
بریدههایی از کتاب من شدن
۲٫۸
(۹)
انسان هیچوقت شاد نیست؛ ولی کل زندگیاش را مُجدّانه بهدنبال چیزی است که فکر میکند او را شاد میکند؛ او بهندرت به هدفش میرسد و وقتی هم که میرسد، نومید است؛ در بیشتر اوقات، درپایان کِشتی شکسته میشود و بدون دکل و بادبان به بندرگاه برمیگردد. فرقی ندارد که کسی خوشحال باشد یا بدبخت؛ چراکه زندگیاش هیچوقت بیش از لحظهٔ حال نیست که آن هم خود مدام در حال ناپدیدشدن است؛ و حالا تمام شده است.
Isaac Kargar
"برخی نمیتوانند زنجیرهای خود را باز کنند. ازاینرو، میتوانند دوستانشان را رها سازند."
کاربر ۹۱۸۲۹۰۵
"اغلب ما عاشق طلبیم تا مطلوب."
کاربر ۹۱۸۲۹۰۵
خاخامی دربارهٔ بهشت و جهنم با خدا گفتوگو میکند. خداوند به او میگوید: "جهنم را نشانت میدهم" و خاخام را به اتاقی میبرد که در آن گروهی از افراد گرسنه و نومید دور میزِ گردِ بزرگی نشستهاند. در وسط میز، ظرف بزرگی از غذایی گرم و لذیذ وجود دارد. غذا آنقدر زیاد است که همهٔ آنها را سیر میکند. بوی غذا آنقدر خوش است که آب از دهان خاخام سرازیر میشود. ولی هیچکس غذا نمیخورد. هر کدام از افراد دور میز قاشق دستهبلندی بهدست دارند، دستهٔ قاشق آنقدر بلند است که بهراحتی به وسط میز و ظرف غذا میرسد، ولی بهدلیل همین بلندی دستهٔ قاشق، هیچکس نمیتواند آن را به دهانش برساند. خاخام متوجه میشود که رنج آنها واقعیتی وحشتناک است.
بعد
کاربر ۹۱۸۲۹۰۵
خدا میگوید: "حالا بهشت را نشانت میدهم" و آنها به اتاقی مشابه میروندــ همان میزِ گردِ بزرگ، همان ظرفِ بزرگِ غذایِ خوشبو و خوشطعم و همان قاشقهای دستهبلند. ولی اینجا شادمانیای در فضا موج میزند: همه بهنظر سیر و سرحال میآیند. خاخام سر در نمیآورد و به خدا نگاه میکند. خدا در جواب میگوید: "خیلی ساده است، فقط به مهارتی خاص نیاز است. میبینی، کسانی که در این اتاقاند، یاد گرفتهاند که به همدیگر غذا بدهند!"
کاربر ۹۱۸۲۹۰۵
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۴۲۴ صفحه
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۴۲۴ صفحه
قیمت:
۱۰۴,۰۰۰
۴۱,۶۰۰۶۰%
تومان