
بریدههایی از کتاب موانع دلبستگی و صمیمیت
۳٫۵
(۲۸)
اینکه کودک باور داشته باشد خودش ارزش دوست داشته شدن ندارد آسانتر از این است که باور کند «موضوع»هایش -نگارههای دلبستگیاش- از دوست داشتن او ناتواناند.
Golnaz Javaheri
هیچگاه احساس نکرده بود که برای پدر و مادرش و به خصوص مادرش مهم است و این موضوع شرمی در او به جای گذاشته بود. در یکی از جلسات آخرش به من گفت: «یک جایی توی اعماق وجودم، انگار باور دارم که اشتباهی کردم.» جواب دادم: «فکر کنم احساس میکنی اون اشتباه خود تو هستی». اشکهایش جاری شد.
niloufar.gh7
تجارب دوران کودکی با مراقبان درونی شدهاند و در صورتی که این تجاربْ ناخوشایند باشند، هستهٔ یک سوپرایگوی سختگیر و تنبیهکننده یا رابطهای مشابه با خود شکل میگیرد: «رفتاری که در کودکی با ما شده همان رفتاری است که با خود در ادامهٔ زندگی در پیش خواهیم گرفت. اغلب دردناکترین رنجهایمان را بر خود تحمیل میکنیم. ما هرگز نمیتوانیم از شکنجهگر درونمان رهایی یابیم.»
niloufar.gh7
تروی به عنوان پسری «قابل کنترل» و «سازگار» توصیف میشد. او اعتراضی نداشت که چرا بهندرت با او ارتباطی برقرار میشود؛ چرا باید اعتراض میکرد؟ او با موقعیتی بهتر از این آشنا نبود و این تمام انتظاری بود که از زندگی داشت. بیشتر اوقات به حال خود رها شده بود،
niloufar.gh7
او خود را تحقیر میکند و باور دارد که سزاوار زجر کشیدن است و همین باورْ نمیگذارد آرزوی هیچ چیز بهتری را داشته باشد. شاید حتی لازم است این دردِ هیجانی را بر خود تحمیل کند تا درواقع چیزی برای احساس کردن داشته باشد. آرزو دارد دیده نشود و رابطهٔ آزارگری-آزارخواهیاش با خودْ رابطهای خصوصی باقی بماند. از آنجایی که نمیخواهد هیچکس کاری به «اسارتش در بند موضوعهای بد» داشته باشد، به خود متعهد شده نگذارد هیچ فایدهای از هر چیز خوبی که بر سر راهش قرار میگیرد به او برسد. امتناع او از پذیرش، جذب کردن و تغذیه شدن از هر چیز مثبتی شکلی از/ مانند «بیاشتهایی ارتباطی» است.
niloufar.gh7
خیلی از این بیماران سوءاستفادههای وحشتناک یا تروماهای مشهودی مانند مورد ضرب و شتم واقع شدن یا آزار جنسی را متحمل نشدهاند و یا شاهد خشونت نبودهاند. این کودکان نه به دلیل آنچه رخ داده، بلکه درعوض به علت آنچه که برایشان اتفاق نیفتاده است متمایز هستند _ چیزی شبیه غفلت آنها از تجربیات خوبی که تحول سالم هیجانی را تقویت میکند محروم بودهاند.
Golnaz Javaheri
تأیید نشدن از جانب کسانی که بیش از همه دوستشان داشتهایم تجربهای شبیه شرم است، چنین تجربهای همچون درفشی درون ما جای میگیرد و هستهٔ یک «موضوع درونی غیرهمدل» را شکل میدهد.
Golnaz Javaheri
تروی به عنوان پسری «قابل کنترل» و «سازگار» توصیف میشد. او اعتراضی نداشت که چرا بهندرت با او ارتباطی برقرار میشود؛ چرا باید اعتراض میکرد؟ او با موقعیتی بهتر از این آشنا نبود و این تمام انتظاری بود که از زندگی داشت. بیشتر اوقات به حال خود رها شده بود، حتی پذیرندگان احتمالی فرزندخواندگی، او را در حالی در یک کالسکه دیدند که شیشهٔ شیری در دهان داشت که به بالشتش تکیه داده شده بود. او طی هزاران ساعت یادگیری آموخته بود که نمیتوان از بزرگسالان انتظار زیادی داشت.
niloufar.gh7
پیرو نظریهٔ دلبستگی، فیربرن اذعان داشت چون کودک به والدینش نیاز دارد باید از آنها محافظت کند؛ راهبرد حفظ بقایی که به بهای رابطهای مادامالعمر با یک سوپرایگوی انتقادگر و حس فراگیر گناه و شرم تمام میشود
niloufar.gh7
کودکان نیاز دارند تا احساسات دشوارشان درک شود و وقتی بدانند که در حضور بزرگسالانی هستند که سعی در درک آنها دارند احساس مراقبت شدن و در بر گرفته شدن خواهند داشت.
Golnaz Javaheri
فناوری برای ارتباط با دیگران مسیرهایی در اختیار ما میگذارد، اما از سوی دیگر میتواند به عنوان حائلی بین خود و دیگری قرار بگیرد و یا مانند فیلتری صمیمیت را در رابطه کنترل کند. این امکان وجود دارد که فناوریهای دیجیتال جامعهای اجتنابیتر را به وجود بیاورند (Cundy, ۲۰۱۵, Greenfield, ۲۰۱۵, ۲۰۰۸, Turkle, ۲۰۰۵, ۲۰۱۱).
Golnaz Javaheri
این کتاب را با نقل قولی نه از بالبی، بلکه از فروید به پایان میرسانم:
«فرد روانرنجوری که درمان شده، واقعاً به انسان دیگری بدل شده است، حتی اگر او همانطور مثل قبل باقی مانده باشد؛ به عبارت دیگر او به همان چیزی تبدیل شده که اگر خوشبین باشیم در بهترین شرایطِ ممکن به آن تبدیل میشد و همین میزان هم خیلی زیاد است.» (۱۹۱۶- ۱۹۱۷/ ۱۹۹۱، صص ۴۸۶- ۴۸۷)به زبانِ دلبستگی، او امنیت کسب کرده است.
Golnaz Javaheri
او باید بیاموزد زندگی را با احساساتی از سر بگیرد که برای دههها از آنها اجتناب کرده است.
azaad
او نمونهای از سبک دلبستگی اجتنابی مفرط بود که در آن فرد نیازهای هیجانیاش به دیگران را انکار میکند.
بینظیر
گروههای دوستی این امکان را به وجود میآورند که بدون ایجاد صمیمیتی که در رابطههای یک به یک وجود دارد امکان مصاحبت با دیگران فراهم شود. در مهمانیها و دورهمیها لزومی به اشتراک گذاشتن عمیق تجربهٔ خود، اعتماد کردن و مورد اعتماد بودن، افشا کردن بیواسطهٔ احساسات و یا کمک خواستن نیست.
Golnaz Javaheri
هدف اصلی همهٔ رواندرمانیهای دلبستگیمحور این است که به بیماران کمک کنیم با هر سبک دلبستگی که دارند، درنهایت ایمنتر و تابآورتر شوند، روابط سالمتری با دیگران و با خودشان برقرار کنند و تغییراتی در دنیای درونیشان پدید آورند که بر دنیای بیرونیشان نیز اثرگذار باشد.
Golnaz Javaheri
افراد اجتنابی باید با مراقبانی سازگار میشدند که سرد، بیاعتنا و یا تحقیرکننده بودند. این افراد بیشتر احساسِ مورد نیاز بودن میکردند تا خواستنی بودن. چنین احساسی مهمترین جراحت دلبستگی آنهاست که پشت دیوار حفاظتشدهای از دفاعهایشان پنهان است. در دوران کودکی، آموختهاند که هم خود را تسکین بدهند و هم برانگیزند، الگویی که روابط زوجی بزرگسالانهشان را دچار مشکل میکند.
azaad
فرد اجتنابی تصور میکند اگر به دیگران و به ویژه به یک درمانگر نزدیک شود، این خطر هست که دستش به عنوان یک فریبکار نالایق برملا شود. احساس نفرت داشتن نسبت به هر گونه رابطهٔ صمیمی بهتر از قرار گرفتن درمعرض مواجهه با یک تجربهٔ تروماتیک است.
محی تجری
او طی هزاران ساعت یادگیری آموخته بود که نمیتوان از بزرگسالان انتظار زیادی داشت.
بینظیر
دلبستگی ناایمن هراسان همانگونه که در مصاحبهٔ سبک دلبستگی (ASI) مفهومسازی شده است، شامل رفت و برگشت بین اضطراب و اجتناب است. اضطرابی ناشی از ترس از صدمه دیدن یا طرد شدن وجود دارد که منجر به رفتار اجتنابی میشود؛ این افراد تجارب آسیبپذیری یا آشفتگی در روابط را از قبل پیشبینی یا سریعتر پردازش میکنند
Golnaz Javaheri
صمیمت مستلزم «اشتیاق برای پرده برداشتن از خود واقعی... و تمایل و ظرفیت اعتماد کردن به شریک زندگی برای آسودگی، حمایت و پرورش» و به همین ترتیب اشتیاق و ظرفیت فراهم کردن آن برای طرف مقابل است
Golnaz Javaheri
در رمان سرود کریسمس نوشتهٔ دیکنز، ایبنزر اسکروج نمونهٔ بارزی از یک شخصیت اجتنابی است؛ او از رابطه با دیگر افراد دوری میکند، همچنان که با دنیای درونی مملو از خاطرات دردناکش فاصله دارد. این رمان یک داستان شگفتانگیز و عمیقاً روانشناختی از رستگاری از طریق مواجههٔ دردناک با رنج فقدان، دوری، طرد و بیرحمی است. اسکروج با دور نگه داشتن خود از گرمای روابط همچنان خود را شکنجه میدهد، اما نگرانی غیرمعمول او برای تیمکوچولو، پسر کمبنیهٔ کارمندش باب کراچیت، مسیری برای بازگشت به دوران کودکیاش میگشاید. او در ادامهٔ مداخلات شفابخش سه شبح خیالی کریسمس، فریاد میزند: «من در گذشته، حال و آینده زندگی خواهم کرد! روح هر سه، در درونم سخت تکاپو خواهند داشت» (Dickens, ۲۰۱۴/۱۸۴۳). این یک نمونهٔ بینقص از رواندرمانی با بیماران اجتنابی است.
azaad
«شرم با دیدن و دیده شدن سروکار دارد»
🌷
این مادران علیرغم اینکه میدانند زیر نظر گرفته شدهاند از رفتار انتقادآمیزشان دست برنمیدارند. از اینکه با کودکانشان همکوک و همدل نبودند احساس شرمگینی نداشتند. درعوض شاید این نوزادان بودند که احساس شرم میکردند، شرمی که نشان از این داشت که در نظر کسی که بیش از همه دوستش داشتند، خودْ دوستداشتنی نبودند و با گذشت زمان، در نظر خودشان هم احساس پذیرفتنی بودن نمیکردند. آنها به صمیمیت با دیگران بیعلاقه میشوند، بخشی از این بیعلاقگی به احساس بیارزشی، ناکافی بودن و حقارت برمیگردد؛ اما شاید بخشی از وجودشان نیز از به پرواز درآمدن اشتیاقشان به عشق و پذیرش میترسد.
Asra
بعضی از افراد اجتنابی در عوضِ امنیت درونی که از آن محروم هستند، اشیای مادی و ثروت جمع میکنند
Asra
یافتن احساس شفقت نسبت به خود به عنوان یک کودک و پذیرش «نقصها» به عنوان یک بزرگسال زمانی حاصل میشود که مراجع قادر باشد برای آنچه که در اوایل زندگیاش غایب بوده است سوگواری کند.
فردی که میتواند دلبستگیهایش را ارزیابی کند، قادر است آنها را درونی کند و در مورد تأثیر تجارب گذشتهاش، حتی اگر رضایتبخش نباشند، در روابط کنونی بیندیشد. این فرد فضای ذهنی لازم برای درک ارتباطش با دیگران را داراست. او میتواند روی احساسات و تکانههایش تأمل کند، ضعفهایش را ببخشد و تاب بیاورد. (Hobson, ۲۰۰۴)اگر فرد بتواند نقطهضعفهایش را ببخشد و آنها را تحمل کند، گامی بزرگ در جهت خاموش کردن موضوعات درونی خودتنبیهگرش برداشته است.
Asra
این فاصله از خود باید حفظ شود تا فرد اجتنابی احساس امنیت کند و در برابر ما بنشیند.
Golnaz Javaheri
تلاش برای درست کردن اوضاع از روی عادت میتواند یکی از ویژگیهای گروهی باشد که مادرانی مداخلهگر داشتهاند؛ کودکانی که یاد گرفتهاند هیجاناتشان را با کاهش دادن تنظیم کنند و رفتاری خونسرد، مؤدبانه و رسمی داشته باشند.
Golnaz Javaheri
تلاشی که صرف بدل شدن به این خیال واهی کمال میشود نشاندهندهٔ هدف واقعی آن است؛ دور نگه داشتن خود واقعی از ژرف نگریسته شدن و قضاوت شدن.
Golnaz Javaheri
مهمترین سؤال در رواندرمانی این است: «فکر میکنی چرا پدر و مادرت وقتی بچه بودی اونطوری باهات رفتار کردند؟»
azaad
