
کتاب کلاغ
مجموعه داستان کوتاه
پدیدآورندگان:
کیارش نوشیانتشارات:
نشر فرازمین٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
ملیکا
۳
نمیدانستم مقصدم کجاست؛ ولی مگر برای هر رفتنی باید مقصد داشت؟
ملیکا
۲
خیال را نمیتوان در هیچ کالبدی زندانی کرد.
ملیکا
۲
از طرفی مجبور بودم و از طرف دیگر مشتاق. شاید هم اجبار سبب ایجاد شوق شده بود.
ملیکا
۱
مگر تمام جنونها ریشه در مرض یا ناپاکی دارند؟
ملیکا
۱
و باز من ماندم و تنِ رنجورم. انگار که غمِ تمامِ تاریخ را بر روی شانههایم ریخته بودند.
ملیکا
۰
من در این تاریخِ شوم به کررات مُردهام.
ملیکا
۰
از خانه بیرون آمدم و قرنطینه را به اتمام رساندم؛ اما دیگر حتی یک کلاغ هم در شهر زنده نبود.
