"رسیدنم به تو بیشک خیال واهی بود
سکانس آخر این قصهرو سیاهی بود
دوباره از تو نوشتم و باز خودکارم
اسیر فلسفههای کویر و ماهی بود
از عشق پرسه زدن در هوای چشمانت
همیشه سهم من، کوچه و زا براهی بود
و دست پاچه دویدن درون آغوشت
که لمس واژهٔ معصوم بیگناهی بود
بگو که معنی عشقت چه بود فهمیدی
که اینچنین نفست از غم و تباهی بود. "