیم، تو، من، همه.
Fairy
۰
مرد فریاد زده بود: «رهایم کن!» و زن خندیده بود: «تو رهایم کن!»
Fairy
۰
نامه‌ای که به دست صاحبش نرسه، مثل یه حبابیه که تو هوا بترکه و هیچی ازش باقی نمونه.
Fairy
۰
این صدای توست که می‌شنوی برای آخرین بار... این صدا دیگر نخواهد بود. این را مرد به زن می‌گوید، یا زن به مرد. تفاوتی نمی‌کند. یک صدا باید خاموشی بگیرد...مراسم قربانی صبح روز بعد بود.