
بریدههایی از کتاب سهم من از عاشقانه هایت
۳٫۳
(۹۸)
این حرف، قشنگترین حرف تکراری دنیاست. همهٔ زنهای دنیا هم عاشق شنیدن این حرفند. هر وقت هم بشنوی مثل بار اول تازگی داره. مثل این که خدا هم حین خلقت زنها، ورد دوست داشتن خونده؛ چون میدونسته که اگه زن دوست دارم بشنوه، خمیرهاش بهتر شکل میگیره.
زینب
فکر کردن به موضوعی یعنی پذیرفتن اون موضوع به طور نسبی وگرنه من قاعدتا نباید بهش فکر کردم.
محا-د.ی.د
آدمها همیشه دوست دارند در مورد بقیه منفی فکر کنن. دست خودشون نیست، تو ناخودآگاهشون فکر کردن به بد بودن بقیه، قویتره.
محا-د.ی.د
کاش میشد، دردرو هم مثل چرک شست! نگرانیرو هم همین طور! غصههارو هم...
shaghayegh🌾 sarina
"رسیدنم به تو بیشک خیال واهی بود
سکانس آخر این قصهرو سیاهی بود
دوباره از تو نوشتم و باز خودکارم
اسیر فلسفههای کویر و ماهی بود
از عشق پرسه زدن در هوای چشمانت
همیشه سهم من، کوچه و زا براهی بود
و دست پاچه دویدن درون آغوشت
که لمس واژهٔ معصوم بیگناهی بود
بگو که معنی عشقت چه بود فهمیدی
که اینچنین نفست از غم و تباهی بود. "
محا-د.ی.د
"تماشاییترین تصویر دنیا میشوی گاهی
دلم میپاشد از هم، بس که زیبا میشوی گاهی
حضور گاهگاهت، بازی خورشید با ابر است
که پنهان میشوی گاهی و پیدا میشوی گاهی
به ما تا میرسی، کج میکنی یکباره راهت را
ز ناچاریست گر همصبحت ما میشوی گاهی
دلت پاک است، اما با تمام سادگیهایت
به قصد عاشق آزاری معما میشوی گاهی
تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست
تو هم مانند حوا زود اغوا میشوی گاهی"
محا-د.ی.د
گاهی روزها میگذره، هفتهها میگذره، سالها میگذره، اما خود آدم نمیگذره. انگار تو دو ماه پیش، ده ماه پیش، یه سال پیش جا مونده. فقط زمان میره و میآد. هیچی برای خود آدم تغییر نمیکنه. توی آخرین خاطره، آخرین حرف، آخرین اتفاق چال شده. پس زمان هم متوقف میشه.
shaghayegh🌾 sarina
یه قانونه؛ ساعتهایی که به وقت خوشی هستند، مثل برق و باد میگذرند.
shaghayegh🌾 sarina
کنار پنجره رفت پردهرو کنار زد و پنجرهرو باز کرد. رفتگری سخت مشغول جارو کردن خیابون بود. جاروی بلندشرو روی زمین گذاشت و با دستمال صورتشرو پاک کرد. قبل از برداشتن جارو دو تا دستهاشرو به طرف آسمون دراز کرد و خدارو شکر کرد. لبخندی زد. چه دلیلی بود که بعضیها اینقدر مناعت طبع داشتند؟ و برخی با داشتن همه چیز، هیچ وقت دستیرو به آسمون برای تشکر دراز نمیکردند؟
یك رهگذر
چقدر سخته از درد بگی اما نخوای جای زخمشرو به کسی نشون بدی! چقدر سخته از درون پاشیده باشی اما بیرونت آروم وخونسرد باشه؟
یك رهگذر
هیچ وقت بهم نگو مهم نیست. من از این کلمه متنفرم. باید همه چی من برات مهم باشه. من به اندازهٔ ظرفیت تمام عمرم، کلمه"مهم نیست"رو شنیدم. "هر چی دلت خواست" هم بهم نگو، این حرف قشنگیه، اما من از این حرف هم متنفرم. "هر جور راحتی" هم بهم نگو.
سرمرو دوباره جلو بردم:
- هر چی که قراره فقط نظر من باشه و تو نظری روشون نداشته باشی، هیچ وقت بهم نگو.
یك رهگذر
بینهایت دوست دارم. از اون دوست داشتنهایی که دلترو قرص کنه.
سارا نگرانیشرو از آدمهایی که شاید، نصف شبی بیخوابی به سرشون زده و از پنجرههای اتاقشون بیرونرو تماشا کنند، پس زد و قدمی به سیاوش نزدیک شد:
- این حرف، قشنگترین حرف تکراری دنیاست. همهٔ زنهای دنیا هم عاشق شنیدن این حرفند. هر وقت هم بشنوی مثل بار اول تازگی داره. مثل این که خدا هم حین خلقت زنها، ورد دوست داشتن خونده؛ چون میدونسته که اگه زن دوست دارم بشنوه، خمیرهاش بهتر شکل میگیره.
f.tehrani1990
اصولا به نظر من آدمهایی که احساسشون کمرنگه، اهل خیانت نیستند.
محا-د.ی.د
ولی خب آدمهای احساسی هستند که دل میبندد به کسی که نباید و در نهایت به جبران این اشتباه دست به خیانت میزنند.
محا-د.ی.د
یه آدم بیاحساس خیانت میکنه چون براش مهم نیست شریک زندگیش تو آتیش خیانتش نسوخته، خاکستر میشه.
محا-د.ی.د
ترسهای توی خوشی وصلههای ناجوری هستند که نباید باشند ولی قدرتمندانه هستند.
shaghayegh🌾 sarina
برای رفتارها و عادتهای خوب مرز تعیین کردیم. براشون تاریخ شروع و تاریخ انقضاء درست کردیم. دسته گل خریدن و حرفهای عاشقانه زدن فقط برای نامزدهاست. بیرون رفتن، خوش گذروندن، خوشگل پوشیدن و خوشگل شدن، واسه تازه عروساست.
بعد اون بشینید و زندگی کنید، تا الان بازی بود و زندگی نبود! عجیبتر اینکه حاضر نبودیم حتی کمی از عادتهای بدمونرو کنار بذاریم.
shaghayegh🌾 sarina
" تو را به جای همهٔ کسانی که نشناختهام دوست میدارم.
تو را برای دوست داشتن دوست میدارم.
تو را به جای کسانی که ندیدهام دوست میدارم.
تو را به جای همهٔ کسانی که نخواهم دید دوست میدارم.
تو را به اندازهٔ خودت، اندازهٔ قلب پاکت دوست میدارم"
shaghayegh🌾 sarina
"با یک دیازپام صد هم
به انتها میرسند
قصههای تو و بیخوابیهای من...
شب اما درمانی ندارد"
یك رهگذر
مردونگی، گردن کلفت کردن و هیکل گنده کردن نیست، صداترو بندازیرو سرت و عربده بزنی نیست، یه محل، یه شهر برات گردن کج کنند نیست!
مردونگی زمانی درست تفسیر میشه که یه زن کنارت باشه و از وجودت آرامش بگیره، وقتی شب چشمهاشرو میبنده، میدونه مردی هست که وقتی صبح بلند بشه با نگاهش امید به زندگی پیدا میکنه. مردونگی یه مردرو باید تو صورت زنش دید، تو رفتار زنی دید که کنارشه و خوشحاله!
یك رهگذر
یه کلمه گفت:
- میدونی؟
با تعجب گفتم:
- چی رو؟
- اینکه خیلی بیشتر از خیلی دوست دارم.
یك رهگذر
آدمها همیشه دوست دارند در مورد بقیه منفی فکر کنن. دست خودشون نیست، تو ناخودآگاهشون فکر کردن به بد بودن بقیه، قویتره. دوستانت ممکنه که نظر خوبی روی تو داشته باشند، اما همیشه ممکنه که در مورد تویی که حتی بهت اعتماد دارند، فکرهای خوبی نکنند. حتی گاهی نزدیکترین کسانت هم تورو به بدترین شکل ممکن قضاوت میکنند.
یك رهگذر
اگه روزی فهمیدی که دوستم نداری، بهم نگو. الکی بگو که دوستم داری. الکی بگو عاشقمی، الکی بگو که بدون من میمیری، تمام دروغهای شیرین دنیارو بهم بگو و هیچ وقت نگو که منرو دوست نداری.
یك رهگذر
خستهام! خیلی خستهام. اگه روزی برای تو مهم نباشم، دیگه همه چی برام تموم میشه. آخر خطه. میدونی چرا؟ چون وقتی که ازت به حد مرگ هم دلگیر و دلخور بودم، نتونستم ازت متنفر باشم و از همیشه عاشقتر بودم.
یك رهگذر
همه میدونند که اگه آب و غذا و خوابشون دیر بشه، چه بلایی سرشون میآد، اما هیچ کس نمیدونه که اگه کسی دوست داشتنرو بلد نباشه، چه قدر بدبخته؛ یه دل مرده است. روحش مریضه. نمیدونم چرا اینقدر روی جسممون قفل کردیم؟
یك رهگذر
وقتی یه نفررو هم اندازهٔ خودت دوست داری، حتی اگه کیلومترها ازت دور باشه، بهت آرامش میده، دیگه احساس تنهایی نمیکنی.
یك رهگذر
تو چشمهام زل زد:
- یه وقتایی برای رسیدن به یکی از آرزوهات کل زندگیاترو به دنبالش میدویی، همهٔ عمرت حروم رسیدنش میشه؛ اما گاهی هم یه شبه همهٔ رویاهات میشه حقیقت مجسم.
توی گوشم زمزمه کرد:
- تو همهٔ رویاهایی هستی که مجسم شده!
یك رهگذر
