زندگی همچون دودی که از آتش برمیخیزد از او دور شده بود
آوا داوودی فر
آیا هنوز هم میشداین جدایی ابدی را در گرمای زندگانی پنهان نمود؟
دی. اچ. لارنس
mahtab Ravi
ایا هنوز هم میشداین جدایی ابدی را در گرمای زندگانی پنهان نمود؟ زن هراسان رویش را از جسد برگرداند. واقعیت بسیار تلخ بود. آن دو دیگر هیچ پیوندی با هم نداشتند
سیدآرمین عقیلی
زن تصور میکرد در جهان بعدی نیز مرد برایش همچون بیگانهای خواهد بود.
سیدآرمین عقیلی
او بهمانند همیشه در تلاش بود تا آرامش خود را حفظ کند و نقاب همیشگی خونسردی و شادی را بر چهره بزند.
سیدآرمین عقیلی
او مرده بود و بدن زندهی زن هیچ حسی را به او منتقل نمیکرد. ترس و وحشتی عظیم زن را دربرگرفت: او نیز همین گونه خواهد مرد.
سیدآرمین عقیلی
زندگی همچون دودی که از آتش برمیخیزد از او دور شده بود و مرد را برای زن به بیگانهای بدل کرده بود.
سیدآرمین عقیلی
اگر آن دو، در آن دنیا، همدیگر را ببینند بخاطر گذشته از یکدیگر خجالت خواهند کشید. بچهها که به دلایل مبهمی به دنیا آمده بودند، ورای هردوی آنها قرار داشتند.
سیدآرمین عقیلی
همه چیز پایان یافته بود، آنها مدتها پیش از آن که مرد بمیرد از یکدیگر مایوس شده بودند. بااین حال او شوهرش بود؛ اما چقدر اندک!
سیدآرمین عقیلی
زن میدانست که اکنون تسلیم زندگی است، همان زندگی که فعلا همسر اوست؛ و از همسرنهائی خود، یعنی مرگ، با ترس و خجالت گریخته است.
سیدآرمین عقیلی
خلق و خوی مرد نیز به هنگام استشمام رایحهی خوشایند خانه که با عطر همسرش در هم آمیخته میشد، تغییر میکرد، رایحهای لطیف و نشاط بخش و اندکی تند.
سیدآرمین عقیلی
او سعی نمیکرد چیزها را به خاطر بسپارد، بلکه از آنها تصویری در ذهن میساخت. این روش کشف نوین جایگزین مناسبی برای او بود.
سیدآرمین عقیلی