جانم به فدای سیدالشهدا که در گودال قتلگاه نیز به فکر نجات دشمنانش بود. وقتی عمر سعد برای گرفتن جان آقایم به درون گودال رفت، ایشان فرمود این کار، کار تو نیست عمرسعد. برو و این کار را به دیگری واگذار و خودت را نجات بده. حتی شمر را نیز نصیحت کرد و خواست منصرفش کند. نه برای نجات جان خودش. برای اینکه تا لحظهٔ آخر حتی یک انسان دیگر را نیز از گناه و خباثت باز دارد. مولایم حسین را اگر سر هم نمیبریدند، با آن همه شمشیر و نیزه که بر تنش نشسته بود جان میداد، اما نمیخواست ننگ سر بریدنش تا ابد بر پیشانی عمر سعد یا شمر بماند.