«دوستت دارم مکس و این نوری است که درون من است.»
n re
روح صدای آرام و خموش را میشنود، ولی صدای گوشخراش و کر کنندهٔ تقدیر را نه!
n re
ضرورت به این معناست که آنچه را که دوست داری بگذاری و بروی ولی عشقت را رها نکنی.
n re
«چه سرنوشت شوم باشد، چه نباشد بالاخره حد و مرزی وجود دارد مکس، حد و مرز!»
n re
روشنایی در درون توست.»
n re
مامان، خیلی دوستت دارم.»
n re
همانطور که سایتهای مختلف را میدید به خود گفت؛ هر روز اخبار ناامیدکنندهتری میآید.
n re
به امید روزهایی بهتر،
n re
ما راه زیادی در پیش داریم، ولی از پس آن برمیآییم.»
n re
روح صدای آرام و خموش را میشنود، ولی صدای گوشخراش و کر کنندهٔ تقدیر را نه!
ویلیام دین هاولز
شکیبا