جملات زیبای کتاب تاریخ روابط ایران و امریکا | طاقچه
تصویر جلد کتاب تاریخ روابط ایران و امریکا

بریده‌هایی از کتاب تاریخ روابط ایران و امریکا

۳٫۱
(۱۲)
رضاشاه مردی جاهل و مدرسه‌نرفته و کم‌سواد بود که تنها فهمی مبهم از گذشتۀ کشور خود داشت. پیش از آنکه ایران بتواند شکوه باستانی خود را زنده کند، می‌بایست درمی‌یافت آن شکوه باستانی دقیقاً چه بوده است.
محمد
در بیشتر سال‌های دهۀ ۱۹۲۰، رضاشاه از مدرسه‌های تبشیری آمریکایی استقبال می‌کرد. احساس می‌کرد این مدرسه‌ها می‌توانند نقش مهمی در طرح مدرن‌سازی او ایفا کنند. مدرسه‌هایی مانند البرز را محیطی پربار برای پرورش رهبران آینده می‌دید که قادر خواهند بود وزارتخانه‌های دولت را بدون کمک مشاوران اروپایی بگردانند. آن‌ها نیز دقیقاً همین‌ گونه شدند. برای نسل‌ها، دبیرستان البرز همچون خط تولید بوروکرات‌ها و تکنوکرات‌هایی عمل می‌کرد که تحول ایران را از پادشاهی سنتی خاورمیانه به کشور مدرن پویایی رهبری می‌کردند. اگرچه بسیاری از اوقات گفته نمی‌شود، درست تا زمان انقلاب اسلامی، بسیاری از وزارتخانه‌های دولت پر از فارغ‌التحصیلان البرز بود.
محمد
پاول به‌ویژه از این برافروخته بود که دولت اصرار داشت رهبران ایران پیش از آنکه حتی ایالات متحده تصمیم به گفت‌وگو بگیرد، تسلیم شوند. پاول می‌گفت: «شما نمی‌توانید مذاکره کنید، وقتی به طرف مقابل می‌گویید پیش از شروع گفت‌وگو چیزی به ما بدهد که بعد از گفت‌‌وگو به دست می‌آید».
محمد
حملۀ رضاشاه به اسلام و بالابردن تاریخ ایران باستان، گسستی عمیق در قلب جامعۀ ایرانی ایجاد کرد: اسکیزوفرنی ملی که هنوز بهبود نیافته است. قرن‌ها بود که ایرانی‌ها هیچ تناقضی میان میراث شکوهمند کوروش کبیر و یقین معنوی اسلامی نمی‌دیدند. مانند یونانیان امروز که رو به مسیحیت آغوش گشوده‌اند اما هنوز به اسطوره‌های زئوس و اودیسه افتخار می‌کنند، ایرانیان نیز سعادتمندانه هویتی با دو جنبۀ اسلامی و پیشااسلامی از میراث خود داشتند؛ اما رضاشاه نخستین شاهی بود که به‌صراحت به ایرانیان می‌گفت مجبورند یکی را به‌سود دیگری کنار بگذارند.
محمد
مرحلۀ جدید از فعالیت تبشیری آمریکایی‌ها، در کالج البرز در تهران نمود یافت؛ در مدرسۀ شبانه‌روزی افسانه‌ای که در سال‌های دهۀ ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ تحت هدایت پرشور ساموئل جردن شکوفا شد: مبلّغ مشایخی با قدی ۱۹۰‌سانتی اهل مناطق جنگلی پنسیلوانیا که اغلب از او با عنوان «پدر آموزش مدرن» در ایران یاد می‌شود. البرز مؤسسۀ منحصربه‌فردی بود. فلسفۀ آموزش جردن بر سخت‌کوشی، نظم، خودبسندگی و خویشتن‌داری تأکید داشت. خوابگاه‌ها ساده و کوچک بودند و دانش‌آموزان ملزم بودند خودشان تختخواب‌های خود را مرتب کرده و به‌نوبت غذاخوری را نظافت کنند: نشانه‌ای از برابری‌طلبی آمریکایی که برای فرزندان اشراف و شاهزادگان شوکه‌کننده بود.
محمد
ساموئل جردن، مبلغ مسیحی افسانه‌ای آمریکایی در ایران، بنیان‌گذار مدرسه و بعدها کالج البرز در تهران؛ پنسیلوانیایی تنومندی که ریاست این مؤسسه را از ۱۸۹۸ تا ۱۹۴۰ بر عهده داشت و آن را به زمینه‌ای زاینده برای نسل‌ها از سیاست‌مداران و تکنوکرات‌های ایرانی بدل ساخت. خیابان بزرگی در تهران به نام اوست و هنوز نیز به‌شکلی گسترده (اگرچه غیررسمی) با نام «خیابان جردن» نامیده می‌شود.
محمد
شاه‌دخت شمس در اکتبر۱۹۴۲ به پدر بیمار خود، رضاشاه تبعیدی در ژوهانسبورگ تلگرافی زد که تعداد زیادی الماس خیلی زیبا و خیلی بزرگ می‌خواهد. «بعضی خیلی سفید، بعضی صورتی، کبود و زرد کم‌رنگ. قیمتش اصلاً مهم نیست.»(۲۴) آن زمان که شاه‌دخت منتظر جواب بود، خیابان‌های تهران در طلب نان می‌خروشید.
محمد
آنچه محمدرضاشاه نتواست دریابد، این بود که اگر کسی می‌خواهد مستبد باشد، به‌ناچار باید واقعاً مستبد باشد.
محمد
سال بعد، آوریل هریمن، فرستادۀ آمریکا که از ایران بازدید می‌کرد، این ادعای شاه را پذیرفت که ایران «واقعاً دمکراتیک نمی‌شود... تا زمانی که مردمش برای فهم اصول دولت دمکراتیک، آموزش کافی نبینند.»(۱۶) هریمن هرگز از شاه نپرسید که این آموزش چگونه امکان دارد انجام شود؛ آن‌هم وقتی ایران سی تا چهل‌درصد از بودجۀ خود را صرف پلیس و ارتش کرده و کمتر از شش‌درصد را در راه آموزش هزینه می‌کرد.(۱۷)
محمد
پیش از آمدن مصدق، سیاست‌مداران ایرانی شخصیت‌هایی خشک و خودپسند بودند؛ سرد و بی‌عاطفه و در خانه نیز در همان ابهت و محیط دربار شاهنشاهی. مصدق پادزهری برای همۀ این‌ها بود. او با آن سر تاسِ گِردش و جسم شکننده و زهد راهبانه‌اش، تا اندازه‌ای گاندی بود و با خشم و اصرار سازش‌ناپذیرش بر اینکه نفت ایران متعلق به مردم ایران است، تا اندازه‌ای هوگو چاوز بود.
محمد
در سال ۱۹۵۲ [۱۳۳۱]، اگر در تهران فرود می‌آمدید و می‌گفتید که به دنبال مردی هستید که هیچ شباهتی به مصدق ندارد و هیچ مانند مصدق عمل نمی‌کند، به‌سرعت به‌سوی سپهبد فضل‌الله زاهدی راهنمایی می‌شدید. اگر می‌گفتید که از گوش‌سپردن به سخن‌گفتن یکنواخت روشن‌فکری کچل و ضعیف و افتاده در رختخواب دربارۀ آزادی مطبوعات و دولت مشروطه خسته شده‌اید و اندکی خشونت و قدرت می‌خواهید تا ضربان شما را تند کند، بی‌چون‌وچرا، آن مرد زاهدی بود.
محمد
در ۱۴ژوئیۀ۱۹۵۸ انقلاب خونینی در بغداد به وقوع پیوست و جمهوری سوسیالیست بی‌طرف، آن‌هم در میانۀ جنگ سرد، جایگزین پادشاهی تحت‌حمایت انگلستان شد. واشنگتن نگران بود که اتفاق مشابهی در ایران رخ دهد. بنابراین به‌سرعت کمک‌های مالی و نظامی خود را به شاه افزایش داد.(۱۴) شاه مراتب قدردانی خود از ایالات متحده را در مارس۱۹۵۹ با عقد قرارداد دفاعی مهمی نشان داد. این قرارداد علاوه بر تحکیم جایگاه ایران به‌عنوان یکی از دولت‌های پیرو ایالات متحده در خاورمیانه، پایانی بر معاشقۀ کوتاه‌مدت با مسکو نیز بود. سرانجام در ماه دسامبر، آیزنهاور افتخار سفری رسمی را نصیب دوست جدید خود کرد: نخستین رئیس‌جمهور آمریکا که به ایران سفر می‌کرد.
محمد
خاتمی به‌دلیل آغاز جنگی فرهنگی و سخن‌گفتن از «جامعۀ مدنی» و آزادی بیان برای فیلم‌سازان، در حالی که کشور نیازهای مبرم‌تری داشت، هدف تمسخر قرار گرفت. حتی رهبر در ملاقاتی با خاتمی و کابینه‌اش، او را برای ایجاد «مشکلی ثانویه» سرزنش کرد که «تنها مشکل اصلی را پنهان می‌کند». خامنه‌ای تأکید کرد «مهم‌ترین مشکل امروز کشور، مسئلۀ اقتصاد است». چرا باید این موضوع برای بحثی انتزاعی و تفرقه‌انگیز دربارۀ «مسائل ثانویه و ناچیز کنار گذاشته شود»؟
رادین حریرفروش
مردم منطقه از اوباما و آنچه در ظاهر وعده داده بود، هیجان‌زده بودند؛ اما در پستوهای قدرت چیزی جز ترس وجود نداشت. اسرائیلی‌ها نخستین کسانی بودند که ناراحتی خود را اعلام کردند. تزیپی لیونی، وزیر امورخارجۀ اسرائیل، بیست‌وچهار ساعت پس از تبریک به اوباما برای پیروزی او، هشدار داد: «ما در منطقه‌ای زندگی می‌کنیم که در آن گفت‌وگو... ممکن است ضعف تعبیر شود.»(۴) او که از جانب یکی از مصاحبه‌کنندگان رادیویی تحت‌فشار قرار گرفت تا بگوید آیا اسرائیل از تلاش‌های آمریکا برای آغاز گفت‌وگو با ایران استقبال می‌کند، به‌صراحت گفت: «پاسخ نه است.» چند هفته بعد، یووال اشتاینیتز ایران را همچون خطری مشابه به آلمان نازی توصیف کرد و هشدار داد که اوباما «در سال آینده باید تصمیم بگیرد چِیمبرلین باشد یا چرچیل».(۵
محمد
در واقع، کاری که راس و دوستانش در بیت‌المقدس انجام می‌دادند، سوق‌دادن عامدانۀ کاخ سفید به‌سمت سیاستی بود که برای شکست طراحی شده بود. با تحمیل ضرب‌الأجل فشرده و غیرواقعی به مذاکرات، اردوگاه راس معتقد بود ایالات متحده صرفاً باید به دیپلماسی «وانمود» کند و با انتظار شکست مذاکرات، از این رویکرد فقط مانند راهی برای اثبات به جهانیان استفاده کند تا بگوید «هر راهی با ایران آزموده شده» و دیگر زمان اقدامات شدیدتر فرارسیده است. به عبارت دیگر، امیدوار بودند با اوباما بازی کنند.
محمد
در بهار۲۰۰۹، وزیر امورخارجه به تعدادی از متحدان اروپایی و عربی گفت دربارۀ موفقیت دیپلماسی با ایران تردید دارد، اما می‌تواند زمینه را برای اقدامات سخت‌تر در آینده فراهم کند.(۲۲) در ماه آوریل، کلینتون در برابر کنگره شهادت داد که هدف اولیه از ارتباط با تهران تاکتیکی برای تسهیل در تأمین حمایت بین‌المللی از «تحریم‌های فلج‌کننده»(۲۳) در زمان مقتضی بود
محمد
از یک‌سو، رئیس‌جمهور با عباراتی لطیف دربارۀ آغازی نو با ایران سخن می‌گفت: خطاب پرآب‌وتابی که قبلاً از هیچ‌کدام از رهبران آمریکایی شنیده نشده بود. از سوی دیگر، اعضای دولت او مسیر تنبیهی تحریم‌ها و تهدیدهایی را پیش می‌بردند که بسیار سخت‌تر از هرچیزی بود که کاخ سفید در دورۀ بوش دنبال می‌کرد و در بیشتر مواقع، به‌دور از دوربین‌ها، راه خود را می‌رفتند. آنچه جهان در پایان ماه مارس در ظاهر دید، این بود که رئیس‌جمهوری از آمریکا سال نو را به ایران تبریک می‌گوید و از شعر کلاسیک فارسی نقل‌قول می‌کند؛ اما چیزی که چندان به آن توجه نشد، این بود که درست چند روز قبل از ساخت آن ویدئوی تاریخی اوباما، دولت او بی‌سروصدا تحریم‌های موجود علیه ایران را یک سال دیگر تمدید کرده بود.(۲۶)
محمد
اگرچه تعداد کمی از آمریکایی‌ها از آن آگاهند، کنگره، حداقل از دهۀ هفتاد میلادی، مانند مرکزی اصلی برای حمایت از اسرائیل در ایالات متحده عمل کرده است. از ۵۳۵ عضو کنگره، احتمالاً یک‌دوجین آن‌ها با کمک‌های تبلیغاتی عظیم آیپک و سازمان‌های وابسته به آن وارد شده‌اند(۴۸) و همیشه درک ناگفته‌ای در کنگره وجود داشته است از اینکه رأی‌دادن علیه منافع اسرائیل مساوی است با خودکشی سیاسی.
محمد
مدیر سابق آیپک، استیون رُزِن، زمانی به خود می‌بالید که «ظرف بیست‌وچهار ساعت می‌توانیم امضای هفتاد سناتور را روی [یک] دستمال داشته باشیم»(۴۹) و احتمالاً حقیقت چیز دیگری است و آمار را کم نشان داده است. در واشنگتن رایج است که اگر آیپک از لایحه‌ای حمایت کند، آن لایحه به‌سرعت و با نتایجی مانند ۹۹ به صفر در سنا و ۴۱۲ به ۱۲ در مجلس نمایندگان تصویب خواهد شد و عموماً حداقل سیصد «حامی» خواهد داشت
محمد

حجم

۲٫۷ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۶۶۸ صفحه

حجم

۲٫۷ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۶۶۸ صفحه

قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان