انسان هیچوقت شاد نیست؛ ولی کل زندگیاش را مُجدّانه بهدنبال چیزی است که فکر میکند او را شاد میکند؛ او بهندرت به هدفش میرسد و وقتی هم که میرسد، نومید است؛ در بیشتر اوقات، درپایان کِشتی شکسته میشود و بدون دکل و بادبان به بندرگاه برمیگردد. فرقی ندارد که کسی خوشحال باشد یا بدبخت؛ چراکه زندگیاش هیچوقت بیش از لحظهٔ حال نیست که آن هم خود مدام در حال ناپدیدشدن است؛ و حالا تمام شده است.