جملات زیبای کتاب حسرت | طاقچه
تصویر جلد کتاب حسرت
off
٪۴۰

کتاب حسرت

‬در ‬ستایش‬ زندگی‬ نازیسته

نوع کتاب
۲.۹(از ۵۸ امتیاز)
انتشارات: 
نشر بیدگل
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آرمان
۱۱۳
ما را طوری بار می‌آورند که حس خاص بودن کنیم، سپس از ما انتظار می‌رود از جهانی لذت ببریم که در آن خاص نیستیم.
neg78
۴۴
(رضایت‌بخش‌ترین لذت‌ها، لذت‌های ناگهانی هستند که نمی‌توان برایشان طرح و نقشه ریخت.
neg78
۳۵
انسان‌ها وقتی برای ما واقعی می‌شوند که ما را سرخورده می‌کنند؛ اگر سرخورده‌مان نکنند، تنها شخصیت‌هایی خیالی هستند.
نازنین بنایی
۳۴
«علت تراژدی این است که ما ترجیح می‌دهیم جهان را به آتش بکشیم تا اینکه اجازه دهیم ما را در معرض تغییر قرار دهد»
نازنین بنایی
۲۷
من خشمگینم: این خشم رابطه‌ای که من بدان وابسته‌ام را تهدید می‌کند، پس من خودم را بدل می‌کنم به فردی مهربان، حساس و خوب. در این کیمیاگری ذهنی، در این کار جادویی، این عمل پنهان شدن، من از نو در قالبی قابل‌قبول برای دیگران و در نتیجه برای خودم ظاهر می‌شوم (این همان نظم منطقی است). و چه بلایی بر سر خشم می‌آید؟ خشم به شکل آنچه «دردنشان‌ها» نامیده می‌شود، یعنی صورت‌های رایج پریشانی و بی‌قراری، بروز می‌یابد. پس از این جهت می‌توان گفت دردنشان‌ها روابطی هستند که هاله‌ای از ابهام آنها را پوشانده است.
نازنین بنایی
۲۴
وقتی نوبت به عشق و عاشقی برسد، عیان می‌گردد که فرد میل می‌ورزد، اما هیچ نمی‌داند که به چه/ که دارد میل می‌ورزد. شاید، همان‌طور که پروست می‌خواست به ما باور دهد، آرزوی شناخت یکدیگر بیش از آنکه ابتر باشد مهلک است؛ که آنچه فرد می‌خواهد در مورد دیگری بداند، به‌صورت ناخودآگاه، همان چیزی است که میل ورزیدن ما به آنها را متوقف می‌سازد؛ در واقع شناخت آنها به‌مثابهٔ درمان کردن مرض میل ورزیدن به آنهاست. پس نشناختن کسی و نگرفتن قضیه می‌شود جزء لاینفک برنامه‌ای که برای حفظ و تداوم میلمان داریم. آرزوی شناختن کسی‌آرزوی گرفتن قضیه، انسان، شعر، لطیفه‌می‌تواند آرزوی آرام کردن و فرو نشاندن هیجانِ پیشین باشد یا حتی آرزوی خلاصی از میل داشتن به آنها.
نازنین بنایی
۱۹
شاید ما همیشه خشمگینیم، همیشه در حال انتقام گرفتن از خودمان، چراکه برای خودمان کافی نیستیم؛ و همین‌طور مدام در حال انتقام گرفتن از دیگرانیم، چرا که هیچ‌وقت آن چیزی را که می‌خواهیم به ما نمی‌دهند. اما برای بیون این فرار از سرخوردگی است که فاجعه‌بار است. او این‌چنین ادامه می‌دهد که، فرار از سرخوردگی «متضمن این است که به‌جای اینکه به کمک اندیشه و تفکر از تجربه درس بگیرید، دانای کل بودن را انتخاب کنید».
نازنین بنایی
۱۷
«هر بهبودی در جامعه تنها تاحدی می‌تواند جلوی هدر رفتن توان انسان را بگیرد؛ هدر رفتن حتی در یک زندگی موفق، و حس تنهایی و تک‌افتادگی حتی در یک زندگی سرشار از صمیمیت نیز عمیقاً حس می‌شوند، و این حس، حس اصلی تراژدی است.»
نازنین بنایی
۱۵
تمام استبدادها متضمن درک علی‌الظاهر  تمام‌وکمال از نیازهای دیگری هستند.
ShivaShah
۱۵
این را نیز می‌آموزیم که، جایی در حد فاصل میان زندگی‌هایی که داریم و زندگی‌هایی که دوست می‌داشتیم، زندگی کنیم.
Reza.golshan
۷
زیستنِ زندگی‌های نازیسته‌که از آن رنج می‌بریم‌چه اجباری بوده باشد چه انتخابی، ما را تبدیل کرده است به کسی که هم‌اکنون هستیم.
کاربر ۳۰۴۶۴۷۶
۷
کسی که مازوخیست است می‌گوید: «هر کاری که بخواهی می‌توانی با من بکنی به‌شرطی که هیچ‌وقت مرا ترک نکنی.» (در واقع هرچه بیشتر با من بد کنی، بیشتر می‌فهمم که هیچ‌وقت مرا رها نخواهی کرد)»؛ و فرد سادیست می‌گوید: ‫«با تو هرچه بخواهم می‌کنم، چراکه هردوی ما می‌دانیم تو مرا رها نخواهی کرد (در واقع کاری که من با تو می‌کنم خود مدرکی است برای اینکه تو هیچ‌گاه مرا ترک نخواهی کرد.)
نازنین بنایی
۶
ما میان خواستن و نخواستنِ گرفتن مطلب در نوسان هستیم. ما همیشه توان این را نداریم که شناخته شویم، و یا خود و نیازهای خود را بشناسیم، چرا که شناخت در پی خود رنج و عذاب به همراه می‌آورد. پذیرشِ میل آن‌چنان که هست‌یعنی هم به دیگران وابستگی دارد، و هم ممنوعه و بنابراین سرکش است‌ما را در نظر خودمان بیش از اندازه غیرقابل قبول، بیش از اندازه متناقض و بیش از اندازه در معرض خطر نشان می‌دهد. این پذیرش به معنای واقعی ما را در برابر خودمان قرار می‌دهد. بیش از حد مستقیم و با صراحت به ما نشان می‌دهد که تا چه اندازه می‌توانیم به‌خاطر نیازهایمان مشوش و پریشان باشیم.
کاربر نیوشک
۶
ما زمانی برای خودمان پذیرفتنی‌ترین و موجه‌ترینیم که در دیوانه‌ترین حالت خود باشیم.
sahar7084
۵
. تنها کسی که شما را خشنود می‌سازد است که می‌تواند سرخورده‌تان هم کند. می‌توان گفت که همهٔ ما آن را تجربه کرده‌ایم و همچنان نیز تجربه خواهیم کرد. همه می‌دانیم کسی که برایمان مهم است می‌تواند ما را سرخورده کند.
ShivaShah
۵
همه‌چیز در زندگی به این بستگی دارد که به‌جای تغییر ترجیح می‌دهیم چه‌کار کنیم.
نازنین بنایی
۴
در روایت فروید، امکان رضایتمندی ما وابسته به ظرفیتی است که برای سرخوردگی داریم؛ اگر نتوانیم به خودمان اجازه دهیم که سرخوردگی‌مان را احساس کنیم‌و برخلاف انتظارمان، این کار به‌طرز شگفت‌آوری دشوارتر از آن چیزی است که می‌پنداریم‌نمی‌توانیم حس درستی از آنچه ممکن است واقعاً بخواهیم، یا آنچه که ممکن است حسرتش را بخوریم و یا آنچه واقعاً می‌تواند ما را سرشار از لذت کند (آز و شره نوعی نومیدی از لذت بردن است)، داشته باشیم
نازنین بنایی
۴
فرق است میان کسی که حرفی می‌زند که دیگری احساس می‌کند درک شده است و کسی که صرفاً سخنان جذاب و گیرا می‌گوید. فرق است یا می‌تواند فرق باشد میان خواندن چیزی قابل‌فهم و خواندن چیزی که تأثیر زیادی دارد؛ و همین‌طور میان کلماتی که واسطهٔ ابراز تجربیات‌اند و کلماتی که تثبیت‌کنندهٔ شناخت و معرفت‌اند. فرق است میان آرزوی آسایش و تسکین، و آرزوی برانگیختن و آشفته کردن. و ما برای اینها و تجربه‌های دیگر  با یکدیگر صحبت می‌کنیم یا مطلبی می‌خوانیم.
کاربر ۱۲۰۰۸۲۰
۴
در روایت فروید، امکان رضایتمندی ما وابسته به ظرفیتی است که برای سرخوردگی داریم؛ اگر نتوانیم به خودمان اجازه دهیم که سرخوردگی‌مان را احساس کنیم‌و برخلاف انتظارمان، این کار به‌طرز شگفت‌آوری دشوارتر از آن چیزی است که می‌پنداریم‌نمی‌توانیم حس درستی از آنچه ممکن است واقعاً بخواهیم، یا آنچه که ممکن است حسرتش را بخوریم و یا آنچه واقعاً می‌تواند ما را سرشار از لذت کند (آز و شره نوعی نومیدی از لذت بردن است)، داشته باشیم
Husayn Parvarde
۴
آیزایا برلین در دو برداشت از مفهوم آزادی می‌نویسد: «دانش و معرفت رهایی‌بخش است، نه به این خاطر که امکاناتی را به ما نشان می‌دهد تا از میان آنها انتخاب کنیم، بلکه ما را از سرخوردگیِ حاصل از تلاش برای امر غیرممکن مصون می‌دارد.»
Reza.golshan
۳
تفکر  و اندیشه کردن همان چیزی است که سرخوردگی را قابل تحمل می‌کند، و سرخوردگی است که تفکر  را ممکن می‌سازد. اندیشیدن به‌جای اجتناب از سرخوردگی، آن را تعدیل می‌کند، زیرا ابزاری است که از طریق آن می‌توانیم از مرحلهٔ احساس سرخوردگی پا به مرحله‌ای بگذاریم که درنگ کنیم و ببینیم چه‌کاری می‌توانیم برای سرخوردگی‌مان انجام دهیم و چنان کنیم. آنچه فروید «کنش آزمایشی در فکر» می‌نامدو شاید ما بتوانیم آن را تصور بنامیم‌ما را به‌سمت کنش واقعی در واقعیت می‌کشاند.
sahar7084
۳
زندگی‌های زیسته‌مان می‌توانند بدل به مویه و ماتمی همیشگی شوند در سوگ زندگی‌هایی که قادر به زیستنشان نبوده‌ایم، یا اینکه می‌توانند منجر به خشمی بی‌پایان شوند. اما این محرومیت از زیستنِ زندگی‌های نازیسته‌که از آن رنج می‌بریم‌چه اجباری بوده باشد چه انتخابی، ما را تبدیل کرده است به کسی که هم‌اکنون هستیم.
AliGharian
۳
زندگی‌ای که به‌اندازهٔ کافی در آن لذت نباشد ارزش بقا (یا تولیدمثل) ندارد.
کاربر نیوشک
۳
پیش‌درآمد عشق این است که بدانیم چه چیزی را نمی‌خواهیم، و می‌خواهیم خود را از چه خلاص کنیم.
Nasrin Fazli
۳
این تصادفی نیست که در زندگی‌های نازیسته‌مان، جسورتریم تا در زندگی‌های زیسته‌مان. ما زندگی‌مان را از طریق تصور کردن آن به شکلی که می‌توانست باشد، لذت‌بخش و بدین‌ترتیب قابل‌تحمل می‌سازیم.
Zoro2076
۲
همان‌طور که فروید هم می‌گوید، ما به‌ندرت می‌توانیم بفهمیم که چه چیزِ لطیفه ما را به خنده می‌اندازد. به همین صورت، به‌ندرت پیش می‌آید که واقعاً بفهمیم که چه چیزی در یک فرد دیوانه ما را آزار می‌دهد. اما کاملاً به نظر می‌رسد که می‌دانیم وقتی نقش دیوانگان را بازی می‌کنیم، جواب می‌دهد و مؤثر واقع می‌شود. و رابطهٔ میان این دو است که ارزش تأمل دارد.
Reza.golshan
۲
این سرخوردگی است که موجب می‌شود ما خلاق، چاره‌ساز و در فرازوفرود باشیم
ShivaShah
۲
قرار نیست از این دالان خارج شویم و شادمانه زیست کنیم، بلکه محکوم به شکست خواسته‌هایمان هستیم، و از قضا پذیرش همین شکست است که مقدمات رضایتمندی را فراهم می‌سازد. رضایتمندی، نه به معنای تام‌وتمام آن بلکه به معنای پذیرش ناممکن بودن تحقق میل.
آرزو
۲
شناخت دیگران، در اصطلاح روان‌کاوی، می‌تواند یک سازوکار دفاعی محسوب شود، دفاع در برابر تصدیق واقعاً وجود داشتنِ دیگران، و آن چیزی که وجود دیگران را از برای آن می‌خواهیم.
کاربر ۳۰۴۶۴۷۶
۲
رؤیاپردازی» فانتزی‌های آرزومندانه‌ای که در زندگی روزمره داریم‌واژه‌ای است که برای قسر  دررفتن استفاده می‌کنیم؛ ولی وقتی قسر  دررفتن ممکن نباشد، دست به دامن واقعیت می‌شویم